⭕️لیست کارزارهای مهم:
🔸کارزار حذف یا مثبت شدن تأثیر یازدهم
https://www.karzar.net/297209
🔹درخواست مجازی شدن امتحانات مجازی شدن تمامی دانشگاههای زیر نظر وزارت علوم،وزارت بهداشت،دانشگاه آزاد
https://www.karzar.net/305770
🔸درخواست مجازی شدن امتحانات خرداد1405در تمامی پایهها
https://www.karzar.net/301577
🔹درخواست مجازی بودن امتحان نهایی و خردادماه👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
https://www.karzar.net/300219
☝️🏻☝️🏻☝️🏻☝️🏻☝️🏻☝️🏻☝️🏻☝️🏻☝️🏻☝️🏻
🔸تعویق 1 تا 2 ماه زمان برگزاری امتحانات نهایی و آزمون سراسری سال ۱۴۰۵ برای عدالت آموزشی
https://farsnews.ir/user173601087823/1775683975061129649
🔻پ.ن: درحال حاضر تنها راهی که وجود داره برای اینکه اعتراض خودتون و مطالبه گری تون رو نشون بدید امضا کردن همین کارزار هاست. جدی بگیرید و برای بقیه هم ارسال کنید.
🇮🇷 کانال اصلی #خبرنامه در شاد 👇🏻
https://shad.ir/SchoolsNews
بچه ها من این چند روز همش امتحان دارم پشت سر هم
نمیتونم بیام سخته برام ، خودتون ام تو همین وضعیت هستین و من الان از ساعت 10 صبح تا الان سه تا امتحان سایت دادم که تایم داشته ....
نت یاری نمیکنه سخته برام ، درک کنین .
این روز ها فعالیت کردن برام سخته 😭💔
و با این وضعیت ایی که امتحان پایانی حضوری هست باید وقت مو بیشتر بزارم روی درس ام 🌱🤍
ازتون معذرت میخوام ممنونم از درک تون ، خانواده محزون شاعر رو همیشه موفق میمونه .
خیلی ممنونم ، لطف میکنین.
مچکرم بمونین برامون✨🙃
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_219 اگر رفتم اونجا حرفی بیخود زد سلیطه میشم منم. آروم نمیمونم اونجا آبروری
#شب_های_قدیمی
#PART_220
پنج دقیقه ایی میشد که سوار شده بودم
لب زد؛
_رفتیم اونجا هرچی گفتم مثل دختر خوب گوش کن ، نبینم لجبازی کنی دختر ، باش دختر خوب؟
نچی کردم
+نمیشه که هرچی تو گفتی بگم چشم!
یکم اخم کرد
+می خوام تو اتاق من باشی !
شوکه شدم
_چی؟
برگشت سمتم
_مگه چیز بدی گفتم میخوام کل روز کاریم تو ، تو اتاق من باشی نمیخوام که مهماندار هتل باشی...!
دیگه چیزی نگفتم و سکوت کردم
****
به جلوی وردی یک هتل بزرگی رسیدیم که گفتم
+اینجا کجاست الکس؟
سوال ام یکم بی خود بود ولی از روی کنجکاوی و هیجان گفتم....
_هتلی که توش اقامت میکنم ، پیاده شو قربونت برم
شونه ای بالا انداختم و پیاده شدم از ماشین...
ماشین و پارک کرد و گفت
_بیا...
دستمو گرفت
چشمام گرد شد ، میخواست جلوی همه اینجوری منو ببره. داخل هتل؟
دستمو گذاشتم روی دستاش
صداش کردم
+االلککسسس
اخماش هنوزم تو هم بود
منتظر موند تا بگم
لب زدم
+داریم میریم تو هتل بچه ها میبینن منو و تو رو باهم ، ولم کن!
_به درک
اینو گفت و کشید
بچم ورزش کار بود ، قدرت اون کجا قدرت من کجا!
+ووللمم ککننن....
اشاره ای به بازوش کرد و گفت؛
_نزار بغلت کنم با خودم ببرمت داخل ..
به ناچار ...
دستمو دور بازوش حلقه کردم و باهم وارد لابی هتل شدیم
این هتل یکی از بزرگترین هتل های توی تهران بود .
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_220 پنج دقیقه ایی میشد که سوار شده بودم لب زد؛ _رفتیم اونجا هرچی گفتم مثل د
#شب_های_قدیمی
#PART_221
جلوی در آسانسور منتظر بودیم تا بیاد ...
اول من وارد آسانسور شدم و بعد الکس
دلم میپیچید نمیدونم چرا
حالت تهوع گرفته بودم ، ولی صبر کردم و چیزی به زبون نیاوردم....
رسیدیم به میز پذیرش رو به یک خانومی که پشت میز بود گفت؛
_همه رو جمع کن توی سالن
اون خانم سلام کرد و بعدش چشم گفت
سمت سالن رفت
+میخوای چی بگی؟
بهش نگاه کردم
لب زد؛
_میفهمی ....
حس میکردم یه چیزی در مورد من میخواد بگه
استرس داشتم .
کاش نمیومدم ، میگفتم بریم یه جای دیگه...
لبمو تر کردم
لب زدم
+میشه من برم !
جدی و قاطع حرف میزد جوری که نمیتونستی مخالفت کنی
_نه!....
نفسم و بیرون فرستادم....
همه جمع شده بودن
پچ پچ میکردن ، میدونستم راجب من حرف میزنن که دستم تو دستش قفل بود
هی میخواستم دستمو بکشم بیرون
نمیزاشت
زیر لب غر زدم
هعی دستمو ول کن ، نمیبینی دارن راجب ما صحبت میکنن
محکم دستمو کشیدم
که یهو ول کرد ، تا به خودم بیام کمرمو گرفت
منو کشید داخل بغلش....
چشمای گشادمو دوختم بهش ...
تا روی سینه اش بودم ، سرم روی سینه اش بود
نه مثل اینکه
این جدی تصمیم گرفته بود آبرو منو ببره
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon