eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "
1.8هزار دنبال‌کننده
156 عکس
367 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
کاترینا آرام از لمس دستش فاصله گرفت. با صدای ارام گفت عادت دارم. الکس نگاهش کرد. «می‌دونم.» کاترینا کمی سر کج کرد. «پس چرا گفتی نکن؟» الکس لحظه‌ای مکث کرد. نگاهش از لب‌هایش گذشت و دوباره به چشم‌هایش برگشت. «چون بعضی عادت‌ها… بیشتر از چیزی که فکر می‌کنی دیده می‌شن.» کاترینا اخم ریزی کرد. «یعنی چی؟» الکس این‌بار واضح‌تر گفت: «جلوی هیچ پسری لبت رو حصار دندونات نکن.» کاترینا خشک شد. «ببخشید؟» الکس نگاهش را برنداشت. «تو نمی‌دونی چرا.» مکث کوتاه. «ولی من می‌دونم.» کاترینا نفسش را آهسته بیرون داد. «و فکر می‌کنی باید بهم بگی چی کار کنم؟» الکس خیلی آرام گفت: «نه.» مکث. «فقط نمی‌خوام کسی چیزی رو ببینه که مال خودش نیست.» کاترینا این‌بار لبش را گاز نگرفت. فقط نگاهش کرد. https://eitaa.com/Hamymoon
پس از چند لحظه، کاترینا کلافه بلند شد و کیفش را روی شانه انداخت. نگاهش رو به سمت الکس داد ؛.... دید که قبل ش نگاهش روی او بوده . «من می‌ ..... رم.» الکس سریع‌ گفت «الان؟ سر تکان داد. «آره.» الکس چیزی نگفت. فقط یک قدم عقب رفت تا راهش باز شود. زیر لب گفت: «خدافظ…» الکس شنید. چیزی نگفت فقط لبخند ملیحی زد بعد پشت سر کاترینا راه افتاد. به گارسون اشاره کرد: سوئیچ ماشین و کتش را بیاورد. لحظه‌ای ایستاد. کاترینا رسیده بود به در خروجی. الکس صدا زد: «صبر کن.» کاترینا برگشت. شانه‌هایش کمی سفت شد. «لازم نیست… خودم می‌رم.» الکس نزدیک‌تر نشد. فقط در را باز کرد. «باهم می‌ریم. می‌رسونمت، نگاهی به ساعت دور مچش انداخت نصف شبه.» کاترینا مکث کرد. «نه ممنون، زحمت نـ—» الکس حرفش را برید. «زحمتی نیست.» نگاهش مستقیم بود. «بفرمایید.» کاترینا یک لحظه شکه شد. دلش می‌خواست بگوید نه. اما جمله روی زبانش ماند. و دیگه دیر شده بود . https://eitaa.com/Hamymoon
HaamimHanoozam.mp3
زمان: حجم: 8.8M
موزیک ویدئو بالا ؛...👌✨ نام موزیک : هنوزم. / Hanozam خواننده : 🎧━━━━━━●─────── ⇆ㅤ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤ↻
پارت های جدیدمون و بزاریم و بریم ..❤️‍🩹🫂
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_28 پس از چند لحظه، کاترینا کلافه بلند شد و کیفش را روی شانه انداخت. نگاهش رو
: از کافه کتابخونه بیرون رفتیم ، پا به پای هم قدم به قدم آراسته به سمت ماشین رفتیم . الکس قفل ماشین و زد ، در سمت شاگرد رو برام باز کرد و اشاره کرد با دست اش که بشینم . خجالت زده سر پایین انداختم و آروم جوری که خودمم متوجه نشدم گفتم _ببخشید نشستم و در و برام بست ماشین و دور زد کنار من پشت رول نشست و حرکت کرد . سکوت تو ماشین فرا گرفته بود یه سکوت سنگین . بعد از چند لحظه ماشین پشت چراغ قرمز وایستاد و ایستادن ماشین با صدای رعد و برق اسمون یکی شد . _ هین بلندی کشیدم از ترس ، یهو تقه ایی به پنجره خورد که ایندفعه رسما جیغ ام انقدر بلند بود که ماشین بغلی ام فهمید ، نگاهی به این طرف انداخت . +آروم باش عزیزم هیچی نیست من کنارتم صداش یه آرامش خواصی داشت نمیدونم... شیشه رو داد پایین یه دختر 14 و15 ساله بود 4تا شاخه گل رز درستش بود ، روی لباس هاش پلاستیک تنش کرده بود . دروغ چرا دلم براش سوخت یا بهتره بگم کباب شد آخ دختر چقدر تو زجر کشیدی .... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
