"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_238 پارت 238 رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫🚷 چنل زیر میزاریم❤👇🏾 h
#شب_های_قدیمی
#PART_239
سرش و فرو کرد بین موهام
موهای بلند و موج دارم
پچ زد
_ نمیتونم اروم باشم لعنتی ، نمیتونم...
چش شده بود امروز؟ عجیب بود..
از و۳تی اومد تو اون اتاق تا اینجا
از وقتی گفتم یه پسر دیگه رو دوشت دارم
زده بود به سرش نه؟
اب دهنم و قورت دادم
لب زدم
_ چت شد یهو اخه، تو خوب بودی که..
جدا شد
خیره نگاهم کرد
چشماش عصبی بود ، کشیده و عصبی..
خشم داشت
دندوناش و سابید و غرید
_ بهت میگه دوست داره!
با تعجب گفتم
+کی؟چی رو میگی؟
مشت محکمش و کوبید به روی میز ...
عربده کشید
_ اون احمق ، اون احمقی که تو ذهن کوچولو تو هست و امروز تو هتل گفتی یکی دیگه رو....
کلافه چشم هاشو بست سختش بود
براش سخت بود که یکی دیگه منو دوست داشته باشه .
بالاخره فهمیدم کی رو میگفت
لب گزیدم:
+یعنی انقدر مهمه برات؟ تقصیر من چیه ؟
سرش و جدی تکون داد با حرص خیره ام شد
که پوفی کشید
من اصلا نمیخواستم اینجوری بشه و الکی گفتم
حسودی میکرد؟
به کسی که الکی تو ذهن خودم ساخته بودم که دوسش دارم!؟
لب زد
_دلبری میکنی توی بی /شرف ، دلبری میکنی
دلشونو میبری ، تا مال من نشی که خیالم راحت نمیشه ...
اینو زمزمه کردم
دوباره گفتم
+بس کن ...
دستم و گذاشتم روی قفسه سینش
هلش دادم
لب زدم
+با ترسوندن من درست میشه؟
کلافه دستی بین موهاش کشید
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_239 سرش و فرو کرد بین موهام موهای بلند و موج دارم پچ زد _ نمیتونم اروم ب
#شب_های_قدیمی
#PART_240
کلافه دستی بین موهاش کشید
زیر لب غرید
_اره ، توی بی /شرف اگر زنم بشی حل میشه ... باید مال خود من بشی
تخت سینه اش محکم دستمو کوبیدم
خسته شده بودم
این زورگیاش داشت حسابی فشاریم میکرد
بغض کردم
بلاخره منم ادم بودم
منم دختر بودم
اصلا دخترا همین بودن
زود کم می اوردن
زود وا میدادن ، جدا از این خفت گیریش
باعث شده بود اشکم در بیاد
گلوله ی اشک روی گونه ام چکید
که با دیدنش دستاش و باز کرد
از روی پاش پاشدم
به طرف در رفت
در خونه رو باز کرد
بدون هیچ حرفی با سر اشاره کرد برم بیرون
لب زدم؛
+الکس نک...!
حرفی که میخواستم بزنم با صدای بم و گیراش قطع کرد
_بیا میخوام برسونمت ، بیا بریم.
سری تکون دادم
رفتم بیرون
هوا سرد بود
جلوی در واحد واستاده بودم دستم و گرفت باهم با آسانسور اومدیم پارکینگ
تو تموم مدت سرم و انداخته بودم پایین و به پاهام نگاه میکردم...
****
چند دیقه گذشته بود تو حال و هوای خودم بودم
که دستی جلوی صورتم تکون داد
سرم و بلند کردم
به صورتم نگاه نمیکرد
اخماش داخل هم کشیده شده بود...
_رسیدیم برو در رو باز کن من وسایل رو از صندوق میارم برات بالا .
بدون هیچ حرفی پیاده شدم کاری که گفت و انجام دادم
وسایل خرید که باهم خریدیم رو گذاشت وسط خونه .
بدون هیچ حرفی رفت بیرون
سمت آسانسور رفت
قبل اینکه بره گفت؛
_زودتر برو داخل خونه ، سریع...
غیرتی میشد واسم
نمیدونم چرا ولی از این همه غیرتی شدنش خوشم میومد
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_240 کلافه دستی بین موهاش کشید زیر لب غرید _اره ، توی بی /شرف اگر زنم بشی حل
پارت های امروز رو براتون طولانی تر نوشتم 🤌🥲
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تاوان عشقم به تو♥️🥀
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فانک ایرانی:)
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حتی اگر خودم باشم🫀🥲
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همچنان من😅❤️🔥
#ازیاد_رفته
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
891.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من همام🥲💗
این بچه اول خانواده است یعنی هما
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگیمو بعد اون اتفاق تاسیان شد!
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon