eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
1.7هزار دنبال‌کننده
111 عکس
464 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
قربون ناز و اداتون 🥰❤️
نازتون و بنازم آخه 😙😂❤️
چیزه ، تا قربون صدقه ها به یه جای دیگه کشیده نشده ، تشریفتون و بیارید پارت بخونید 🤭😂❤️‍🔥
اومدید؟ بزارم؟😍💕
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_235 نگام کرد من با ولع داشتم میخوردم تو تموم مدت الکس نگام میکرد ولی من حو
تا رسیدن به خونه قلبم تو دهنم داشت میومد... عرق کرده بودم سریع مانتو و شال مو در اوردم انداختم روی کاناپه... بعد چند لحظه دیدم الکس اومد _کاترینا ؟ بیا شام سمت آشپز خونه رفتم پیتزا هارو روی کانتر گذاشته بود و داشت کت شو در می‌آورد همین که چشمش افتاد بهم زد زیر خنده _ای خدا دختر کوچولو رو نگاه ! چرا اینقدر تو نازی بچه! اخم کردم پشت میز نشستم ادا شو در اوردم رو به روم نشست _قربون ریختت بشم بچه! چشم غره ای بهش رفتم به خاطر اینکه موهام بالا بسته بودم شکسته بود حالت گرفته بود ... یه تیکه از پیتزا رو برداشتم سمت دهنم بردم که گفت: _میدونستی وقتی اینطوری بچگونه میشی بیشتر ت...ریک میشم؟ چشمام گرد شد +چی؟ خندید _وقتی این طوری جلوم نشستی و با ناز و عشوه غذا میخوری توقع نداشته باش ساکت بمونم ، جوجه! حس کردم رنگم پرید داشت شوخی میکرد دیگه من خودم اینطوری کردم که راحت باشم اصن به این طرف موضوع نگاه نکردم و انگاری برعکس شده بود _حالا شام تو بخور باهم کلی کار داریم! چشمکی چاشنی حرفش کرد +چشماتو اینجوری نکن واسم یهو دیدی جای پیتزا تو رو خوردم ! ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_236 تا رسیدن به خونه قلبم تو دهنم داشت میومد... عرق کرده بودم سریع مانتو و ش
میدونستم شوخی میکنه ولی وقتش بود خودمم یه قدمی واسه این زندگی بردارم وقتش بود خودم به فکر زندگیم باشم الکس مرد خوشتیپی‌بود جایگاه اجتماعی خیلی خوبی داشت خوشگل بود و میدونستم خیلیا واسش دندون تیز کردن میدونستم و نمیخواستم زندگیم خراب شه مامانم همیشه نصیحت میکرد که اگه یه روز شوهر کردم باید حواسم به زندگیم باشه الان وقتش بود! پیتزامو توی جعبه انداختم - بریم بخوابیم پس! ابرو انداختم بالا +غذاتو نخوردی که چشمکی زد و گفت - میخوام زودی بیام تو بغلت بخوابم خندم گرفته بود چرا متوجه نمی‌شد آبان برگشته نمیتونم اینجا بمونم ... میدونستم الان بهش چیزی بگم عصبانی میشه یه کاری میکنه ولی خب مجبور بودم ... بلند شدم روبه روش واستادم دستاش و گرفتم به من ... من گفتم +الکس عزیزم ..! باید برم خونه نمیشه آبان برگشته این درست نیست من شب پیشت بمونم حتی تا اینجام زیاده روی کردیم ... از سکوت اش استفاده کردم حرف زدم ولی نمیدونستم پشت این سکوت یه غوغا ایی هست ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
سلام سلام ببخشید من معذرت میخوام از ساعت 4 نبودم الان اومدم براتون فعالیت کنم🥲🫂
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من به کراش قبلیم پایبندم💗🎀 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاپل‌های مورد علاقه م🥹🤍 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon