eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فور ممنوع
1.8هزار دنبال‌کننده
141 عکس
631 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
"مــحزونِ شــاعر "فور ممنوع
#شب_های_قدیمی #PART_115 سرش و برگردون سمتم با صدای نازی گفت ؛ +الکسس _جون دلم +کی میریم خو
_تو اینجا بمون من برم بگم دکتر بیاد تا بریم ، باشه! +باشه برو زود بیا لبخندی زدم دستم و محکم گذاشتم روی چشمم گفتم؛ _به روی چشم بانو لبخند اومد روی لبش ، وقتی میدیدم حالش خوبه و میخنده من یه جون بهم اضافه میشد . همه جونم شده بود . من دوسش داشتم و اونم منو دوست داره اگر نداشته باشه ام دل شو به دست میارم ، مال خودم بود ، برای من هست _خانومی خاطرخواه داره ، به دست اوردن دلش سخته ولی راه داااارعععههه هعی دل عاشق چیکار میکنه که دیکه هوش و حواس ام ندارم همه فکرم شده اون زیر لب اهنگ میخوندم .... از اتاق رفتم بیرون در و بستم که راحت باشه کسی مزاحم نشه ... به سمت جایگاه پرستاری رفتم به یک نفر از اون پرستار ها که اونجا بود کفتم ؛ _ببخشید خانوم... برگشت به سمتم نکاهی بهم کرد +بفرمایید اقا _من همراهی یکی از بیماران هستم و الان سرم اش تموم شده و خواستم بدونم کی مرخص میشه الان میتونیم بریم؟! با خوش رویی جواب داد ؛ _متاسفانه دکتر رفتن ولی به من گفتند بعد اینکه سرم تموم شد سرگیجه نداشت و فشارش نرمال بود بله مرخص می‌شن امشب.... +خیلی ممنونم .... اشاره ایی به اتاق ایی که کاترینا داخلش بود کردم و گفتم؛ +بفرمایید ... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور ممنوع
#شب_های_قدیمی #PART_116 _تو اینجا بمون من برم بگم دکتر بیاد تا بریم ، باشه! +باشه برو زود بیا
پرستار تقه ایی به در زد +بفرمایدد صدای ضعیف کاترینا بود با شنیدن صداش دلم ضعف رفت با برخورد خوب و مهربونی به کاترینا گفت؛ +عزیزم مثل اینکه سرم ات تموم شده و حالت ام خوب شده به سمت تخت رفت +بزار سرم و از دستت در بیارم و فشار ات بگیرم سرم و از دستش در اورد بعد ام فشار شو گرفت وضیعت اش خوب بود دیکه نیازی به مراقبت نداشت ..... +خب همه چی نرمال و خوبه می‌تونین برین یه ورقه کاغذ به سمتم گرفت +لطف کنین اینجا رو امضا کنید امضا کردم . پرستار رفت . _خب ، خانووم پاشو بریم دیکه وقت رفتنه زل زده بود به صورت ام هیجی نمی‌گفت به حالت علامت سوال نگاش کردم ؛ +هیچی .... منم سوال پیچ اش نکردم اذیت اش نکردم کمک اش کردم از تخت بیاد پایین،کفش هاشو پاش کردم اجازه ندادم که خم بشه .... بازو شو محکم گرفتم و باهم قدم به قدم از بيمارستان رفتیم بیرون +به چه هوای خوبی _اهوووم خیلی خوبه هوا ، بیا بریم به سمت ماشین رفتیم در سمت شاگرد ماشین و باز کردم براش و کمک کردم که بشینه ، در بستم ماشین و دور زدم نشستم شروع به حرکت کردم.! ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
شبتون خوش به احتمال زیاد فردا دیر فعالیت میکنم دسترسی بسته است معلوم نیست کی باز بشه ، تشکر خدانگهدارتون 🤝🤍✨
سلام ، شرمنده من امروز درگیر بودم کار داشتم نتونستم فعالیت کنم و رمان ام شب 4 تا پارت میزارم براتون شرمنده، تشکر از درک تون سپاس گذارم✨🥲
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-شیرین...اگه یه روزی من تورو نداشته باشم... اون حالی که دارم تاسیانه! میمیرم...بدون تو میمیرم:) همون روز، همون لحظه💔 +دلت رفته هاااا🤍✨ ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی‌و بیشتر از خودم دوست دارم:) ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور ممنوع
#شب_های_قدیمی #PART_117 پرستار تقه ایی به در زد +بفرمایدد صدای ضعیف کاترینا بود با شنیدن صدا
