"مــحزونِ شــاعر "فورنده مچکرم
#شب_های_قدیمی #PART_237 میدونستم شوخی میکنه ولی وقتش بود خودمم یه قدمی واسه این زندگی بردارم وقت
#شب_های_قدیمی
#PART_238
سکوتش منو میترسونه استرس داشتم
سمتم خیز برداشت ناخودآگاه رفتم عقب
با هر یک قدمی که میرفتم عقب
اون محکم یک قدم میومد جلو
تو این سکوت سنگین فقط صدای کفش هامون روی پارکت های خونه پیچیده بود ...
انقدر رفتم عقب برخورد کردم با دیوار پشت سرم
_منو چرا داری اذیت میکنی چرا داری حالمو بد میکنی هووم؟ تو مگه نمیدونی من چقدر دوست دارم هااا
پوزخندی زد
_نچ ! متوجه نمیشی نمیدونی که اگر میدونستی این حرف ها رو نمیزدی
الان من شدم تقصیر کار مقصر من بودم
من که حاظر بودم شب بغ/لش بخوابم ولی نمیشد چرا؟! خووودمم دلیل قانع ای نداشتم .
چشمام گرد شده بود به خاطر حرفاش
داشت اشکم در میومد
چرا فک میکرد فقط خودش عاشقه؟!
نزاشتم اشک مو ببینه
فکر میکرد ازش میترسم
و
کارش و راحت انجام میداد
فکم و گرفت اروم
زل زد تو چشمام
_دارم میگم میخوامت نفهم میخوامت ...
با این حرفش لرزیدم
با تته پته گفتم
+ال..الکس نکن ...
تا به خودم بیام خم شد و.....
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده مچکرم
#شب_های_قدیمی #PART_238 سکوتش منو میترسونه استرس داشتم سمتم خیز برداشت ناخودآگاه رفتم عقب با
#شب_های_قدیمی
#PART_238
پارت 238 رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫🚷 چنل زیر میزاریم❤👇🏾
https://eitaa.com/joinchat/2295072286C593a7b82d9
https://eitaa.com/joinchat/2295072286C593a7b82d9
بدون محـ ـدودیت بخون...♨️🙈 #سنجاقه☝🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونی😘👇
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خودم همیشه مراقبتم جوجه کوچولوی قشنگم🐥💗