"مــحزونِ شــاعر "فورنباشه
#شب_های_قدیمی #PART_282 "+تاحالا عاشق نشدی؟" -"چطور به ذهنت اومد این ...؟! چرا یه همچین سوالی
#شب_های_قدیمی
#PART_283
صبح با سر و صدا ایی که از تو اتاق میومد بیدار شدم
به سختی چشمای خوابآلودم رو باز کردم
آبان بود....
تو کند نمیدونم دنبال چی میگشت ولی تا کمر تو کمد بودش .
نیم خیز شدم
با صدایی که از ته چاه در میومد گفتم؛
+آ..آبان دنبال چی میگردی ؟؟!
نشنید دوباره گفتم
بازم نفهمید انقدر غرق گشتن بود که هوش و حواس نداشت...
دمپایی رو فرشی که پایین تخت بود رو برداشتم
پرت کردم سمتش
سر صبح هدف گیریم خووب نبود ولی
بالاخره فهمید
برگشت همین که منو دید
جیغ خفه ای کشید و لب زد
_دییوونه شدی ؟!!
نمیگی سکته میکنم بیشعوور؟!!
چشمامو ریز کردم
+دنبال چی میگردی..؟
بی توجه به من برگشت کارش رو ادامه داد
_دنبال مانتو بارونیم میگردم بلنده مشکی بود تو ندیدی کاترینااا؟!
یکم فکر کردم نه چیزی یادم نمیومد و گفتم نه
از تخت اومدم پایین
نگاهی به ساعت کردم ساعت 6:50 دیقه رو نشون میداد و من باید 8 دانشگاه میبودم
رفتم سرویس
وقتی برگشتم دیدم آبان حاظر و آماده
نشسته پشت میز داره صبحانه میخوره ...
_کاترینااا...بیا صبحانه بخور.
زیاد میل نداشتم چند لقمه خوردم و پاشدم!
_بیشتر بخور!
+سیر شدم
اونم دیگه اصرار نکرد پاشدم برم حاظر شم
کنجکاو شدم؛
+میگم ... آبان تو کجا میخوای بری سر صبحی
چپ چپ نگام کرد نا امید بود
_احمق من و تو امروز باهم کلاس داریم دانشگاه برو حاظر شو باید کم کم بریم ...
با یادآوری اینکه این بعضی از واحد های دانگشاهم با آبان یکی بود
آهان گفتم و رفتم سمت اتاق
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنباشه
#شب_های_قدیمی #PART_283 صبح با سر و صدا ایی که از تو اتاق میومد بیدار شدم به سختی چشمای خوابآل
#شب_های_قدیمی
#PART_284
داشتم حاظر میشدم
که گوشیم تک زنگ خورد
برداشتم دیدم الکس هست
همین که اسمش رو دیدم تازه یادم اومد بهم گفت فردا میاد دنبالم ....
وای
الان آبان هم بود چه جوری میخواستیم بریم
شک میکرد
براش تند تایپ کردم که نیاد دنبالم
تو صدم ثانیه جواب داد
-"چرا؟عزیرم"
"+امروز بایذ با آبان برم دانشگاه تو نیا "
دوباره گفت
-"خب اشکالش چیه دوتایی اون باهم بیاین بریم!"
کلافه شدم هول بودم
"+الکس چرت و پرت نگوووو خودمون میریم تنها نیستم آبان هست نیازی نیستتت "
پشت بندش دوباره نوشتم
"+کلاسم تموم شد میگم بیای دنبالم "
اون موقع آبان رو می پیچوندم و میومد دنبالم
_کاترینااا بیا دیگهههه دیر شدد!؟
با صدای آبان هول شدم گوشی از دستم افتاد پایین
به روی خودم نیاوردم و سریع کیف مو برداشتم و از اتاق رفتم بیرون...
جلو در خونه منتظر من بود
سوار ماشین شدیم از خونه تا دانشگاه 45 دقیقه راه بود ....
سر صبح خیابون ها خیلی شلوغ بود ...
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کارمو بلدم تهش عاشقم میشه دلت..😁♥️
#تاسیان
⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از اون از اون چخبر؟!..
#خاتون
⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر روز پاییزه هر هفته هر ماه هر سال...
#ترکیبی
⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
کسانی که پیام دادین بچه ها من امروز نتونستم جواب هیچ کی رو بدم فردا پاسخ گو همه هستم سین میزنم حتما شرمنده♥️🫂🥲
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعدم چون خیلی قندی 🫠✨
سعید و مریم ادیت قشنگی بود🎀🥹🥹
#تاسیان
⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رفتی ؟
چه دردی حرف آخرت داشت 🩶🫠
#ترکیبی
⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon