eitaa logo
همسادِه :| 🇮🇷
13.5هزار دنبال‌کننده
307 عکس
469 ویدیو
0 فایل
بهم میگن همسادِه :) از سَرِ پیاز تا تَهِ پیاز اینجا پیدا میشه 🧅 متن طنز داری برام بفرست ! @Admin_hamsadeh زیر مجموعه‌های همسادِه 👇 @Aslihamsade . انتشار فقط با ذکر منبع .
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
با حضور این بزرگوار سر نجم الدین شریعتی خیلی خلوت شده! مادرا قفلی زدن روی ایشون 🦦 @Hamsadde
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
همسادِه :| 🇮🇷
فکر کنم از این بزرگوار همه چیزش تولید شده !! فقط مونده عروسکش 😅😂 @Hamsadde
. اسم رمز : در یک شب گرم تابستانی دچار احساس دلتنگی شدم و علتی هم برای آن نمی یافتم. به خدا پناه جستم و به مطالعه روی آوردم. اما ناگهان برق قطع شد. در همان حال ناگهان در خانه را زدند. رفتم تا در را باز کنم. دیدم یکی از دوستان تهرانی من است. به خاطر این دیدار به موقع از ته دل شاد شدم. از او با خوشحالی استقبال کردم اما دیدم او در مقابل خوشحال نیست. متوجه شدم که دوستم در یک حرکت ناگهانی دستش را در جیبش برد و چیزی از آن بیرون آورد! این حرکت کلمه‌ی رمز میان من و یک سازمان مبارزاتی مسلحانه‌ی مخفی بود. @Hamsadde
. تشکیلات لو رفت! به او گفتم : _ پیش از آمدن شما دلتنگ و گرفته بودم. شما به موقع آمدی و این شب تاریک مرا روشن کردی. بدون آنکه انتظار داشتم باشم گفت : _ گرفته‌تر و غمناک‌تر خواهی شد! بعد با تعجب گفتم : _ شما از اعضای سازمان هستید ؟ فورا پاسخ داد : _ ساکت باش! شاید در خانه گیرنده گذاشته باشند! سپس مقداری خمیر خواست تا آن را در سوراخ‌های پریز برق اتاق بگذارد! پس از آنکه سوراخ‌ها را بست مدتی سر به زیر و خاموش ماند بعد گفت : _ همه چیز تمام شد! تشکیلات لو رفت و برخی را دستگیر کردند. من را نزد شما فرستاده‌اند تا از شما بخواهم خانه را از هر آنچه با تشکیلات مرتبط است تخیله کنید. سپس به تفصیل راجع به نشریه‌هایی که جهت بررسی برای من ارسال شده بود صحبت کرد. غم سراسر قلبم را فرا گرفت و او مرا در این حال رها کرد و رفت! @Hamsadde
. یادداشت‌ها و نوشته‌هایم را غارت کردند : این واقعه در میانه‌های تابستان بود. پائیز فرا رسید. تشنّج امنیّتی بالا گرفت و فشار بر اسلام‌گرایان سخت‌تر شد. یکی از علمای قم با خانواده به مشهد آمده بود و نزد ما مهمان بودند. من و مهمانم نشسته بودیم که ناگهان زنگ در به صدا درآمد. همسرم گفت : ساواکی‌ها پشت درند! رفتم در را باز کردم. وقتی مرا دیدند صدای خنده‌شان برخاست. شاید پیش‌بینی کرده بودند که من متواری هستم و اکنون در دام افتاده‌ام. توی خانه ریختند. نخستین چیزی که توجّهشان را جلب کرد کتابخانه بود. در این یورش بسیاری از نوشته‌ها و یادداشت‌هایم از دست رفت و دیگر به من برنگرداندند. یکی از آنها در اتاق مهمان باز کرد و به سراغ مهمان رفت و او را به باد سؤال‌های متوالی گرفت! بعد همه جای خانه را گشتند و مرا با مجموعه‌ای از اوراق به مقرّ ساواک بردند. حدودا یک ساعت بعد بدون آنکه کسی از من چیزی بپرسد ، چشم‌هایم را بستند و مرا در یک اتومبیلِ بدون شیشه نشاندند و به سوی مقصد نامعلومی بردند. @Hamsadde
دکتر قالیباف :) دشمنان ایران ، آرزوهای خود را به عنوان خبر جار میزنند! 🦦 @Hamsadde
بحران امروز ما ناو نیست ، گاو است! گاوهایی که هنوز هم به آمریکا دل بستن :| 🗿 @Hamsadde
. زندان سیاسی‌ها در مشهد : پس از مدّتی اتومبیل ایستاد و مرا پیاده کردند. دستمال را از جلوی چشمهایم برداشتند. دیدم جایی وسیع با سقفی بلند است. پیش از این گفتم که در مشهد زندان ویژه‌ای برای سیاسیون وجود نداشت. در آن سال در انتهای پادگان یک زندان برای سیاسی‌ها ساختند. مجموعاً بیست سلّول وجود داشت. پیش از این اتاقی به این کوچکی ندیده بودم ؛ مربّعی که طول هر ضلع آن یک متر و نیم بود. در آن نه هیچ روزنه‌ای بود و نه چراغی ؛ تاریکی مطلق بر آن حکمفرما بود. زندانی تنها زمانی که درِ سلّول باز میشد یا درپوش کوچک روی در را می‌گشودند تا نگهبان با زندانی صحبت بکند ، روشنی میدید. @Hamsadde
. بالا بردن روحیّه‌ی زندانی‌ها : از آنها خواستم که وضو بگیرم. به من اجازه دادند به سر شیر آب بروم. وقتی از جلوی در سلّول‌ها می‌گذشتم احساس کردم زندانیان در آنها هستند و می‌کوشند از برخی درزها و روزنه‌های کوچک روی در مرا ببینند. احساس کردم روحیّه‌ی زندانیان بسیار ضعیف است. لذا با صدای بلند با نگهبانان شروع به صحبت کردم تا زندانیان صدای مرا بشنوند و مقداری روحیّه به آنها بدهم. مثلا یکبار محل وضو ، یکبار محل قبله و ... را می‌پرسیدم. چنین حرف‌هایی معمولا دلهای ترسان آنها را آرامش می‌بخشد. در اذان و اقامه و اذکار رکوع و سجود هم صدایم را بلند کردم. بعد از نماز به اندیشه‌ای عمیق فرو رفتم : انگیزه‌های بسیاری برای زندانی کردنم وجود داشت ؛ امّا کدام یک علّت دستگیری‌ام بود ؟ من جلسات مخفیانه بسیاری داشتم ؛ جلساتی برای طلّاب که بر محور مفاهیم انقلابی و جنبشی اسلامی می‌چرخید. جلسه‌ای محرمانه با جوانان مدرسه‌ای و دانشگاهی ، جلسه‌ای با کسبه و ... . با گروه مخفیانه‌ای هم که علیه رژیم دست به مبارزه‌ی مسلّحانه زده بود ارتباط داشتم. نگرانی‌ام بیشتر از جانب جلسات مخفیانه بود زیرا نزد دستگاه‌های امنیتی به هیچ‌وجه قابل دفاع نبود. استغفار کردم و به خدا توّکل نمودم و به او پناه بردم. @Hamsadde
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
متأسفانه محل اختفای ۴۰۰ کیلو اورانیوم غنی‌شده لو رفت! 😐🤣 @Hamsadde