هَمرَزمان
_قسمت سوم: گذشت و گذشت تا دیدم این ایده دارد به مرز لغو شدن نزدیک میشود مثل همیشه دل را به دریا زدم
_قسمت چهارم:
از او که در خط نسخ مسلط بود خواستم تا اینکار را انجام دهد و زهرا در کوتاه ترین زمان ممکن سلامی زیبا نوشت و به دستم رساند.
همان شب با ذوق طرح را کشیدم و صبح سه شنبه با ذوق و شوقی که با استرسی شیرین عجین بود با بسم الله شروع به رنگ کردن طرح کردم.
عقربه های ساعت را میگویی انگار مسابقه دو برگزار کرده بودند!
هرچه به زمان مراسم نزدیکتر میشدیم استرس من هم بیشتر میشد ،این استرس مفید بود و به تمام شدن کار سرعت میبخشید.
در فراز و نشیب ها نام حسین ورد زبانم بود،با او حرف میزدم و از او طلب یاری میکردم...ذکر حسین حسین و نوای مداحان هم فضا را عاشقانه تر کرده بود.به نوعی حسین را واسطه بین خود و محبوبِ ستارالعیوبم قرار دادم تا عیب ها و خلأ های کار این خلقِ خود را جبران کند.به هرحال بزرگ تر از هرکس و هرچیزی بود!
(این داستان ادامه دارد...)
#روایت #بوم
🧩| @Hamrazmaan
نیست درلوح دلم جز الف قامت یار
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
#از_شُعرا
🧩 | @Hamrazmaan
هدایت شده از بینهایت
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نامهنوشتن به کیهان، یا حرف زدن با خدا؟ مسئله این است!
♾ @binahayat_ir
هَمرَزمان
_قسمت چهارم: از او که در خط نسخ مسلط بود خواستم تا اینکار را انجام دهد و زهرا در کوتاه ترین زمان ممک
_قسمت پنجم(آخر):
با نزدیک شدن به لحظات پایانی کار ذوق من هم برای چرخاندن قلم روی بوم بیشتر میشد...
کار هم تمام شد.
و حالا من مانده بودم و دلی که میگفت {یعنی این کار چقدر رضایت خدا و حضرت مهدی را به همراه دارد؟خدایا...محبوبِ من! نشونه ای...علامتی تا من بفهمم تو ازم راضی بودی و دلم آروم بشه و مطمئن تر توی مسیرم قدم بردارم}
با ذوق از موفقیت در به سرانجام رساندن کار به ابرار رفتم و بوم را تحویل دادم.
ذوق و لبخند رضایت مربی ها و بچه ها دلگرم کننده بود.
این بود داستان من و بومی که عاقبت بخیر شد...
الهی همگان عاقبت بخیر شوند.
به پایان آمد این دفتر
حکایت همچنان باقیست
#روایت #بوم
🧩| @Hamrazmaan
هَمرَزمان
_قسمت پنجم(آخر): با نزدیک شدن به لحظات پایانی کار ذوق من هم برای چرخاندن قلم روی بوم بیشتر میشد...
قسمت آخر از روایت بوم:)
بابت این تاخیر و فاصله ی دوروزه عذرخواهم🌱
ای عاشقان بیاید که وقت وصال است!
با خط به خط این کتاب بیشتر از پیش شیفته مولی الموحدین شدم و دلتنگ نجف...💚
📚کتاب کهکشان نیستی
#برش
🧩 | @Hamrazmaan
پس بهترین کار،سپردن تقدیر به ساحت مولا است؛تا هرچه او می خواهد،در صفحه ی ارزاق نقش ببندد.☺️
#برش
🧩 | @Hamrazmaan
هَمرَزمان
رفیق خوب!🫂 #نگارخانه 🧩 | @Hamrazmaan
صحبت از کتاب شد با نام رفیق خوب!
حتما از تاثیر و اهمیت این رفیق خوب بر فرهنگ سازی عمومی هم با خبر اید!
یه بخشی از این سیر کتابخوانی و فرهنگسازی ش به عهده کتابفروش هاست!
این پنجشنبهٔ آخر ماه میخوام از کتابفروشی حرف بزنم که به بزرگترین آرزوش رسید...
#فرزند_ایران
🧩 | @Hamrazmaan
به نظرتون کی میتونه باشه؟🧐
حدس هاتون رو اینجا برامون بفرستید:
https://daigo.ir/secret/41428650909
🧩 | @Hamrazmaan