https://eitaa.com/Hamim16/4623 تازه اینکه خوب بود باز یکی دیگه بهش گفتم از فصل ۶ سوال بده از فصل ۴ داد گفتم این فصل ۴ه گف ببخشید حق الناس کردم💔
خدا به دادم برسه با این چت جی پی تی 🤲🏻
🖤🩸
الی : خدایا چت جی بی تی رو شفا بده 😂
چرا امشب پارت نزاشتی🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬
🖤🩸
الی : میزارم الان 😂
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸
. . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁴². . .
« فردا صبح »
((آهو با حالی خوب از خواب بیدار شد. انرژی عجیبی داشت ناگهان اتفاقات دیشب یادش آمد و باعث شد لبخند به لبش بیاید ، یاد چهره حامی که دستش را زیر چانهاش میگذاشت و با چشمان رویاییش به آهو خیره میشد ، یاد لحن صدایش جوری که عاشقانه با اهو حرف میزد ، یاد مهربانیاش وقتی آهو خجالت میکشید یا هول میکرد و او با مهربانی آرامش میکرد ، یاد آخرین حرفش یعنی " دوستت دارم " و یاد چشمانش که آهو را در خود غرق میکرد …
اگر کسی آهو را مجبور میکرد کاری را تا آخر عمر انجام دهد قطعاً آهو میخواست آهو تا آخر عمرش حامی روبرویش بنشیند دستش را بگیرد و به او خیره شود تا آهو حس آرامش بگیرد …
آهو لبه تخت نشسته بود و این فکرها را در سرش مرور میکرد ، ناگهان آدم و گوشیاش دوباره زنگ زد و این کار باعث شد روح از بدنش جدا و دوباره برگردد ! ))
+ وااییی ، سکته کردم 😂
(( آهو به خودش آمد و فهمید و زود حاضر شود دست و صورتش را شستد و اتاق و برگشت و در حین لباس پوشیدن یادش افتاد چقدر دوست دارد حامی دستش را بگیرد یعنی میشود این کار را بکند ؟ آهو لباس را پوشید روی تخت نشست و چشمانش را بست ، به این فکر کرد که الان حامی کنارش نشسته و دستش را میگیرد همینطور که داشت در خیالاتش سیر میکرد ناگهان گوشی از زنگ خورد و آهو دومین سکته آن روزش را زد ))
+ وااایییییی ، بهتره دیگه بهش فکر نکنم دفعه سوم فکرش دیگه واقعاً منو میکشه 😂
(( نویسنده ، تا تو باشی انقد فکر و خیالات اضافی نکنی 😂 ))
+ الو ؟ بهار ؟
- سلااامممم ، چطوری خانم خوشگله ؟
عشق آرتین ، کجایی ؟
+ سلام مسخره ، عشق آرتین یعنی چی توام هنوز هیچی نشده 😂
- هیچی نشده ؟ اوکی نشدی باهاش 😳
+ چرا باباااا ، نترس ، رفتم سر قرار کلی هم حرف زد برام حالا تو بیااا ، برات تعریف میکنم .
- باشه من یه دقیقه دیگه اونجام زود بیا پایین دل تو دلم نیست همه چیو باید برام بگی !
+ باشه اومدم 😂
. . .
« ماشین بهار »
آهو : تو که گفتی یه دقیقه دیگه اینجایی زیر یه ثانیه شد که !😂
بهار : وای نمیدونی چقدر ذوق دارم ! بگو بگو بگو
+ باشه حالا!
(( آهو همه چیز را برای بهار میگوید و بهار با هر حرفی که حامی به آهو زده ذوق میکند ، وقتی حرفهای آهو تمام میشود بهار با شادی وصف نشدنی به او نگاه میکند ))
- وای آهو چه شانسی داری جای اون دانیال قورباغه چه جنتلمنی گیرت اومد 😂😭
+ بهار میدونی چیش قشنگه ؟
- چچیییی ؟
+ آخر سر که رسوندم داشتم میرفتم تو خونه بهم گفت" دوستت دارم"
- واقققععععععاااااا ! چابیییییی جججیغغغغغغغغغ 🥺
+ عههههه اروممممم باششش 😂
- تو چی بهش گفتی ؟
+ هیچی ، منم بهش گفتم دوستش دارم و فرار کردم 😂
- واییییی من الان میمیییییرمممممم جیغغغغغغغغ ✨🥺
+ باشه باشه 😂 حالا روشن کن بریم توی راه بقیه ذوقتو بکن 😂
- باشه 🥺 وایییی من و این همه خوشبختی محالههههه
+ عجبا 😳
. . .
« کافه»
(( بهار همینطور که درباره حامی حرف میزنند و میخندیدند، وارد کافه شدند ناگهان آقای شعبانی جلوی راهشان سبز شد و از آهو خواست چند دقیقهای با او حرف بزند بهار به سمت آشپزخانه میرود و آهو با آقای شعبانی تنها میشود ))
آهو : بفرمایید ، با بنده کاری داشتید ؟
آقای شعبانی : بله راستش میخواستم شماره مادرتون رو بگیرم برای مادرم
+ خب ؟
- با مادرتون هماهنگ کنم که یه قرار خواستگاری بزاریم
(( نویسنده: شعبانی بیا برو تا حامی رو نفرستادم بالا سرت 😒))
+ خواستگاری ؟ از کی اون وقت ؟
- از شما دیگه …
+ از من ؟
-بله ...
+ آقای محترم ولاً بنده نامزد دارم ، دوماً شما راجع به من چی فکر کردین ؟ هرکس میاد زیر دستتون کار ازش خواستگاری میکنی ؟
- نه ولی آخه من از شما …
+ از من چی؟خوشتون اومده؟ ولی خیلی اشتباه کردین بازم یادآوری میکنم من نامزد دارم !
- اما آخه شما که حلقه تو دستتون ندارین !
+باشه نداشته باشم قراراشو گذاشتیم چند هفته دیگه نامزد میکنیم الانم من محرمشون هستم ، بعدشم این معیار خوبی واسه خواستگاری کردن از من نیست !
((آهو در حال گفتن این حرفا بود که ناگهان صدای باز و بسته شدن در آمد و وقتی آهو به سمت در نگاه کرد حامی را دید که با بهت و تعجب به آن دو نگاه میکرد …))
((نویسنده : اوه اوه الان شعبانی رو لت و پاره میکنه😂 ))
ادآمه دآرد.
464.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیاین با خاله حرف بزنین 🍓 ✨
نقدی ، انتقادی و سخنی ، نظرهای قشنگتون درباره رمان 🍓💞🍰
منتظرم قشنگاااا
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_66s708r&btn=Hokm.marg
عالیییی بودددددددددد
فقط بعدش بزار حامی بگیره اینو بکشه من دلم خنک شده آخه چه چیز عنی هسته این شعبانی سگ و اون دانیال قورباغه
این دوتا رو فقط بسپارید به من
من خودم میدونم باهاشون چیکار کنم
🖤🩸
الی : بعلههه 😂 دانیال و شعبانی دست شما 😂