هدایت شده از Frozentears🩸🥀
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صدای قدمهایش را در تاریکی میشنوم… او نیست که دنبال من میگردد، او دارد من را شکار میکند.»
من فقط یک شاهد بودم؛ یک تصادفِ مرگبار در شبی که سایهها زنده بودند.
او مردی نیست که بشود از او فرار کرد؛ او خودِ تاریکی است.
حالا میان دو انتخاب ماندهام:
یا زیر سایهی بیرحمیاش بمیرم، یا در آغوش خطرناکترین قاتلی که تا به حال دیدهام، زندگی کنم.
ادامه رمان در چنل زیر
https://eitaa.com/Frozentears