🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸
. . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁴³. . .
((آهو با ترس به حامی خیره شو حامی هم متقابلاً به او نگاه میکرد بعد از چند ثانیه آهو به خود آمد و از آقای شعبانی عذرخواهی کرد و به سمت حامی رفت .))
آهو : سلام ، خوبین ؟
((همین نگاه اخم آلودش را از شعبانی گرفته به آهو خیره شد و لبخند زد ))
حامی : سلامممم خانم خانمااا ! من خوبم شما خوبین ؟
+ مرسی 🥹 اینجا چیکار میکنین ؟
- راستش رد میشدم دیدم که کافه بازی اومدم ببینم شما هستین ببینمتون
+آها خوش اومدی😊
- مشکلی پیش اومده بود ؟ « و با نگاهی خشمگین به شعبانی اشاره کرد»
+نه ایشون رئیس کافه هستند داشتن یه سری سفارشها رو بهم میگفتند که شما اومدین راستش من مسئول خریدم و باید اینجا برم برای کافه خرید کنم
+آها گفتم اگه مشکلی پیش اومده تا خودم حلش کنم
-نه نه نیازی نیست مرسی☺️
+ خواهش میکنم .
- مرسی که هوامو دارین میدونین من تا حالا کسیو نداشتم که انقدر هوامو داشته باشه یه جورایی بهم خیلی حس خوبی میده !
+ آها خواهش میکنم وظیفه امه 😁
- خب بفرمایین بشینین تا من لباسمو عوض کنم بیام سفارشتون رو بگیرم
(( حامی با لحنی بچگانه چشمی گفت و به سمت میز همیشگی رفت و آهو هم با لبخندی عمیق به سمت اتاق کارکنان رفت وقتی بهار چشمش به او افتاد با ترس به سمتش امد ))
+ واییی آهو سکته کردم گفتم الان میگیره یکی از اون فن های نینجاییش رو روی شعبانی امتحان میکنه
- چی میگی ، من به خودم ترسیدم گفتم الان گردنشو میشکنه
+ همیننننن پسر غیرتی هم دردسر داره هااا
- ولی خوبه ناناسه وقتی غیرتی میشه دلم میخواد لپاشو بکشمممم
+ وااا من قلبم تو حلقمه خانم ذوق میکنه 😳😒
- عهههه خو چیکار کنم 🥺
+ باشه حالا بغض نکن نامزدتتتت میاد پارمون میکنه برو برو لباستو عوض سفارش نامزدتوووو بگیر 😂
- باشه 😂
ادآمه دآرد.
https://eitaa.com/Hamim16/4681 میسی پرنسس دیزنی ه مهربونم ه خوشگل
پروفم خیلیییییییی ناناصههههههههه😭😭😭🛐
🖤🩸
الی : واییییی مننن ذووووووق مرگ شدممم 💝💞🛐🫂
یه پارت کوتاه دیگه هم باید بدی امشب این خیلی کوتاه بود تا تورو با شعبانی و اون قورباغه یکی نکردم سریع پارت و بنویسسسسسسسسسسسس
🖤🩸
الی : ها ها ها ها 😂❤️
https://eitaa.com/Hamim16/4686 فن های نینجاییش🤣🤣🤣🤣
عالی بود پرنسس🎀
🖤🩸
الی: قربونت پرنسس ❤️