"مــحزونِ شــاعر "فور نباشه
#شب_های_قدیمی #PART_252 با دستم بازی کردم لب زدم + میخوام برم شهر خودمون دوتا ابروهاش بالا پر
#شب_های_قدیمی
#PART_253
جدی شد
علامت سوالی نگاهم کرد که به روی خودم نیاوردم
این دفعه به زبون آورد
+ گفتم برای چی ؟
- خواستگار دارم..
این و گفتم
کم کم اخمای در هم که تو هم میرفت دیدم
دندوناش و رو هم سابید
+ تو غلط میکنی بری جایی..
فکمو گرفت
+ من نمیزارم جاییبری
بعد یه ضرب ولم کرد
اینم به سرش ضربه خورده بودا...
بیخیال گفتم
- بابام اینطوری میخواد...
دندوناش و رو هم فشار داد
غرید
+ مگه عهد قاجاره دختر که بخوان به زور شوهرت بدن..
میخواستم یکم چ ص. ی بیام
برای همین لب زدم
- کی گفته به زور
مات موند
دیدن برق از چشماش کنار رفت
تک خند ه ای کرد
ناباورانه
گفت
+ به زور نیست؟
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور نباشه
#شب_های_قدیمی #PART_253 جدی شد علامت سوالی نگاهم کرد که به روی خودم نیاوردم این دفعه به زبون آو
#شب_های_قدیمی
#PART_254
سرم و انداختم پایین..
خواستم بگم نه ولی زود تر از من گفت
- اوکی..
پاشد پیراهنش ام که روی مبل بود چنگ زد
ناراحت شده بود
بدجور
اوه
فکر کنم کارم در اومد
پاشدم
از دستش گرفتم ، فورا با عجله و تند تند لب زدم
- نه اشتباه شد ، اشتباه میکنی
برگشت سمتم
اخماش چنان در هم بود چنان در هم بودا...ض
عضلات صورتش منقبض شده بود
فکش رو هم بود
صدای سابیده شدن دندوناش ام می اومد
اصلا روانی شده بود
+مگه نگفتی زوری نیست ..
آب دهنمو قورت دادم
مردد بودم
ولی رابطه ما باید از یه جایی شروع میشد دیگه
دلم و جلو گذاشتم
نزدیکش شدم
خیلی نزدیک
سرم و بردم کنار صورتش و یه بوسه ریز روی گونه اش زدم
خیلی یهویی و عجیب بود کارام
میدونم خودمم
ولی
اینکه اینطوری به خاطرم حسود شده بود
من میخواستم
میخواستم این مرد لعنتی رو...
بغلش کردم
دستای اونم با مکث دورم حلقه شد
انگار شوکه بود .
+ چی کار کردی؟
سرم و گذاشتم روی قلبش
لب زدم
- منم دوست دارم..
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon