"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_36 +بارون و دوست داری؟! بلافاصله جواب دادم با ذوق و شوق _ارع کیه که از
پاارتووووو خوندیییی بریم بعدییی؟!🌸🥲
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_36 +بارون و دوست داری؟! بلافاصله جواب دادم با ذوق و شوق _ارع کیه که از
#شب_های_قدیمی
#PART_37
+نه ، نرفته اون اصن بابام رو نجات داده
_ خب ادامش رو بگو....!
+ وقتی رفتیم پدر ام وضیعت ش خوب بود و اصن باهامون صحبت کرد چشاشو باز کرد
و راه افتادیم به سمت شهر و تو راه حالش بد شد و رفتیم بیمارستان و بابام رو بستری کردن ، و 5 شبانه روز پدرم رو تخت بیمارستان بود حال خانواده و مادرم رو ام نگم برات .....
حتی بابام یک لحظه تا اون دنیا رفت و اومد
و بعد بردنش آیسیو و یک ماه ام اونحا بود
تو این یک ماه گفتن
قلبش ضعیف شده و یکی از ریه هاش داره بسته میشه باید عمل کنیم ، عمل کردن و یک هفته پدرم تحت نظر بیمارستان بود و با دستگاه نفس میکشید و یک شب تماس
گرفتن که پدرم ، از پیش ما رفته .
همه این صحبت هارو هرچی جلوتر پیش میرفت ناراحت تر و غمگین تر تعریف میکرد
هین آرومی کشیدم
+وای .... الهی بگردم عزیزم چقدر شما اون شب درد کشیدی ، عزیز ترین ادم زندگیت رو از دست دادی .....
_با انگشتش اشک هاشو پاک کرد
+میدونم ، میدونم .... سخته یه پسر پدرش و از دست بده همه پشتیبانش اونه و بعد از رفتنش تو شدی مرد خانواده و سخت ترین کار دنیا مراقبت کردن از عزیزانت هست ، ولی تو مرد خیلی قوی هستی خیلی خیلی و من اینو تحسین میکنم .
با صدای بغض دار گفت ؛ ممنونم ....
آه سوز ناکی کشیدم و گفتم
+خدا بیامرزتشون، انشالله جاش تو بهشت باشه .
زیر لب یه چیزی گفت ولی متوجه اش نشدم.
_براهمون از بارون خاطره خوبی ندارم . ولی بازم دوسش دارم .
+ خب خداروشکر بازم حس دوست داشتن در دلتون هست .
دیگه بارون نمیبارید
_ولی من عاشق بارون ام ، زاده پاییزم
ابان به دنیا اومدم ، فصل غمگین و فصلی که کسی دردی نداشته باشه بازم براش دلگیره سنگینی میکنه رو قلبش و سینه اش
ولی من با دل جون دوسش دارم
پوزخندی زدم
شاید الان با خودت بگی این دختر دیوااانه است ولی نه یه دوست داشتن عه
قشنگترین حس تو این جهان دوست داشتن عه ....
سکوت کرد ، سکوتش برام از همه چیز با ارزش تر بود نمیدونم چرا؟!
........
سر چهار راه پیرمردی بود که یه گاری گذاشته بود و داشت لبو و باقالی میفروخت که ناخودآگاه مث بچه ها ذوق زده و خوشحال حرکات ام دست خودم نبود
+وای اون پیرمرد عه رو ببین روی گاری اش باقالی و لبو گذاشته
رو به الکس کردم و با صدای بچه گانه که نیمدونم از کجا یهو پیداش شد
سرمو کج کردم لب برچیده
_ باقالی میخلی برام
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_37 +نه ، نرفته اون اصن بابام رو نجات داده _ خب ادامش رو بگو....! + وقت
#شب_های_قدیمی
#PART_38
میدونم زود صمیمی شدم باهاش ولی خب چیکار کنم کودک درون ام فعال شده بود و جلوی شکمم رو نميتونستم بگیرم
سرش رو برگردون سمت یه نکاهی به چهره
ام کرد بعد با جذابیت خاصی لبخند خوشگلی
زد و یه دفعه نیم خیز شد اومد به سمتم
بصورتش رو مقابل صورت ام قرار داد ،
نفس های پر حرارت و داغش به پوست
صورت ام بر خورد میکرد و نفس ام حبس شده بود .
که لپمو کشید ، با صدای خیلی با مزه ایی گفت
+چشم ...، میرم میخرم برات خانوم کوچولو!
خندم گرفته بود ولی خودمو کنترل میکردم
رفت عقب ، نشست سر جاش .
+ کاترینا ....نفس بکش
جااااانمم اسم منو صدا زد ، اولین بار بود میگفت و برام جذاب بود
اصن مدل گفتنش با همه فرق میکرد .
سرمو برگردونم به سمتش دوباره اشاره کرد که نفس بکشم . و نفس حبس کرده مو دادم بیرون .
........
رفتیم اون طرف چهار راه
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_38 میدونم زود صمیمی شدم باهاش ولی خب چیکار کنم کودک درون ام فعال شده بود و ج
#شب_های_قدیمی
#PART_39
#الکس
به لطف این خانوم کوچولو رفتم جای همون
گاری باقالی و لبو فروش ، نتونستم قلب به این مهربونی و نازی رو بشکنم و درخواستشو قبول کردم .
ماشین و نگه داشتم
خواست پیاده بشه با وجود اینکه بخواد اذیت
بشه گفتم بمونه تو ماشین تا من براش بیارم .
اونم مث بچه ها حرفمو گوش کرد و نیومد
انگاری واقعن بچه شده بود . ناز نازی بود
_ سلام شبتون خوش
+سلام پسرم ، شب توام بخیر
_متچکرم
+جانم پسرم؟!
_یک بشقاب لبو ، یک بشقاب باقالی میخواستم!
+چشم حتما
جلوی چشمای خودم باقالی و لبو ریخت داخل ظرف سایز بزرگی به درخواست خودم
حساب کردم و اومدم تو ماشین
نشستم اون دوتا ظرف و دادم دستش
+خب ، اینم درخواست شما که اجرا شد بانو .
آروم گفت
_خیلی ممنونم که دلمو نشکوندی و قبول کردی
+قابل شما رو نداشت ، خانوم کوچولو!
ضربه آرومی به بینی اش زدم
+ الان دوست داری بریم یه جایی همین نزدیک هاا وایسیم این خوشمزه هارو بخوریم
_ اره موافقم باهات .
HaamimHaamim - Bezar Beram - 320.mp3
زمان:
حجم:
4.6M
خواننده : _حامیم
اهنگ : Bezar Beram
قلب مو به من پس بده ... بزار فراموشت کنم ؛.....
🎧━━━━━━●───────
⇆ㅤ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤ↻
خب همتون میدونید وضیعت نت رو و فعالیت کردن خیلی سخته و کاری جز رمان نوشتن و قرار دادن داخل چنل کاری دیگه ایی نمیتونم انجام بدم و برای همون سعی میکنم بیشتر بنویسم و بزارم در طول روز دوتا بزارم و شب ام یکی .
و این فیلم های دیگه همه از قبل ذخیره شده بوده و امیدوارم سریع تر این مشکل حل بشه و نت ها درست بشه تا بتونیم فعالیت کنیم تا شما عم راضی باشید.
از شما میخوام بمونین برام ، کنار هم در شرایط سخت پیش هم باشیم و نامردی نکنیم .
شما رو به خدای بزرگ میسپارم .....🫀🫂
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
درحال نوشتن رمان....🦋✨
حیحیحیحیح بسیااااار منتظرممم