eitaa logo
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
307 دنبال‌کننده
197 عکس
67 ویدیو
1 فایل
رمآن حکمـ مرگ🩸 به قلمـ الی🔗 آغآز رمآن : ۱۴۰۵.۲.۳۰ رمآنی از جنس عشق و مآفیآ♟️ همرآه مآ باشید.🖤 ه‍ــوات‍ـــو داری‍ـــــم ، ه‍ــــم‍ــــه ج‍ـــــا ک‍ــــن‍ــــارت‍ــــی‍ــــم✨🤍 مالک : @Faty_021_12 کدمون:📝𝟭𝟬𝟯 "عضو جمعیت نویسندگان📖 "
مشاهده در ایتا
دانلود
به جون خودت میام میزنمت پس حواستو جمع کن 🖤🩸 الی : چراااا ،گوناه من چیست ؟ 🥺
عررررر خیلی خوبههههههههه داستانت میشه برا مایی که انلاینیم یه پارت یهویی بدی ؟؟؟ 🖤🩸 الی : یهووییی 😂
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی نی از اینا برای ما بخره من بشم سفید اون بشه سیاه😭🥺
آهنگ حامی و گذاشتی عالییییی شد فقط قسمت سوم از تیکه ی دابسمش آهو و بردار یکی دیگه بزار خیلی بد شده این نظر من بود تیکه ی سوم اهو 🖤🩸 الی : بزار ببینم یادم نی چی بود 😂
به خاطر اینکه پارت نمیدی 🖤🩸 الی : درد و نفرین
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁴⁵. . . ((آهو وارد آشپزخانه می‌شود بهار با شیطنت به او نگاه می‌کند و آهو می‌فهمد که بهار همه چیز را شنیده ،آهو لبخندی می‌زند و به سمت قهوه ساز می‌رود قهوه حامی را درست می‌کند و درون لیوان مخصوص می‌ریزد سپس از آشپزخانه بیرون می‌رود و به سمت میز حامی می‌رود وقتی حامی می‌بیند آهو در حال نزدیک شدن است گوشی‌اش را کنار می‌گذارد و به او لبخند می‌زند )) آهو : بفرمایید آقای شیطون ! قهوه تون☺️ حامی : مرسی خانم خوشگله ، آها راستی آهو ؟ (( هر وقت حامی او را با اسم کوچک صدا می‌زد هزاران پروانه در قلب آهو شروع به پرواز می‌کردند …‌ )) آهو : جانم ؟ + یچیزی یادت نرفته ؟ - چی 😳 + واقعا یادت نی ؟ - خب چیو ؟ عههه ! + شمارتو 😂 - شمارم چی ؟ +شمارتو ندادی بهم خوشگل خانم !😉 - اهاااا ، واییی « با کف دست به پیشانی اش میکوبد » + بعله ! پس من هر وقت دلم برای صدات تنگ شد چه جوری باهات حرف بزنم ؟ هاااا ؟ - شمارمو بهت میدم ، اما قرار نیست که دم به دقیقه دلت برای صدای من تنگ شه و بهم زنگ بزنی ؟ + چرا اتفاقاً دل من دم به دقیقه دلش واسه صدات ، چشات ، خودت … تنگ میشه ! (( نویسنده : هوششش ، آرومتر الان دختره از خجالت میمیره 😂)) ((آهو خجالت کشید و سرخ شد ذوق عجیبی تمام وجودش را پر کرد ناگهان یادش آمد حامی به او نگاه می‌کند و منتظر جواب است ! )) - باشه ولی دلیل نمی‌شه دم به دقیقه به من زنگ بزنیااا !‌ زیاد بشه جوابتو نمیدم😂 + عههه !اینجوریاست پسسس ! - بعله اینجوریاس + باشه ! به وقتش به حسابت میرسم ! 😂 - باشه ☺️ ((او شمارش را به حامی داد حامی بعد از اینکه کمی به آهو خیره شد و با او حرف زد بالاخره از کافه بیرون رفت و آهو را تنها گذاشت ، کمی که از کافه دور شد برگشت و به کافه نگاه کرد همان لحظه آقای شعبانی از کافه بیرون آمد حامی با دیدن او فکری به سرش زد و به سمتش رفت … )) حامی : سلام ! آقای شعبانی ؟ آقای شعبانی : سلام ، بله خودم هستم ! + فکر کنم شما منو نمی‌شناسین ! من و آرتینم ، نامزد آهو ! ((رنگ شعبانی می‌پرد ، لبخندی مصنوعی می‌زند )) - نامزد آهو ؟ + بله ! نامزد آهو " خانم " - آها ، بله آهو گفته بود نامزد داره ! + آهو نه ! آهو خانم ! - آها بله آهو خانم گفته بودن (( فدای سمج بودنت بشم من 🥺🌀)) +بله ، من یه امری داشتم خدمت شما ! - بفرمایید ! + میشه از این به بعد اگه سفارشی واسه کافه داشتین به یه نفر دیگه بگین و این کارا رو به آهو نسپارین ؟ - آها بله چشم از این به بعد به یه نفر دیگه میگم ... + خیلی ممنون 😏 - خواهش می‌کنم ! + خوشحال شدم از آشناییتون! - همچنین ! ((حامی دستش را به طرف شعبانی می‌گیرد که با او دست بدهد وقتی شعبانی دستش را می‌گیرد حامی دست شعبانی را فشار می‌دهد به طوری که نفس شعبانی بند می‌آید ! )) + خدانگهدار! ☺️ (( دست شعبانی را ول می‌کند و از او دور می‌شود ،شعبانی وقتی دستش آزاد می‌شود «آخ» کوچکی می‌گوید جاده درد دستش کمتر شود این کار حامی به او ثابت کرده بود که با او شوخی ندارد و اگر او را دفعه دیگر نزدیک او ببیند قطعاً استخوان هایش را خرد می‌کند ! )) ادآمه دآرد.
اینم دادم ذوققق مرگ بشیننننن😂❤️
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
اینم دادم ذوققق مرگ بشیننننن😂❤️
حاجی قدو ببین یییا خدا « ادامه بدین تو ناشناس 😂 »