2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همچنان من😅❤️🔥
#ازیاد_رفته
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
891.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من همام🥲💗
این بچه اول خانواده است یعنی هما
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگیمو بعد اون اتفاق تاسیان شد!
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چشمانش ، دار و ندار این آدم هست👀🤍
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اها اینه...
هیچ وقت نمیزارم 🌱🤍🥹
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قشنگتر از از چشاتو کجاست؟ بگوبرمبه جورم.🥲❤️🩹
#فسیل
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر کسی رو دوست داری همین الان وقت تلف نکن بهش بگودوسش داری حرف دلتو بزن بهش🥲♥️🫂
#شغال
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میشه بیای دنبالم فرار کنیم ، بریم یه جای دور که کسی پیدامون نکنه🥺🥀
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_240 کلافه دستی بین موهاش کشید زیر لب غرید _اره ، توی بی /شرف اگر زنم بشی حل
#شب_های_قدیمی
#PART_241
غیرتی میشد واسم
نمیدونم چرا ولی از این همه غیرتی شدنش خوشم میومد
در صورتی که من دختری بودم که میگفتم به کسی چه مروبطه؟
سرتکون دادم
به خاطر حرفی که زده بود رفتم داخل سریع تر
در خونه رو بستم.
تکیه دادم به پشت در
هنوز چند لحظه پیش رو یادم نرفته بود
تو خونه اش...
آتیش گرفتنم...
بغل کردنم
نبض زدن قلبم...
نفس راحتی کشیدم
ولی خب یه جوری بودم دوست داشتم
الان اینجا باشه
بغلم کنه.
یه حس بدی داشتم حس عذاب وجدان
ولی
ولی کاری که اون میکرد هم درست نبود...
اون میخواست منو همین جوری داشته باشه
هیچ موقع حرف از خواستگاری رو نکشیده بود وسط
اگر میخواست منو برای یه مدت داشته باشه چی؟
پوفی کشیدم
فاصله گرفتم
سمت اشپز خونه حرکت کردم
گشنه ام شده بود
ولی حوصله نداشتم هیچی نداشتیم ..
سرم درد میکرد
فردا دانشگاه داشتم باید میرفتم
لباس هایی که خریده بودم رو تو کمدم چیندم
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_241 غیرتی میشد واسم نمیدونم چرا ولی از این همه غیرتی شدنش خوشم میومد در صورت
#شب_های_قدیمی
#PART_242
روی کاناپه دراز کشیده بودم
که صدای چرخیدن کلید تو در خونه اومد بعد چند ثانیه در باز شد
مث برق زده ها از روی مبل پاشدم دیدم
یواشکی داره آبان میاد داخل خونه ....
همین که برگشت منو دید
جیغ خفه ای کشید
دستشو گذاشت روی قلبش
_وای... دختر زهره ترک شدم چرا اینجوری ظاهر شدی جلو چشمم ...
هیچی نگفتم منتظر بودم بعدش چی میخواد بگه
ساعت 10 شب بود تا الان کجا بوده ؟!
دیدم بدون اینکه چیزی بخواد بگه داره میزه سمت اتاق خواب
دوست داشتم بدونم کجا رفته ولی نمیخواستم بپرسم ...
هرجا رفته که رفته مهم اینه الان سالم و صحیح برگشته خونه .
نميتونستم چیزی بگم چون خوودمم تا همین چند ساعت پیش بیرون بودم ..
***
صبح وقتی بیدار شدم
دیدم روی همون کاناپه خوابم برده
نگاهی به ساعت انداختم
دانشگاه داشتم تا یکی دوساعت دیگه
حتی دیگه حوصله دانشگاه رو ام نداشتم خسته شدم
اصلا داشتم روانی میشدم
این همه خود خوری
پوفی کشیدم
که گوشیم زنگ خورد
نگاه کردم دیدم مامانمه داره زنک میزنه
برش داشتم
کنار گوشم گذاشتم
با انرژی بالایی گفت؛
_سلام دختر خوشگلم حالت خوبه؟
لبخندی. کمرنگی زدم
+سلام ...مامان ممنونم ، شما خوبی ؟
_اره مامان منم خوبم ، راستش ....
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon