eitaa logo
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
334 دنبال‌کننده
218 عکس
92 ویدیو
1 فایل
رمآن حکمـ مرگ🩸 به قلمـ الی🔗 آغآز رمآن : ۱۴۰۵.۲.۳۰ رمآنی از جنس عشق و مآفیآ♟️ مالک: @Faty_021_12 کد نویسندگیمون : 103
مشاهده در ایتا
دانلود
پایان ناشناس امشببب ✨
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹⁴ . . . « آشپزخونه کافه » بهار : چیشد؟ آهو : هیچی ، گفتن منتظر یه نفریم وقتی اومد سفارش میدیم ... + آهااا ــــ بهار ، ولی این پسره یچیزیش میشه + چطور مگه ؟ ــــ هیچی بابااا رفتم سفارش بگیرم اون پسر دومیه یجورییی زل زده بود به من که نگو ، اههه😒 + اووو آهو مگه اولین باره که مشتری ه‍*ول داریم ، همیشه از این آدما میان اینجا . - آره خب ، ولی اونا حداقل یه تیکه مینداختن یچیزی میگفتن ، منم جوابشونو میدادم ، ولی این یکی فرق داره ، این ته چشماش یجوریه ، میدونی انگار چشماش با آدم حرف میزنه... + برو بابااا خیالاتی شدی ... . . . (( متین میاد داخل کافه و چشمش که به حامی و آرمین میخوره می‌ره سمت میز )) متین : سلام واسه چی اینجا قرار گذاشتین؟ حامی : واسه امنیت بیشتر اینجوری بهتره. + آها اوکیه. خب سفارشم آماده اس . - آره آماده اس ، توی کیفه خواستی بری میدمش دستت . (( نویسنده: یعنی چی توشه ؟😂)) + اوکی ، شماره کارت بده ... - 6037... ((آهو که میبینه متین اومده دوباره میاد واسه سفارش )) آهو : سلامی دوباره خیلی خوش اومدین بفرمائین چی میل دارین ؟ حامی : من یه قهوه میخورم + فقط یه قهوه ؟ - پیشنهادی دارین واسه کنارش؟ + اومم میتونم کیک بزارم کیک قهوه مون خیلی خوبه - اوکیه آرمین : منم یه شیک شکلات میخورم + بعله متین : منم یه آمریکانو با یه کیک شکلاتی کنارش + خیله خب چیز دیگه ای نیاز ندارین ؟ همگی : خیر (( آهو می‌ره ، چند دقیقه بعد سفارششون رو براشون میاره )) متین : زود بخورین بریم ، من کار دارم . حامی : خیله خب (( کیفو میده دستش )) اینم سفارشت. + ممنون ، خدافظ - خدافظ آرمین : بیا ما هم بریم - باشه (( میرن حساب میکنن و میان بیرون )) حامی : آرمین به نظرت این دختر گارسونه ، یکم شبیه نازنین نیست؟ آرمین : وایی حامی بیخیال تو روح نازنین ، از وقتی اون دختر مرده تو همه رو شبیهش میبینی (( سوار ماشین میشن )) حامی (( داخل فکرش )): ولی من بیخیال نمیشم ادآمه دآرد.
اینم پارت امششببب
موهامو زد کنار از رو صورتم یه لبخند زد منم یه لبخند زدم اما لبخندی زدم از شرق تا غرب کشش داشت چشمام گرد شده بود و ابرو هامم برده بودم بالا که حامی ....... حامی سر شو‌ چر خوند و....... حامی: 😂😂😂😂 ملیسا: حامی شوخی بودا فکر نمی دیونه هستما یه لایک نشون داد و به خندیدنش ادامه داد منم چشمام رو عروسکی کردم و تند تند پلک زدم وگفتم : ................ ملیسا: نخند دیگه عههههه « به لحن کودکانه » این رمان بهترین رمان بیا ببین امروز هم کاملش رو میزارم خوشگلا❤️ قصرمون : https://eitaa.com/partaln