eitaa logo
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
377 دنبال‌کننده
202 عکس
70 ویدیو
1 فایل
رمآن حکمـ مرگ🩸 به قلمـ الی🔗 آغآز رمآن : ۱۴۰۵.۲.۳۰ رمآنی از جنس عشق و مآفیآ♟️ مالک: @Faty_021_12
مشاهده در ایتا
دانلود
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
اصلا آدم حالش خوب میشه😎
متاسقانه داشتن میبردنش رسیدم💔 از تلویزیون دیدمش
دارم میرم پارت بدم بهتون...
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍 🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:48…🖤 گندم:چیزه.... سوگند:سلام من اومدمم عه گندم اینجایی! گندم:سلام آره سوگند:خب بگو چیشده بود دیروز با حامی حرفت شده بود؟! گندم:اصلا میدونین دیروز قبل عقد چیشد؟! سوگند،باران:چیشد؟؟ گندم:دکتر زنگ زد گف بلند شو بیا مطبم منم با حامی رفتم مطبش سوگند:خببب گندم:گف دیگه سرطان ندارم باران:چیی واقعاا؟ سوگند:جدیی میگی؟! گندم:آره😂 سوگند:عه خداروشکررر باران:چه خوبببب سوگند:حالا بگو دیروز چیشد🤨 گندم:عه دیروزو ول کنین اتفاقی نیوفتاده با حامی هم یه کوچولو حرفم شده بود که حل شد سوگند:با رها چیکار داشتی گندم:دیروز یه چیزی رو جا گذاشته بود کنارم رفتم اونو بدم بهش باران:خب باشه،راستی گندم:جونم باران:فردا تولدمه😁 گندم:بله یادمه😌 سوگند:وایی تولدته؟😬 گندم:واقعا که😐 باران:میخام اینبار تولدمو تو خونه بگیرم گندم:اوکیه من فردا از هر وقت گفتی میام کمکت تو نگران نباش باران:عهه مرسیی گندم:فدات سوگند:چند روز بعدم تایین جنسیت بچه منه گندم:دقیقا چند روز بعد؟؟ سوگند:سه روز بعد گندم:با شه پس اوکیه😁 فعلا یکم به کارامون برسیم [یک ساعت بعد] باران:خب من برم..... گندم:کنار علیرضا نه؟ باران:🥲🥲 گندم:برو😂 [دفتر علیرضا] باران در زد و وارد شد باران:سلام علیرضا:سلام دورت بگردم من خوبی؟ باران:میسیی علی علیرضا:جونم باران:فردا تولدمه🥲 علیرضا:واقعاا؟؟ خودم برات مهمونی..... باران:خودم قبلا فکر مهمونی رو کردم فردا تو خونه بنده😌 علیرضا:چشم اگه کمک خواستی من هستم باران:نیاز نکرده گندم میاد.... علیرضا:نه به گندم خانوم بگه زحمت نکشه عه!خودم فردا میام کمکت😌 باران:😁 [دفتر حامی] گندم:سلام آقا حامی اجازه هست بیام داخل؟😒 حامی:اجازه منم که دست شماست! گندم:چخبر حامی:هیچی از شما چخبر گندم:هیچی منم یکم به پروژه رسیدم فردا هم تولد بارانه سه روز بعدم تایین جنسین سوگند حامی:به به مناسبت پشت مناسبت😂 حالا کادو چی میخای برا باران بخری گندم:باید فردا بریم خرید دیگه حامی:اوکی باران:ببخشید میتونم بیام تو؟ حامی:بله حتما بفرمایین باران:ببخشین مزاحمتون شدما گندم اومدم بگم با علیرضا حرف زدم قرار شد خودش فردا زود بیاد تدارکات ببینیم دیگه گفتم تو زحمت نکشی گندم:باشه گلم باران:فداتشم فعلا...آهاا اینم بگم فردا ساعت شیش اونجا باشید دیگه مرسی گندم:چشم باران:خدافظ [دفتر باران] علیرضا:بارانم باران:بله؟ علیرضا:کی عقد کنیم؟؟ باران:امممم نمیدونم که علیرضا:میشه زود تر بکنیم؟ باران:چشم😂 [فردا صبح] [خونه باران] باران:صبح از خواب پاشدم دست و صورتمو شستم موهامم شونه زدم رفتم تو آشپزخونه داشتم صبونه میخوردم که علیرضا بهم زنگ زد سلام علیرضا:سلام نفسم آماده ای؟ باران:برا چی؟ علیرضا:میام دنبالت بریم برا شب خرید کنیم دیگه باران:باشه بیا😂 تلفونو که قط کردم بلند شدم میزو جمع کردم و رفتم لباس پوشیدم و رفتم پایین [ماشین علیرضا] علیرضا:باران بیا دیگهه باران:تو بیشتر از من برا تولدم ذوق داری😂 علیرضا:عزیزم امروز یه روز خاصه😌 باران:😐 [قنادی] باران:علی این قشنگه؟؟ علیرضا:آره خیلی قشنگه باران:نه اینو نمیخام!ایننننن قشنگهه؟؟ علیرضا:نه بنظرم زیاد قشنگ نیس باران:همینو برمیدارم! علیرضا:😑😑 باران:شوخی کردم همون اولیو برمیدارم😂 [میوه فروشی] علیرضا هی پرتغالا رو مینداخت بالا و میگرفت باران:نکن بیوفته آبرو برامون نمیمونه علیرضا:نگران نباش تو میوه هارو انتخاب کن باران:هوف... پرتغال از دست علیرضا افتاد علیرضا:😁😁😁 باران:😐😐😐 [فروشگاه] باران:چرخ دستیو گرفته بودم و داشتم میبردم علیرضا هم هرچی میدید برمیداشت! علیرضا بسههه مهمونیه عروسی نیس کههه علیرضا:هیس تو حرف نزن باران:چشم😐 [خونه باران] باران:خب بسم الله الرحمن الرحیم😂 بنظرم اول بریم از حیاط شروع کنیم علیرضا:باشه بریم [حیاط خونه] علیرضا:آب استخرو عوض کنیم؟ باران:دیروز عوض کردم نیاز نیس. علیرضا:با شلنگ حیاطو آب میزنم😂 باران:اوکی منم پنجره هارو پاک میکنم😂 علیرضا:نچ نچ نگا این گلا رو آب ندادی باران:حالا یذره اینجا رو خیس کن اونا رو بعدا آب میدی علیرضا:چشمم😂😂 علیرضا به جای اینکه آبو بزنه به پنجره ها زد به باران💦 باران:اَاااااا«جیغ» علیرضا:🤣🤣🤣🤣 باران:خیلیییی بدیییی😂😂😂😂 ادامه⃢ دارد...🤍🖤
بچه ها ۱۲روز دیگه تولد منه و ۲٠زو دیگه تولد رها تا اوم موقع میشه ۷٠شیم؟
بچها میرم دوباره پارت تایپ کنم 😂
زحمت میوفتیااا یه وقت بفرستی🦦 ساعت هفتهه
حالم خوب نبود ببخشید الان کاملش میکنم میدم
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍 🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:49…🖤 علیرضا:💦💦 باران:نکنننن🤣🤣«رفت تو خونه» علیرضا:عه اینجوریه؟باشه بلاخره که تو میای بیرون😏منتظرتم باران:اومدممم😂😂 علیرضا:💦💦💦💦😂😂 باران:میدونستی حیاط خونمون یه شیلنگ دیگه هم دارهه؟؟😂«علیرضا رو خیس کرد» علیرضا:وای خداا🤣 باران:💦🤣🤣 [داخل خونه] علیرضا:خب من الان با این لباسا چطوری برم جلو مهمونا؟😂 باران:مسخره بازی در نیار الان بهت لباس میدم😂 علیرضا:آها از لباسای خودت؟😂 باران:نخیر من فکر لباس مهمونی تورو هم کردم بیرون بودیم برات یه دست کت شلوار خوشمل خریدم😂 بیا بگیر بپوش علیرضا:دست شما درد نکنه😂 [ماشین حامی] حامی:خب بریم؟! گندم:بریمم [گالری طلا] فروشنده:خوش اومدین میتونم کمکتون کنم؟ گندم:برا رفیقم یه دستبند زیبا میخام فروشنده:بفرمایید این چند مدل رو نگاه کنید مورد پسندتون نبود بازم میارم براتون حامی:گندم اینو ببین قشنگه گندم:آره خیلی قشنگه سلیقه بارانم همینه فروشنده:نقره ایش هم هست گندم:نه همین طلاییش خوبه بیشتر بهش میاد چه حس خوبی داره کادو خریدن😂 [خونه سوگند] میلاد:عشقم آماده ای؟ سوگند:نه هنوززز میلاد:اوکی میگم فقط کادو چی؟ سوگند:اونو دیروز گرفتم [ماشین حامی] حامی:عزیزم الان کجا بریم گندم:بریم خونه دیگه من آماده شم حامی:چشم... [خونه باران] باران:خب منم برم آماده بشم علیرضا:برو😂 [نیم ساعت بعد] زنگ در خورده شد باران:اومدن😃 علیرضا:بفرما درو باز کن باران:سلام خوش اومدین😁 گندم:سلام دورت بگردم باران:بفرمایید داخل گندم:میسی علیرضا:به سلام آقا حامی خوش اومدی حامی:خوش میگذره؟😂 علیرضا:خیلی😂 [داخل] باران:پس سوگند اینا نمیان؟! گندم:من نمیدونم🙁 زنگ در خورده شد باران:اومدن😂 درو باز کرد باران:سلامم خوش اومدین بفرمایین سوگند:سلام عزیزم ببخشید دیر شد باران:نه بابا بفرمایین گندم:چه عجب تشریف آوردیننن سوگند:ترافیک بود خب میلاد:سلاممم🖐🏻 علیرضا:سلام خوش اومدی حامی:آقا میلاد چند وقته نیستی!🤌🏻 میلاد:عذرخواهم😂 علیرضا:عذرخواهی قبول شد😂 گندم:پسرا بیاین تو حیاط باران:یکیتون وصل شید آهنگ بزارین من برم کیکو بیارم گندم:اوکی من وصل میشم [آشپزخونه] باران:داشتم کیکو برمیداشتم که... علیرضا:بارانننن باران:هییییی....علی ترسیدممممم علیرضا:ببخشید فدات شم😂 باران:😂😂 ادامه⃢ دارد...🤍🖤