🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸
. . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁴⁷. . .
« فردا صبح ، خونه آهو »
((آهو با صدای زنگ تلفن از خواب بیدار میشود خواب آلود گوشیاش را برمیدارد و میبیند حامی است که دارد به او زنگ میزند ، با تعجب گوشی را جواب میدهد و صدای پر انرژی حامی در گوشش میپیچد …))
حامی : سلام خانم خوابالووو ، صبح بخیر
آهو : آرتین خواب بودمااا ، چیکار داری این وقت صبح ؟
+ پاشو مگه نباید بری سر کار ؟
- چرا 😒
+خب پاشو دیگه پس !
- خودم ساعت کوک کرده بودم لازم نبود تو زنگ بزنی اینجوری منو از خواب بیدار کنی 😒
+ آهو ؟
- بله ؟
+ پاشو بیا دم پنجره اتاقت !
- واسه چی ؟
+تو بیا تا بهت بگم !
((آهو غرغرکنان از روی تخت بلند میشود و به سمت پنجره میرود وقتی پرده را کنار میدهد حامی را میبیند که با موتوری سر کوچه ایستاده است ! ))
آهو : واییییییییییی 🥺 با موتور اومدیییی ؟
حامی : آره ، دوست داری ؟
+ آره خیلیییی عاشقششممم ، صبر کن الان میامممم
(( آهو تلفن را قطع میکند و به حامی فرصت حرف زدن نمیدهد ، سریع لباسش را میپوشد و از خانه بیرون می آید و به سمت حامی میدود ، وقتی به حامی میرسد با ذوق به او و موتور نگاه میکند …))
آهو : واییییی چقدر قشنگهههه ، از کجا میدونستی من موتور دوست دارم ؟
حامی : والا نمیدونستم ، گفتم امتحان کنم ببینم خوشت میاد یا نه
+ واییی من از بچگی عاشق موتور بودم
- خوبه پس !
+ ارههع ، عالیههه ، راستی خیلی خوشتیپ شدی امروز 😊
- مرسی، توام همینطور ☺️
+ خببب ، بریمممم ؟
- خیلی عجله داریاااا 😂
+ ارعععع ذوققق دارمممممم !
ـ بریم پسسس !
ادآمه دآرد.
این پسره ی لاشی و ریپش کن پسره ی سگ خودش مثل عنی هسته بعد تان به حامیم فحش میده سگ
🖤🩸
الی : راست میگه