_عمو اینارو ازم میخری اشاره ایی به گل ها کرد الکس رو به دختر نوجوون تن صداش یه جوری بود انگار عصبانی یا خشم یا نگرانی بود نیمدونم ... +دخترم می‌دونی ساعت چنده ؟ چرا تا این وقت شب بیرونی ، نمیگی یه اتفاقی برات بیوفته ؟! اونم تو این هوای بارونی ! اینارو با آرومی میگفت که دختر ناراحت نشه _ خب اینارو اگر نفروشم نمیتونم برم خونه ...... بابام دعوام میکنه و بهم غذا نمیده عمو توروخدا .... _برای خانوم خوشگل و نازتون بخرین ، هرچند که ارزش این خانوم ناز و زیبا بیشتر از این 4 تا گل رز هست . تو شک بودم چشام با هر کدوم از حرفاش گشادتر می‌شد الکس از تو داشبورد پول نقد برداشت و روبه دختر گفت +همشو بده ، نازنینم . دختر که داشت از خوشحالی بال در میارود از اینکه گل ها رو فروخت و تموم شد . و بعد شاخه گل هارو رو به من گرفت _بفرمایید خانوم زیبا و جذاب ... بلاخره از تو شک اومدم بیرون +متچکرم عزیز دلم ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_30 _عمو اینارو ازم میخری اشاره ایی به گل ها کرد الکس رو به دختر نوجوون
لبخند ملیحی بهم زد دستمو از شیشه بردم بیرون و گذاشتم رو صورتش +تو هم خیلی ناز و زیبا هستی دختر مو فرفری موهاش ریخته بود دور و برش و خیس شده بود زیر بارون و یه حالت خواص و جذابی داشت _ممنونم خاله نظر لطفتون عه _خاله اسم شما چیه.! +کاترینا. _چه اسم قشنگ و نازی ، تاحالا نشنیدم. منم اسمم جانا هست . + چه اسم قشنگی دلبر لبخندی زدم ، گل هارو عطرش رو بو کردم . الکس گفت + خب دخترم دیگه برو دیر وقت شده نمون تو خیابون دختر روبه الکس گفت _چشم الان میرم فقط .... من و الکس به صورت سوال نگاهش کردیم آروم سرشو اورد داخل ماشین و روبه الکس گفت _ مواظب همسرتون باشید اخه این خانوم خیلی ناز و دوست داشتنی عه . شیرین گفت ولی من میخواستم زمین از وسط باز بشه و برم درون زمین و اب بشم الکس خندید که دختر ام خندش گرفت از خجالت تیکه ایی از موهام که جلوی صورت ام بود رو پشت گوشم دادم . و دوباره گل هارو بو کردم . + چشم قول میدم مواظب این خانوم جذاب و زیبا باشم و نمیزارم خم به ابروش بیاد . ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
_ اره این شد . ممنونم عمو لطف بزرگی به من کردی شب خوش . +خواهش می‌کنم نوگلم. چراغ سبز شد و دختر نوجوون رفت من موندم و الکس داخل اتاقک آهنی ، سکوت از دفعه قبلی سنگین تر بود برام . +چرا هیچی نگفتی ؟! متعجب بودم _درمورد چی صحبت میکنی؟! لبخندی زد ، ضربه آرومی به نوک بینی ام زد +دختر گل فروش گفت همسر من هستی ؟! روی همسر من تاکید کرد و با انگشت اشاره اش به سینه اش زد . نمیدونستم چی بگم ... _خب ..... تو شک و تعجب بودم و نمیدونستم چی بگم ...... میدونی ......هضم کردنش برام سخت بود . همه رو خجالت زده و آروم آروم میگفتم +منم فک میکردم یه چیزی میگی ولی سکوتت رو دیدم چیزی نگفتم . داشتم اب میشدم دیگه .... + خجالت زده میشی لپات گل میندازه، ناز میشی و خوشگل تر .... وای خدایا تک تک کلماتش به دلم می‌شست و قند تو دلم اب می‌شد و ته دلم ضعف می‌رفت فقط میتونستم در جوابش لبخند بزنم ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
سکوت مو دید دوباره کفت + به قول دختر گل فروش اسم خیلی قشنکی داری بهت ام میاد مطمئن ام کم‌ یاب عه ،اولین بار بود شنیدم لبخندی زدم از تعریفش _متچکرم ، اسمم رو مادربزرگ ام انتخاب کرده مامانم میگفت اون زمان برای انتخاب اسمت هرکسی یه چیزی میگفته چون نوه اول بودی و دخترو به به .... بیا و ببین آقاجونت چه کار هایی میکرد برای تو بعد مادربزرگ ام میگفته بزاریم کاترینا پدر بزرگ ام میگفته بزاریم ناستیا بابام میگفته بزارین نازنین مامانم میگفته بزارین ناستنکا بقیه ام با این اسم ها مخالفت و موافقت میکردن ، بعد دیکه دیدن به توافق نمی‌رسند اسم هارو نوشتن و گذاشتن لای صفحات قرآن و مامانم یک صفحه ایی رو باز کرد و دیده روی برگه نوشته کاترینا الکس خندید و مهروبن گفت +چقدر جالبه ، حتی پشت اسم ادم ها ام یه داستانی هست _ اره درست می‌گی، قطعااا راستی اسم شما چیه ؟! اصن تو این مدت ایی که همو می‌دیدیم وقت نشده بیشتر باهم اشنا شیم + اهوم راست میگی الان که دقت میکنم اره من اسمم الکساندرو هست چهره ام از اسمش که انقدر سخت بود عوض شد نگاهی بهم انداخت چهره مو که دید قهقه ایی جذاب زد که صداش تو اتاقک آهنی پیچیده شذه بود دروغ چرا جذاب می‌خندید، دلبر بود برای خودش اونم برای یه دختر خب قشنگه مگه نه؟! +لازم نیست حتما بگی الکساندرو بگو همون الکس خب ! _باشه ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_33 سکوت مو دید دوباره کفت + به قول دختر گل فروش اسم خیلی قشنکی داری بهت ام
بارون نم نم می‌بارید از فکر اینکه الان بیرون چقدر هوا خوبه شیشه ماشین رو دادم پایین سرم رو از پنجره بردم بیرون و.... به به اصن حس بهتر از این پیدا می‌شد مگه اونم واسه منی که عاشق بارون ریز بودم ، قطره های کوچیک بارون به صورت ام میخورد و حس خیلی خوبی بهم دست می‌داد حس زنده بودن ، دوباره زندگی کردن از نو شروع کردن و.... الکس از این کارم تعجب کرد ولی خوشش ام اومده بود خیابون خلوت بود انگاری ساعت 2و3 صبح بود ولی ساعت 9 شب بودش. از حال خوب ایی که بهم دست می‌داد هوووو بلندی کشیدم و پشت بندش گفتم بلند خدایاااااااااااا شکرررررتتت الکس خندید و اونم شیشه رو داده بود پایین و دستش رو آورده بود بیرون و با یم دستش ام رانندگی میکرد +بیا تو سرما میخوری فسقلی ... وای این به من گفت فسقلی ، هرکی دیکه بود قطعا الان یک چک خورده بود هاا ولی الکس فرق داشت حتی لحن فسقلی گفتنش . ایجاااانم ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
اینم 6 پارت قشنگ تقدیم به شما ، دخترا ✨🦋 فردا ام غیر از ساعت 00:00 دیقه ، دوپارت در طی روز قرار میگیرد. فقط از اونجایی که من دوست دارم واضح‌تر باشه و قشنک تر تک تک پارت هارو سعی میکنم با ویدئو یا عکس نشون بدم . ولی الان دسترسی نیست ، و تا این مشکل حل بشه زمان میبره و نمیشه اینکارو کرد ولی بعد از حل شدن این موضوع حتما انجام می‌شود. و الان فعالیت کردن سخت شده ازتون میخوام بمونین برام . متچرکم 🌑✨ "مــحزونِ شــاعر" ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_34 بارون نم نم می‌بارید از فکر اینکه الان بیرون چقدر هوا خوبه شیشه ماشین رو
بعد از بدست آوردن حس و حال خوب نشستم سر جام و تکیه دادم به صندلی چشام و بستم . _وای حس خیلی خوبی بود کیف کردم ، کاش باشه از این حس های خوب و عالی . مگه نه ؟! از اینکه جواب نداد گوشه ایی از چشمم و باز کردم و دیدم داره بیرون رو نگاه میکنه و تو فکره تیکه ام رو از صندلی گرفتم و رفتم جلو دستمو جلو چشماش تکون دادم . از نگاه زل زده اش برداشت و به من داد +جانم عزیزم.... چیزی گفتی متوجه نشدم؟! _اره ، ولی انگاری تو فکر بودی هاا؟! گفتم حس خوبی داره بارون ، کاش باشه از این حس و حال های خوب ؟! +اره عزیزم ، درست می‌گی کاش باشه همیشه باشه . ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]