اروم با ملاحظه رانندگی میکردم هر از گاهی ام نگاه میکردم به کاترینا +میگم الکس _جانم ... +امممم میگم.... اهنگ نداری!؟ لبخندی زدم نکاهی به چهره مظلوم اش گفتم ؛ _چرا عزیز دلم اهنک ام دارم ، فقط نذاشتم گفتم سرت درد نگیره +نه اوکی عه حالم خوب میشه... _به روی چشم باشه الان میزارم برات مانیتور و روشن کردم گفتم؛ _درخواست بدین بانو ... +اممم.... اهنگ معین که میکه تو معکه ی عشقیووووووو من _به درخواست تو عشقه عزیزم اره اهنک های معین ام دارم خوودمم دوسش دارم . دست هاشو بهم کوبید با ذوق گفت؛ +به به عالییی عه.... موزیک و پلی کردم _بفرماییدد ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور ممنوع
#شب_های_قدیمی #PART_118 اروم با ملاحظه رانندگی میکردم هر از گاهی ام نگاه میکردم به کاترینا +م
+زیییااااد کن .... از اینکه حال اش خوب بود منم حالم خوب میشد و خوشحال بودم و میخواستم کمک اش کنم هرکاری براش انجام بدم فقط و فقط حالش خوب باشه .... به درخواست اش صدا موزیک و زیاااد کردم بلند گفت؛ +عااالیییهه ......... تو حال خودش بود با موزیک میخوند و کیف میکرد ، منم فقط تماشا میکردم ادامه راه و با همین موقعیت رفتیم ..... جلو بستنی فروشی نگه داشتم _گلم ..... من می‌رم برات میخرم تو بمون باشه . +باشه برو من همین جا منتظرت میمونم تا برگردی _قروبنت برم من +دور ازجونت نگاه خیره ام روی چشماش موند اونم زل زده بود به من بعد چند ثانیه گفت؛ +نیمخوای بری...! با حرف اش به خودم اومدم و اروم گفتم؛ _الان میام ... وارد بستنی فروشی شدم سفارش دادم و منتظر موندم تا اماده شه ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور ممنوع
#شب_های_قدیمی #PART_119 +زیییااااد کن .... از اینکه حال اش خوب بود منم حالم خوب میشد و خوشحال بو
+اقای محترم ... سرم و اوردم بالا دیدم فروشنده است با من بود . _بله ... +سفارشتون حاظر شده خدمت شما _خیلی ممنون حساب کردم و از مغازه بستنی فروشی اومدم بیرون به سمت ماشین رفتم معجون رو گرفتم سمتش گفتم؛ +بفرمایید خانوم گل لبخند ملیحی زد از دستم گرفت اروم گفت؛ _مچکرم ... +نوش جونت ، بخور ....... گوشیم زنک خورد اهورا بودش جواب دادم؛ +جانم اهورا؟! _سلام کجایی؟ +سلام من تو خیابون ام لحن صحبت اش یه جوری بود انگار ناراحت بود _کی میای خونه؟ +تا یک ساعت دیگه میام ...... چیزی شده؟ صدات یه جوری هست؟! _هعییی داداش منتظرم زود بیا خونه زیاد سوال پیچ نکردم و گفتم باشه میام ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور ممنوع
#شب_های_قدیمی #PART_120 +اقای محترم ... سرم و اوردم بالا دیدم فروشنده است با من بود . _بله ...
گوشی رو قطع کزدم برگشتم به سمت کاترینا دیدم داره نگام میکنه از صورتش متوجه میشدم چی توی ذهنش هست قبل اینکه صحبت کنه گفتم ؛ _اهورا بود میخواست ببینه کی میام خونه ! +خوب شاید کار واجب داره بریم دیگه _اره صداش ام یه جوری بود انگار خسته و ناراحت بود کلافگی از صداش می‌بارید فک کنم یه اتفاقی افتاده زیر لب غر زدم _باز معلوم نیست چه گندی زدی اهورااا.... ماشین و روشن کردم به سمت خونه راه افتادم تو راه هیچ حرفی بین من و کاترینا رد و بدل نشد سرش و تیکه داده بود به شیشه بیرون و نکاه میکرد منم هیج ایی نگفتم نمیدونم اصن کی رسیدیم فکرم درگیر بود .... +کاتریناا رسیدیم ... ولی جواب نداد دوباره کفتم ؛ +کاتریناا... بازم جواب ندادم برگشتم سمتش دیدم ؛... چشماش بسته است انگاری خوابش برده بود از ماشین پیاده شدم دور زدم در ماشین و باز کردم نمیدونستم چیکار کنم بیدار کنم یا نه ؟! مغز ام هنگ کزده بود نمیدونستم چیکار کنم ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon