_وَلَا تَحسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَموَٰتَۢا بَل أَحيَآءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقُونَ
گمان نبريد آنهايى كه در راه خدا كشته شدهاند مردهاند؛ بلكه زندهاند و نزد پروردگارشان روزى داده مىشوند.
<آیه ۱۶۹ سورهٔ آل عمران>
#فرزند_ایران
🧩 | @Hamrazmaan
هَمرَزمان
وصیتِ شهید... #فرزند_ایران 🧩 | @Hamrazmaan
به اسلحه ی توی دستش نگاه کنید!
اول دلم خواست منم شبیه شهید اسلحه این مدلی داشته باشمو...ولی بعدش با خودم گفتم آقا محسن وقتی به شهادت رسید که تو اسارت بود و خبری از سلاحه گرم و سرد نبود...
اونموقع سلاح واقعیش چی بود؟
با چی با دشمن جنگید؟
وقتی اسیره دسته اون ملعون داعشی بود به چی فکر میکرد که اونطور با ابهت و آرامش به دوربین نگاه میکرد؟آقا محسن حتما یه برگ برنده ای داشت!اصلا برای آقا محسن چه اسارتی شیرینتر که به شهادت ختم بشه؟
#فرزند_ایران
🧩 | @Hamrazmaan
با خودم فکر کردم من چجوری میتونم با دشمن حق بجنگم و رو به روی ظالم قد علم کنم؟چجوری میتونم حججی باشم؟
مثل همیشه از شهدا مدد خواستم و مثل همیشه خودشون جوابمو دادن
آقا محسن تو وصیت نامهش برای من اینطور نوشته بود.
این بود تکلیفه من!
#فرزند_ایران
🧩 | @Hamrazmaan
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حسین میشنوم
هرچه یا حسن گویم...
🌱 امام حسن علیهالسلام زمینه ساز عاشورا بود...
✊ یه انقلابی واقعی باید شرایط زمانشو خوب بشناسه تا بدونه چه طور عمل کنه!
25.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قبول دارین
زیارتامون زیادی معمـولی شده؟
گفتیم این ایام شهادتیه باهم مرور کنیم که کدوم کارا باعث میشه کیفیتِ زیارتمون بیاد پایین و به هدفمون که رو شدنِ باگهایِ زیارتیه هم برسیم!
باگ اول:
"جاهای خالی رو با حاجت نامناسب پرکردن!"
راستی شبای بعدی منتظر قسمتهای
دیگهش باشین؛ چون حضورغیابِ زیارتی
همچنان ادامهداره!🫱🏻🫲🏽
♾ @binahayat_ir
#باگ_های_زیارتی
هَمرَزمان
قبول دارین زیارتامون زیادی معمـولی شده؟ گفتیم این ایام شهادتیه باهم مرور کنیم که کدوم کارا باعث میشه
خیلی خوشمزه زائر حاضرِ غایب و زائر حاضرِحاضر رو ببینیم🙃🍫
40.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قبول دارین بعضی وقتا
زیادی با امام خودمونی میشیم؟
باگ دوم: "اُوِردوزِ صمیمیت!"
وقتی پیداش میشه که بیادبیهارو میریزیم تو صمیمیتا! اینکه مرز باریکِ بینشون چیه رو به تماشا بشینید.
♾ @binahayat_ir
#باگ_های_زیارتی
تمام راه ز خویش آبشار میپرسید
چه شد که رود به تصمیم پرتگاه رسید
چه شد که مرگ به چشم درخت زیبا شد
چه شد که برگ دل از شاخسار خویش برید
برای همنفسی با تو در قفس ماندم
ز من مرنج ولی این به آن نمیارزید
درخت سوختهای کز درون تهی شده بود
به سعی بی ثمر نوبهار میخندید
نظر به هقهق فواره کن که میگوید
نمیشود ز«امید محال»دست کشید
ز پیله بافتنم خستهام ولی چه کنم!؟
امیدوارم و زندان آدمیست امید
#از_شُعرا #زندانامید۲ از کتابِ #نیست #فاضل_نظری