eitaa logo
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
308 دنبال‌کننده
190 عکس
59 ویدیو
1 فایل
رمآن حکمـ مرگ🩸 به قلمـ الی🔗 آغآز رمآن : ۱۴۰۵.۲.۳۰ رمآنی از جنس عشق و مآفیآ♟️ همرآه مآ باشید.🖤 ه‍ــوات‍ــــو داری‍ـــــم ، ه‍ــــم‍ــــه ج‍ـــــا ک‍ــــن‍ــــارت‍ــــی‍ــــم✨🤍 مالک : @Faty_021_12 کدمون:📝𝟭𝟬𝟯 "عضو جمعیت نویسندگان📖 "
مشاهده در ایتا
دانلود
فعالای ناشناس کوجایین ؟
بروو 🖤🩸 الی : کوجاااا ؟😂
داش سلام 🖤🩸 الی : سلام داشششش خبی ؟😂
همین الان عکستو بزار نزاری لف میدم 🖤🩸 الی : چشم 🫡
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
زشتم می‌دونم دعوام نکنین 😂
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
کیلیلیلیلیلی کیلیلیلیلیلی گوگولییی
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁴⁰. . . (( آهو با تعجب و چشمانی که داشت از حدقه بیرون می‌زد اول بها می‌رود به گارسون‌ها نگاه کرد چند ثانیه گذشت تا بالاخره … )) حامی : من گفتم چون اولین قراره ،حیفه سوپرایزتون نکنم واسه همین … ((آهو با لبخند به حامی نگاه کرد و اشک داخل چشمانش جمع شد ... )) حامی : عههههه ، گریه واسه چی؟ ناراحتتون کردم ؟ آهو : نه ، اشک ذوقه 🥲 + آها! یه لحظه فکر کردم ... - نه بابا ! مرسی، خیلی خوشحال شدم . ((همین کیک را از دسته گارسون گرفت،گارسون بادکنک را به دست آهو داد و همگی رفتند ، حامی بلند شده بادکنک را گرفته به پشت صندلی آهو بست .)) + اینطوری بهتره دستتون اونجوری خسته میشد … - مرسی ! (( حامی نشست چند دقیقه سکوت رد و بدل شد و بعد …)) آهو : خوب حالا شما انقدر واسه من کادو گرفتین و منو سوپرایز کردین راستش من واسه شما چیزی نخریدم . + مگه دخترام چیزی می‌خرن واسه پسرا؟ - بله ؟ + میگم من یه دختر چیزی باید بخره واسه پسر ؟ - نمی‌دونم ، آخههه شما انقد زحمت کشیدین … + هیسسسس 🤫 ، دختر وجودش تو زندگی پسر خودش کادوعه ،یه دختر واسه یه پسر خودش نعمته ... ((آهو ساکت ماند،همه آن لحظه‌ها را سر کرده بود تا فقط صدای حامی بشنود ، الان هم دلش نمی‌خواست خودش چیزی بگوید و آن صدای آرامش بخش را قطع کند برای همین فقط گوش داد ... )) + ببینید آهو خانم ،من از اون دست پسراییم که صادقانه بگم هیچ انتظاری از دختر ندارم فقط دوست دارم دختر وفادار باشی باهام صادق باشی و از همه مهمتر دوستم داشته باشه که البته فکر کنم شما از اون دست دخترایی هستین که همه آن ویژگی‌ها رو دارین ،واسه همین اومدم سراغتون، من ،راستش چه جوری بگم همون اول شیفته رفتارتون شدم ، شما ، شما تو همون نگاه اول واسه من یه فرشته بودین دختری بودین که صادقانه محبت می‌کردین،مثل بقیه دخترا نبودید که اول ببینید این لباس چی پوشیدم ماشین چی دارم از عطر چی می‌زنم ساعت چی می‌پوشم و بعدش طبق این معیارا باهام مهربون باشین ... همین چیزا بود که منو جذب شما کرد یه جورایی منو مصمم‌تر کرد که بهتون نزدیک‌تر بشم و علاقم رو بهتون بیشتر کرد (( هامی سکوت می‌کند و به آهو خیره می‌شود آهو هنوز ساکت است و چیزی نمی‌گوید )) + شما نمی‌خواین چیزی بگین ؟ (( با نهیب حامی آهو از جا می‌پرد … )) آهو : ببخشید من ، یعنی شما خیلی قشنگ حرف می‌زنین ، یعنی من داشتم به حرفاتون فکر می‌کردم . + اشکال نداره و اینکه یه چیزی! شاید با خودتون فکر کنید که من از این پسرای هستم که دخترا رو بازی میدم یا … - نههه ! نههه ! من همچین فکری نکردم ! +باشههه ، بالاخره خواستم بهتون بگم که من همچین پسری نیستم ، من معمولاً عاشق کسی نمی‌شدم و یه جورایی به این چیزام اعتقاد نداشتم ، اما خب ،درباره شما همه چی فرق داشت … - اوممم ، نظر لطفتونه ،یعنی چیز ، واااییی من چرا اینجوری شدم ! 😓 (( حامی می‌خندید و قلب آهو لرزید ، لبخند حامی بدجور به دلش نشست …)) -چه لبخندهای قشنگی دارین ! + مرسی ، منم یادم رفته بود بهتون بگم وقتی می‌خندین خیلی قشنگ‌تر میشین … ((نویسنده: به قول شاعر، و امان از خنده‌های او که جان می‌دهد به تن خسته من 😂)) ((آهو تاری از موهایش را پشت گوشش می‌برد و زیر چشمی و حامی نگاه می‌کند هر بار حامی این گونه نگاهش می‌کند آهو گر می‌گیرد و از خجالت سرخ می‌شود … )) حامی : احساس می‌کنم یکم معذبین ، راحت باشین ! تازه اولشه … آهو : ها ؟ بله من یکم خجالتیم ... + اشکال نداره ، خب ، شما از خودتون بگین امشب من همش حرف زدم . - من؟ خب چی بگم ؟ (( نویسنده : خاک تو سرتتت 😂 )) + هرچی میلته … - اوممم ، خب ، من ۲۰ سالمه و اینکه اوممم تا حالا عاشق کسی نشده بودم ... + یعنی الان عاشق منی؟ - ها ؟چی ؟ بله ؟ + گفتی تا حالا عاشق کسی نشدی یعنی الان عاشق منی ؟ - آره ، یعنی نه ! اوممم + خیلی خب ،باشه ، باشه ، حالا هل نکن 😂 - وایییی ، ببخشید تو رو خدا من نمی‌دونم چرا امشب اینجوری شدم 😞 (( نویسنده : تاثیرات عشق حامی ژونههه 😂 )) + اشکال نداره ، اتفاقاً من دختر خجالتی خیلی دوست دارم … (( آهو دوباره سرخ شد سرش را بالا آورد و به حامی زل زد حامی هم به او زل زده بود و برعکس خودش اصلاً در وجود حامی استرس نمی‌دید انگار حامی از مدت‌ها قبل خودش را برای این قرار آماده کرده بود ... )) ((نویسنده : آهو تمرین‌های حامی جلوی آینه رو که واسه امروز می‌کرده ندیده …😂 )) آهو : من نمی‌دونم چرا اینجوری شدم ، من راستش ، جلوی همه هیچ وقت کم نمیارم ،همیشه یه جواب واسه هر حرفی دارم اما جلوی شما کم آوردم ، شما انگار در مغز منو قفل کردین ! + ای وای ! من بیشتر دلم می‌خواست در قلبتونو قفل کنم واسه خودم اما انگار جابجا انجام دادم 😁 ((آهو خندید و این بار دل حامی بود که می‌لرزید … ادامه دآرد
اینم پارت بعدی ✨
طولانی دادم جبرانی دیشب انقد طولانی بود ایتا نمیفرستاد مجبور شدم نصفش کنم😂