"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_37 +نه ، نرفته اون اصن بابام رو نجات داده _ خب ادامش رو بگو....! + وقت
#شب_های_قدیمی
#PART_38
میدونم زود صمیمی شدم باهاش ولی خب چیکار کنم کودک درون ام فعال شده بود و جلوی شکمم رو نميتونستم بگیرم
سرش رو برگردون سمت یه نکاهی به چهره
ام کرد بعد با جذابیت خاصی لبخند خوشگلی
زد و یه دفعه نیم خیز شد اومد به سمتم
بصورتش رو مقابل صورت ام قرار داد ،
نفس های پر حرارت و داغش به پوست
صورت ام بر خورد میکرد و نفس ام حبس شده بود .
که لپمو کشید ، با صدای خیلی با مزه ایی گفت
+چشم ...، میرم میخرم برات خانوم کوچولو!
خندم گرفته بود ولی خودمو کنترل میکردم
رفت عقب ، نشست سر جاش .
+ کاترینا ....نفس بکش
جااااانمم اسم منو صدا زد ، اولین بار بود میگفت و برام جذاب بود
اصن مدل گفتنش با همه فرق میکرد .
سرمو برگردونم به سمتش دوباره اشاره کرد که نفس بکشم . و نفس حبس کرده مو دادم بیرون .
........
رفتیم اون طرف چهار راه
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_38 میدونم زود صمیمی شدم باهاش ولی خب چیکار کنم کودک درون ام فعال شده بود و ج
#شب_های_قدیمی
#PART_39
#الکس
به لطف این خانوم کوچولو رفتم جای همون
گاری باقالی و لبو فروش ، نتونستم قلب به این مهربونی و نازی رو بشکنم و درخواستشو قبول کردم .
ماشین و نگه داشتم
خواست پیاده بشه با وجود اینکه بخواد اذیت
بشه گفتم بمونه تو ماشین تا من براش بیارم .
اونم مث بچه ها حرفمو گوش کرد و نیومد
انگاری واقعن بچه شده بود . ناز نازی بود
_ سلام شبتون خوش
+سلام پسرم ، شب توام بخیر
_متچکرم
+جانم پسرم؟!
_یک بشقاب لبو ، یک بشقاب باقالی میخواستم!
+چشم حتما
جلوی چشمای خودم باقالی و لبو ریخت داخل ظرف سایز بزرگی به درخواست خودم
حساب کردم و اومدم تو ماشین
نشستم اون دوتا ظرف و دادم دستش
+خب ، اینم درخواست شما که اجرا شد بانو .
آروم گفت
_خیلی ممنونم که دلمو نشکوندی و قبول کردی
+قابل شما رو نداشت ، خانوم کوچولو!
ضربه آرومی به بینی اش زدم
+ الان دوست داری بریم یه جایی همین نزدیک هاا وایسیم این خوشمزه هارو بخوریم
_ اره موافقم باهات .
HaamimHaamim - Bezar Beram - 320.mp3
زمان:
حجم:
4.6M
خواننده : _حامیم
اهنگ : Bezar Beram
قلب مو به من پس بده ... بزار فراموشت کنم ؛.....
🎧━━━━━━●───────
⇆ㅤ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤ↻
خب همتون میدونید وضیعت نت رو و فعالیت کردن خیلی سخته و کاری جز رمان نوشتن و قرار دادن داخل چنل کاری دیگه ایی نمیتونم انجام بدم و برای همون سعی میکنم بیشتر بنویسم و بزارم در طول روز دوتا بزارم و شب ام یکی .
و این فیلم های دیگه همه از قبل ذخیره شده بوده و امیدوارم سریع تر این مشکل حل بشه و نت ها درست بشه تا بتونیم فعالیت کنیم تا شما عم راضی باشید.
از شما میخوام بمونین برام ، کنار هم در شرایط سخت پیش هم باشیم و نامردی نکنیم .
شما رو به خدای بزرگ میسپارم .....🫀🫂
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
درحال نوشتن رمان....🦋✨
حیحیحیحیح بسیااااار منتظرممم
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_39 #الکس به لطف این خانوم کوچولو رفتم جای همون گاری باقالی و لبو فروش ،
#شب_های_قدیمی
#PART_40
ظرف لبو رو داد بهم
منم بدون اعتراضی ازش گرفتم
+بخوریم ببینم چه مزه ایی هست؟
یکم خورد
_اومممم... خیلی خوشمزه است به به
لبخندی زدم از روی رضایت
+مشخص عه که خیلی دوست داری نه ؟!
