"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_291 لب زدم؛ +من هیچوقت ترکت نمیکنم چون ازبینِ این همهآدم فقط به پناه
#شب_های_قدیمی
#PART_292
داشتم از فضایی که دور و برم ساخته شده بود
لذت میبردم
که دستام حصار دستای الکس شد
تو چشمام نگاه کرد
-کاترینا تو منو دوست داری ؟
چرا یهویی این سوال و پرسید
جوابم چی بود؟خوودمم نمیدونستم ...
آره یا نه؟
-چرا فک میکنی زود بگو آره یانه؟!
یه لحظه نا امید شد با ناراحتی گفت
-دوسم نداری نه !
با جدیت گفت
-ولی به این هوا نباش که ولت میکنم
من ولت کنم؟
من هنوز نسخه کوچیکتر از تورو نساختم بعد ولت کنم!
تو مال خودمی ...
با قلبی که تند تند میتپید لب زدم؛
+الک..الکس منم دوست دارم ،
تو ...تو یه حسی که سالهاست من از دست دادم و بهم برگردوندی و بهم نشون دادی
چقدر میتونم برای یک آدم با ارزش باشم .
همین شد که من ؛....
عاشقت شدم .
تو چشماش نميتونستم نگاه کنم
به یه جای دیگه نگاه میکردم حرف مو میزدم ...
تا خواست چیزی بگه که یه پیر مرد مسنی سینی بزرگ داخلش کباب بود با نون و سبزی و نوشابه و...
با مهربونی گفت؛
+بفرماا باباجان اینم غذا ، نوش جونتون .
ازش تشکر کردیم و رفت
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_292 داشتم از فضایی که دور و برم ساخته شده بود لذت میبردم که دستام حصار د
#شب_های_قدیمی
#PART_293
خواستم یک سیخ از اون کباب ها رو بردارم
که دستم و الکس گرفت
-اجازه بده!
همه چی رو در اختیار خودش گذاشتم
سکوت کردم
تو تموم مدت فقط تماشاش میکردم
-بفرمایید خانوم خوشگلم!
لقمه ای که برام آماده کرده بود رو از دستش گرفتم
-چطوره؟!خوشمزه است؟
لب زذم؛
+عاااالیههه خیلی خوشمزه است
مگه میشه بد مزه باشه کباب به این خوشمزگی!
خندید
-نوش جونت بخور سیر بشی .
انقدر گشنم بود فقط داشتم میخوردم
اصلا متوجه نگاه های خیره الکس که روم بود نبودم ...
خوب که غذا رو خوردم
نوشابه شیشه ای رو به سمت الکس گرفتم
اشاره کردم برام باز کنه !
اونم از دستی نوشابه رو تکون داد وقتی سر فلزی رو باز کرد .
به سمت من گرفت نوشابه بارون بود
****
لحظه های زندگیم با الکس تو ذهنم حک میشد
همیشه یادم میموند
خسته شده بودم دلم میخواست برم حمام بعدش
بخوابم
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_293 خواستم یک سیخ از اون کباب ها رو بردارم که دستم و الکس گرفت -اجازه بده!
پـارررت جدیــد فسقلی جونم..😱👻
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگی برای تو ، آرامش برای تو ، شادی برای تو
همه چیز برای تو....
فقط؛
تو برای من ، تمام.❤️🔥🥲
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چقدر عاشقشی..،!♥️🥲
#شهرزاد
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دانلود یکی مثل ایشون 🥺❤️🩹
#شغال
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا نمیزارن ما به هم برسیم؟:)💔
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_293 خواستم یک سیخ از اون کباب ها رو بردارم که دستم و الکس گرفت -اجازه بده!
#شب_های_قدیمی
#PART_294
داخل ماشین نشستیم
اونم نشست کنارم
تو راه هیچ کدومون صحبتی نکردیم
و این سکوت و دوست داشتم
پوفی کشیدم
-چی شده رفتی تو لاک؟کی زده تو پرت؟
لبخندی زدم
+هیچکس فقط خسته ام میخوام
روی تخت گرم و نرمم بخوابم
واییی
یه نکاهی به تابلو و خیابون کردم لب زدم؛
+کی میرسیم خونه؟
اخم داشت چرا؟
-تا ده و مین دیگه میرسیم!
میدونستم برای چی بهش برخورده و ناراحت شده
ولی خب مهم نبود بزار یکم اون اذیت بشه!
جلو در خونه نگه داشت خواستم پیاده بشم
-فردا ساعت9 میام دنبالت باید بریم هتل؟
با تعجب گفتم؛
+چرا من؟چرا باید بیام؟چیکارهم من؟!
پوزخندی زد
-کاتریناا یادت رفته که من گفتم به همه که شما
جای منو داری حرف تو حرف منه!
و حضورت تو شرکت مهمه .
ته دلم برای اینکه بهم عشق و احترام و توجه ارزش قائل میشد برام
ضعف میرفت!
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon