eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فورنده گل
1.7هزار دنبال‌کننده
42 عکس
564 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
"مــحزونِ شــاعر "فورنده گل
#شب_های_قدیمی #PART_229 استرس داشتم ، حالم بد بود همش تقصیر خودمه خوشحال بودما ، از اینکه من و
_چشم تو نشنیدم! اخمام گره خورد تو هم چقدر پرو بود این یارو آخه به اون چه هنوز شوهرم و بالا سرم نشده که اینطوری مالکانه حرف میزنه .. وای به حال اینکه بخواد همسرم باشه... لب زدم ؛ +چشم و بله رو برو یه دختر سر به زیر پیدا کن کن و ازش بگیر ، من به تو چشم بگو نیستم .... _بیخود خودم سر به راهت میکنم موفق شده بود فشاریم کنه اخمام و کشیدم تو هم پوووفی کردم خدا به دادم برسه ... نمیدونم چش شده بود خیلی تند میرفت پاشو گذاشته بود روی گاز ول نمیکرد.... دیگه داشت صبرم سر میومد جیغ کشیدم +یوااااش ترررررر از لجبازی بیشتر فشار داد رسیدیم این چند روز فقط رفت و آمد بودش... پارک کرد از اینکه اینطوری رانندگی کرده بود عصبانی بودم پیاده شدم میدونستم روی ماشینش حساسه اصلا پسرا همه شون حساس بودن ... در رو محکم به شدت کوبیدم چیزی نگفت شایدم گفت ولی من نفهمیدم پیاده شد اومد کنارم واستاد احساس کردم یه چیزی کمه دور بر خودم و نگاه کردم متوجه این میشدم چیزی کم دارم... _دنبال چی میگردی کاترینا؟! با سوالش به خودم اومدم یادم افتاد کیفم و جا گذاشتم ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده گل
#شب_های_قدیمی #PART_230 _چشم تو نشنیدم! اخمام گره خورد تو هم چقدر پرو بود این یارو آخه به او
پوفی کشیدم تو ماشین جا گذاشته بودم هوش و حواس نزاشته بود برام برگشتم سمتش +سوویچ چیزی نگفت دستمو جلوش تکون تکون دادم +آقا با شمام ، میگم سوئیچ و بده... محکم لب زد _لازم نیست وا به سمت آسانسور هدایتم کرد +وایسا ببینم کجا داریم میری؟ کیفم تو ماشینته... در رو باز کرد با چشماش به داخل اشاره کرد پچ زد _برو داخل بچه ... چرا هرچی میگفتم متوجه نمی‌شد میخواست فقط من و به ورژن بی اعصابم برسووونه دستشو پشت کمرم گذاشت هدایت کرد به داخل آسانسور خواستم دهن باز کنم چیزی بگم زود متوجه شد انگشت اشاره شو گذاشت روی ل_بم با چشمای گرد نگاهش میکردم که از پشتش کیفم رو اورد جلو چشمام _بفرمااایدد فقط غر نزن باشه خوشگلم چقدر راحت با حرفاش خام میشدم اصلا کلا یاذم رفت رفتار های چند دقیقه پیش رو دستمو گذاشتم روی دستش اوردم پایین کیف مو گرفتم ازش... آسانسور بالاخره واستاد ، اومدیم بیرون وسط سالن پاساژ واستاده بودیم برگشت سمتم _خب چی بریم بخرین؟! +فرقی نداره! _هرچی بانو دستور بدن چرا این مودی بود تا یک ساعت پیش داشت به کشتن مون میداد نه به الان که اینجوری صحبت میکرد .... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
شبتون بخیر خوشگلاا🙃✨
♥️♥️فورنده ، ممنونتم♥️♥️