_اره عاشقشم دوست دارم ، ذرت مکزیکی ام دوست دارم .
+منم باهات موافقم خوشمزه اند
تو گلو گفت اهومم
+تو خواهر یا برادر داری؟!
از سوال یهووویم یکم جا خورد ولی جواب داد .
_ اره دارم .... ولی اینجا پیشم نیستن
از جوابش شکه شدم منظورش چی بود؟
+میشه یکم واضحتر بگی ، متوجه نشدم؟!
لبخندی زد ، ظرف رو گذاشت رو صندلی و چرخید به سمت من ، منم مقابلش نشستم
_اره ... راستش من تنها اینجا زندگی میکنم
خانوادم یه شهر دیگه هستن و من اینجا با دوست صمیمی ام ابان زندگی میکنم .
باهم دیکه کنکور دادیم و قبول شدیم اینجا و اومدیم برای دانشگاه و اولاش خیلی سخت بود برامون خوابگاه بودیم
و بعد کار کردیم و پدر مادر دوتایی مون باهم مشورت کردن و یک خونه برامون خریدن الان نزدیک 4و5 سالی میشه که اینجایم و داریم زندکی میکنیم .
+وای .... کاترینا چقدر تو شجاعی و من تحسین ات میکنم واقعن دمت گرم .
دوتایی باهم خنیدیدم
_مرسی ... برادر ندارم ولی دوتا خواهر دارم .
و من بچه اخر ام ، اینجوریه عه که بچه اخر قربونی پدر و مادرش میشه ، میدونی چی میگم منظورم اینه که
بچه اول با تموم سختی ها میزاره و میره سر خونه زندگیش
بچه دوم اصن معلوم نیست مثل توپ عه پاس میخوره این طرف و اون طرف
نمیدونه بره پدر مادرش و خواهر کوچیک شو تنها بزاره یا بمونه و تنها نزارشون و....
بچه اخر که من باشم
خب قربونی پدر و مادرش میشه و باید بمونه و ازدواج نکنه و کار نکنه ، برای اینده اش رویاهاش آروزهای و .... تلاش نکنه
بایذ جای اونا باشه و از اونا مواظبت کنه
یکم به حرف هاش فک کردم بازم راست میگفت حقیقت داشت .
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
["https://eitaa.com/Hamymoon"].
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_40 ظرف لبو رو داد بهم منم بدون اعتراضی ازش گرفتم +بخوریم ببینم چه مزه ای
#شب_های_قدیمی
#PART_41
_ولی من اینجوری نبودم از اونجایی که دختر فهمیده ایی بودم ، از همون بچه گی به فکر ایندم بودم و پولامو جمع میکردم و سکه میخریدم چون میدونستم بدرد ام میخورن و واقعن ام بدرد ام خوردن .
چون میدونستم پشت ام زیاد پر نیست خانوادم زیاد جدی اش نیمگیرن و من اینجوری زندگی کردن و دوست نداشتم و نخواهم داشت .
و برای اینکه برم از پیششون نباشم
شایذ باخودت الان بگی چرا باید تنهاشون بزاره و بیاد اینجا
چون من تنهایی رو دوست دارم ، از بچگی تنها بودم
هیچ وقت از مامانم کمک نخواستم بهم درس ایی رو بهم یاد بده ، برام توضیح بده
هیچ وقت از بابام نخواستم که بهم یادآوری کنه برم درس بخونم
هیچ وقت از خواهرم نمیخواستم بهم کمک کنه تا کاردستی درست کنم
هیچ وقت از کسی نخواستم بهم املا بگه
وقتی مریض بودم از کسی نخواستم که منو درمون کنن خودم دنبال درمون اش میگشتم
وقتی مشکلی داشتم از خانوادم کمک نخواستم ، در عوض اینکه میدونستم خانوداه های دیکه این مشکل رو برای بچشون حل میکنن
خلاصه سرت و به درد نیارم
در کل خواستم بگم همه کار هامو خودم انجام میدادم از ریز و درشت بگیر از بچگی مستقل بودم و تنها
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
["https://eitaa.com/Hamymoon"].
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
حیحیحیحیح بسیااااار منتظرممم
عزیزم ، نمیدونی چقدر خوشحال شدم که دوست داشتی 🤭🥲🥹