"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_113 ....... وقتی بیدار شدم دیدم شب شده هوا تاریک شده بود اتاق تاریک بود ه
#شب_های_قدیمی
#PART_114
سریع به سمتش رفتم لبه تخت نشستم دستمو گذاشتم پشت کمرش کمک اش کردم تا راحت بشینه
_کاترینااا ..... خوبی؟
دستشو گذاشت روی سرش
+نه ...
دلم به وضعیت الان اش سوخت
_الهی بمیرم برات ....
لیوان اب رو به سمت لب هاش بردم
_بیا اب بخور یکم ....
لیوان اب رو تا تهش خورد ، تنش بود عااا
_خوبی الان؟!
تو گلو اهومی گفت :
_خوبه ....
خواستم از پشت سرش بلند شم که تیکه داد به من؛
بی حال بود حال نداشت گیج میزد اثرات دارو بود
منم اجازه اینو دادم به من تیکه کنه
سرش و گذاشتم روی قفسه سینم
اروم در گوشش گفتم ؛
_خسته شدی ...!
+اره خسته ام
_میخوای شونه هاتو ماساژ بدم خستگی ت تموم شه ....
لبخند بی جونی زد و سرش و تکون داد
منم شونه هاشو ماساژ دادم و در اخر سفت بغلش کردم
+حالم خوب شد ..... ممنونم
با خنده گفتم ؛
_نوش جونت بچه
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_114 سریع به سمتش رفتم لبه تخت نشستم دستمو گذاشتم پشت کمرش کمک اش کردم تا راحت
#شب_های_قدیمی
#PART_115
سرش و برگردون سمتم
با صدای نازی گفت ؛
+الکسس
_جون دلم
+کی میریم خونه؟!
_هرموقع تو بخوای میریم ، ولی باید صبر کنی دکتر بیاد تایید کنه حالت خوبه و اجازه اینو بده بریم
تار موی جلو پیشونیش رو دادم پشت گوشش
_مطمئن بشم که دیکه حالت بد نمیشه و بعد میریم خوبه؟!
احساس میکردم خجالت میکشه ولی سعی میکنه طبیعی نشون بده ولی من متوجه این شدم
+اره ....
_بعدش ام از اینجا رفتیم برات یک معجون میخرم تا سرحال بشی و جون بگیری
سرش و از روی قفسه سینه ام برداشت تو چشام زل زد
بچه خوشحال بود ، با چیزای کوچیک خوشحال میشد .
بنظرم ادم هایی که تنها هستن حتی ارزش یک گل رو خیلی میدونن .
+واقعن میریم
_معلومه
اروم تر گفتم ؛
_ با تو همه چی میچسبه حتی جهنم ....
باز خجالت کشید اینو میشد از سرخ شدن لپاش دید .
+می...میگمم...این دکتر نیمخواد بیاد
داشت بحث و عوض میکرد ای ناقلااا
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_115 سرش و برگردون سمتم با صدای نازی گفت ؛ +الکسس _جون دلم +کی میریم خو
#شب_های_قدیمی
#PART_116
_تو اینجا بمون من برم بگم دکتر بیاد تا بریم ، باشه!
+باشه برو زود بیا
لبخندی زدم دستم و محکم گذاشتم روی چشمم گفتم؛
_به روی چشم بانو
لبخند اومد روی لبش ، وقتی میدیدم حالش خوبه و میخنده من یه جون بهم اضافه میشد .
همه جونم شده بود .
من دوسش داشتم و اونم منو دوست داره اگر
نداشته باشه ام دل شو به دست میارم ، مال خودم بود ، برای من هست
_خانومی خاطرخواه داره ، به دست اوردن دلش سخته ولی راه داااارعععههه
هعی دل عاشق چیکار میکنه که دیکه هوش و حواس ام ندارم همه فکرم شده اون
زیر لب اهنگ میخوندم ....
از اتاق رفتم بیرون در و بستم که راحت باشه کسی مزاحم نشه ...
به سمت جایگاه پرستاری رفتم
به یک نفر از اون پرستار ها که اونجا بود کفتم ؛
_ببخشید خانوم...
برگشت به سمتم نکاهی بهم کرد
+بفرمایید اقا
_من همراهی یکی از بیماران هستم و الان سرم اش تموم شده و خواستم بدونم کی مرخص میشه الان میتونیم بریم؟!
با خوش رویی جواب داد ؛
_متاسفانه دکتر رفتن ولی به من گفتند بعد اینکه سرم تموم شد سرگیجه نداشت و فشارش نرمال بود بله مرخص میشن امشب....
+خیلی ممنونم ....
اشاره ایی به اتاق ایی که کاترینا داخلش بود کردم و گفتم؛
+بفرمایید ...
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_116 _تو اینجا بمون من برم بگم دکتر بیاد تا بریم ، باشه! +باشه برو زود بیا
#شب_های_قدیمی
#PART_117
پرستار تقه ایی به در زد
+بفرمایدد
صدای ضعیف کاترینا بود با شنیدن صداش دلم ضعف رفت
با برخورد خوب و مهربونی به کاترینا گفت؛
+عزیزم مثل اینکه سرم ات تموم شده و حالت ام خوب شده
به سمت تخت رفت
+بزار سرم و از دستت در بیارم و فشار ات بگیرم
سرم و از دستش در اورد بعد ام فشار شو گرفت
وضیعت اش خوب بود دیکه نیازی به مراقبت نداشت .....
+خب همه چی نرمال و خوبه میتونین برین
یه ورقه کاغذ به سمتم گرفت
+لطف کنین اینجا رو امضا کنید
امضا کردم . پرستار رفت .
_خب ، خانووم پاشو بریم دیکه وقت رفتنه
زل زده بود به صورت ام هیجی نمیگفت
به حالت علامت سوال نگاش کردم ؛
+هیچی ....
منم سوال پیچ اش نکردم اذیت اش نکردم
کمک اش کردم از تخت بیاد پایین،کفش هاشو پاش کردم اجازه ندادم که خم بشه ....
بازو شو محکم گرفتم و باهم قدم به قدم از بيمارستان رفتیم بیرون
+به چه هوای خوبی
_اهوووم خیلی خوبه هوا ، بیا بریم
به سمت ماشین رفتیم در سمت شاگرد ماشین و
باز کردم براش و کمک کردم که بشینه ، در بستم ماشین و دور زدم نشستم شروع به حرکت کردم.!
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
شبتون خوش به احتمال زیاد فردا دیر فعالیت میکنم دسترسی بسته است معلوم نیست کی باز بشه ، تشکر خدانگهدارتون 🤝🤍✨
سلام ، شرمنده من امروز درگیر بودم کار داشتم نتونستم فعالیت کنم و رمان ام شب 4 تا پارت میزارم براتون شرمنده، تشکر از درک تون سپاس گذارم✨🥲
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-شیرین...اگه یه روزی من تورو نداشته باشم...
اون حالی که دارم تاسیانه!
میمیرم...بدون تو میمیرم:)
همون روز، همون لحظه💔
+دلت رفته هاااا🤍✨
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon