42.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قصه ی علی ابن مهزیار را باید از زبان مرحوم کافی شنید✨
عشق می خواهد شنیدن این قصه..
🧩 | @Hamrazmaan
هَمرَزمان
⭕️مهم و فوری!!! هرگز خواندن این روایت را شروع نکنید؛ زیرا دیگر نمیتوانید دست از خواندن و دنبال کردن
_قسمت دوم:
در نهایت سلام بر حسین را انتخاب کردم و ۱۳ مرداد ۱۴۰۴ زمینه آن بوم را کشیدم.
مجددا بین آن وقفه افتاد و مشغول خوشنویسی های دلی شدم تا...
یکشنبه هفته ی بعدش (۰۵/۱۹) جلسه ای مجازی با مربی عزیزم در راستای چگونگی برگزاری مراسم روز سه شنبهٔ موسسه ابرار داشتیم
مهمانِ ابرار خانم نعیمه منتظری یکی از اعضای گروه نویسندگی کتاب سرباز روز نهم در رابطه با شهید مدافع حرم مصطفی صدر زاده بود
کتابی که آقا در تقریظ آن فرمودند _خواندن این کتاب برای من غبطه انگیز است._¹
صحبت از تهیه هدیه ای خاص برای مهمان شد که کار دست بچه های هنرمند ابرار باشد و کسی یا کسانی که این کار را تقبل کنند.
به یاد آن طرح و آن بوم افتادم
در دل با خود گفتم{بیخیال ریحانه کار تو اونقدرا هم حرفه ای و خاص نیست..اصلا از کجا معلوم کار خراب نشه؟به هرحال قراره روی تو حساب کنن الکی نیست که.حرفه یه نویسنده س حرفه یه مهمونه بزرگه...}
¹https://farsi.khamenei.ir/message-content?id=53652
(این داستان ادامه دارد...)
#روایت #بوم
🧩 | @Hamrazmaan
هَمرَزمان
_قسمت دوم: در نهایت سلام بر حسین را انتخاب کردم و ۱۳ مرداد ۱۴۰۴ زمینه آن بوم را کشیدم. مجددا بین آن
_قسمت سوم:
گذشت و گذشت تا دیدم این ایده دارد به مرز لغو شدن نزدیک میشود
مثل همیشه دل را به دریا زدم بی معطلی در شخصی مربی عزیزم پیام گذاشتم و ماجرا و صفر تا صد وضعیت طرحم را برایش شرح دادم و الحمدلله مثل همیشه به رسم مربی های ابرار از نوجوان و ایده هایش استقبال شد:)))
دیگر برای یک بوم در دستانِ منِ کم تجربه چه عاقبتی بهتر از این که به دست چنین فردی برسد و با هربار دیدنش عرض ادبی خدمت سیدالشهدا کند؟
خط نسخ بلد بودم ولی نه چندان حرفهای که کار تمیز در بیاید؛ پس از مشورت با مربی ها قرار شد جای انتخاب یک نوشتهٔ سلامِ آماده از هنر یک نوجوان با برکت دیگر استفاده کنیم ،پس سراغ یکی از بچه های هنرمند ابرار رفتم،زهرا خانوم.[ https://eitaa.com/zar_negar313 ]
(این داستان ادامه دارد...)
#روایت #بوم
🧩 | @Hamrazmaan
19.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سال دیگر محرم و صفر را می بینم؟!
اجازه به تن کردن لباس مشکی دارم؟!🏴
خدمت کردن به عاشقانت را!
پیاده روی اربعین،اشک ریختن،چای روضه☕️ و...
✨خدایا ما شاهد می گیریم حاضران را که ما عاشق و مشتاق حسینت هستیم!
#طریق_الحسین تمام نشدنی است!
با گذشت هزاران سال هنوز طریق در جریان است.
و #طریق_الحسین تا ابد در جریان می ماند!
#نگارخانه
🧩 | @Hamrazmaan
هَمرَزمان
_قسمت سوم: گذشت و گذشت تا دیدم این ایده دارد به مرز لغو شدن نزدیک میشود مثل همیشه دل را به دریا زدم
_قسمت چهارم:
از او که در خط نسخ مسلط بود خواستم تا اینکار را انجام دهد و زهرا در کوتاه ترین زمان ممکن سلامی زیبا نوشت و به دستم رساند.
همان شب با ذوق طرح را کشیدم و صبح سه شنبه با ذوق و شوقی که با استرسی شیرین عجین بود با بسم الله شروع به رنگ کردن طرح کردم.
عقربه های ساعت را میگویی انگار مسابقه دو برگزار کرده بودند!
هرچه به زمان مراسم نزدیکتر میشدیم استرس من هم بیشتر میشد ،این استرس مفید بود و به تمام شدن کار سرعت میبخشید.
در فراز و نشیب ها نام حسین ورد زبانم بود،با او حرف میزدم و از او طلب یاری میکردم...ذکر حسین حسین و نوای مداحان هم فضا را عاشقانه تر کرده بود.به نوعی حسین را واسطه بین خود و محبوبِ ستارالعیوبم قرار دادم تا عیب ها و خلأ های کار این خلقِ خود را جبران کند.به هرحال بزرگ تر از هرکس و هرچیزی بود!
(این داستان ادامه دارد...)
#روایت #بوم
🧩| @Hamrazmaan
نیست درلوح دلم جز الف قامت یار
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
#از_شُعرا
🧩 | @Hamrazmaan
هدایت شده از بینهایت
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نامهنوشتن به کیهان، یا حرف زدن با خدا؟ مسئله این است!
♾ @binahayat_ir
هَمرَزمان
_قسمت چهارم: از او که در خط نسخ مسلط بود خواستم تا اینکار را انجام دهد و زهرا در کوتاه ترین زمان ممک
_قسمت پنجم(آخر):
با نزدیک شدن به لحظات پایانی کار ذوق من هم برای چرخاندن قلم روی بوم بیشتر میشد...
کار هم تمام شد.
و حالا من مانده بودم و دلی که میگفت {یعنی این کار چقدر رضایت خدا و حضرت مهدی را به همراه دارد؟خدایا...محبوبِ من! نشونه ای...علامتی تا من بفهمم تو ازم راضی بودی و دلم آروم بشه و مطمئن تر توی مسیرم قدم بردارم}
با ذوق از موفقیت در به سرانجام رساندن کار به ابرار رفتم و بوم را تحویل دادم.
ذوق و لبخند رضایت مربی ها و بچه ها دلگرم کننده بود.
این بود داستان من و بومی که عاقبت بخیر شد...
الهی همگان عاقبت بخیر شوند.
به پایان آمد این دفتر
حکایت همچنان باقیست
#روایت #بوم
🧩| @Hamrazmaan
هَمرَزمان
_قسمت پنجم(آخر): با نزدیک شدن به لحظات پایانی کار ذوق من هم برای چرخاندن قلم روی بوم بیشتر میشد...
قسمت آخر از روایت بوم:)
بابت این تاخیر و فاصله ی دوروزه عذرخواهم🌱