"مــحزونِ شــاعر "فور نباشه گل
#شب_های_قدیمی #PART_149 متاسف بار سرشو تکون داد و گفت؛ +اره زنگ بزن ولی قبلش بهش پیام بده بعد تم
#شب_های_قدیمی
#PART_150
+قطع کرد....؟!
اعصاب ام خورد بود حرف ها اهورا بدتر اش کرد
با خشم عصبانیت محکم گوشیم و پرت کردم خورد به داشبورد بعد ام افتاد پایین
آرنج دوتا دستام و گذاشتم روی پام سرم داشت تیر میکشید
با دوتا دستام سرم و گرفته بودم ، چنگی انداختم به موهام آرامش نداشتم ....
تنها کسی که بهم آرامش میاد الان خودم ناراحت اش کرده بودم
سعی میکردم تحمل کنم چیزی نگم داشتم با رفتار هام عزیزای زندکیم رو ناراحت میکردم
وقتی به خودم اومدم دیدم در خونه اییم!
+پاشو پاشو خودت و جمع کن .... پاشو بریم بیا پایین ..!
از تو اینه ماشین یه نکاهی به خودم انداختم
این من بودم..؟!
آخرین باری که این شکلی بودم زمانی بود رفیق مو 6 سال پیش از دست دادم ....
به یاد اون دوباره بغض اومد سراغم ام
چشمام قرمز بود ، موهام ژولیده و پولیده لباسام نامرتب بود اصن این من نبودم ...
در ماشین سمت من باز شد یهویی دیدم دیار عه.
لبخند روی لبش بود وقتی من و دید چهره اش عوض شد ...
نچ ایی کرد
+الکس داری میری رو مخ ام منم صبر دارم تا یه حدی میتونم تحمل کنم یهو دیدی زدمت هاااااااا
حق داشت خیلی اذیت اش کردم
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور نباشه گل
#شب_های_قدیمی #PART_150 +قطع کرد....؟! اعصاب ام خورد بود حرف ها اهورا بدتر اش کرد با خشم عصبانی
#شب_های_قدیمی
#PART_151
از ماشین اومدم پایین دیار خودش همه اونایی که خریده بودیم و اورد ....
تو آسانسور یه نگاه کلی به جزئیات کردم واقعن خیلی قشنک بودن ولی ...
اگر دلش باهام صاف نشه چی ؟!...
از این میترسیدم ، ترس داشتم وجودم از ترس و استرس بود ....
+داداش خودتو مرتب کن ....
بی حال بودم اصن حال نداشتم دیار ام دلش خوش بود تو این موقعيت....
به حرفش اهمیت ندادم که خودش دست به کار شد و موهام و لباسام و مرتب کرد
دوتا چک اروم امم زد به صورت ام تا حالم جا بیام و واقعن ام به خودم اومدم
جلوی من واستاده بود ادا و اطفار در میآورد برای من
دوتا سر انگشت هاشو بهم چسپیده بود چشماش ام بسته بود حرف ام میزد ...
من فقط به این نگاه میکردم هیچ عکس و العملی نشون نمیدادم ..
+اینجوری داداش ....
نفس عمیق بکش بعد چند ثانیه رهاش کن ...
هووووف
دوباره
نفس عمیق کشید و....
چشماشو باز کرد دید من ور ور دارم نگاش میکنم
هیچ ایی ام نمیگم
نا امید شدش اینم ناراحت کردم من دیقااا دارم چیکار میکنم ؟!
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور نباشه گل
#شب_های_قدیمی #PART_151 از ماشین اومدم پایین دیار خودش همه اونایی که خریده بودیم و اورد .... تو
دوتا پارتی که قرار بود عصر بزارم و نشد ...😁❤️🩹
"مــحزونِ شــاعر "فور نباشه گل
#شب_های_قدیمی #PART_151 از ماشین اومدم پایین دیار خودش همه اونایی که خریده بودیم و اورد .... تو
#شب_های_قدیمی
#PART_152
روش و کرد اونطرف
برو بابایی زیر لب گفت و غر میزد بقیه حرف هاشو نمیفهمیدم چی میگه ....
در آسانسور باز شد به سمت واحد خونه ام رفتیم
زنک خونه رو دیار زد
اون چیزایی که خریده بودیم دستمون بود چهره مون دیده نمیشد ...
بعد چند لحظه در خونه باز شد از پشت بادکنک و گل هایی که دستم بود جلو صورت ام رو گرفته بود نیومدم بیرون ...
نميتونستم تو چشماش کاترینا نگاه کنم ، میمردم....
بعد چند ثانیه دیار کفت؛
+الکس بیا تو
نگاه کردم دیدم اهورا در رو باز کرده خونه تاریک و گرم بود
سکوت شب ، دلگیر بود خونه یه حالی به ادم دست میداد
وسط خونه واستاده بودم گذاشتم روی زمین وسایل رو
برگشتم به سمت اهورا گفتم؛
_اهورا ... کاترینا کجاست؟!
با سوال ایی که کردم سرش و اورد بالا بهم نگاهی کزد بدون آنکه حرفی بزنه اشاره ایی به بالا کرد ....
رفتم بالا سمت اتاق خودم رفتم دیدم ؛....
روی تخت ام خوابیده جنین وار تو خودش جمع شده بود یه موجود کوچولو ایی گوشه ایی از تخت من خوابیده بود ...
فک نمیکردم خواب باشه ، رفتم جلو تر
کنار تخت روی دوتا زانو نشستم
چشمم افتاد به چشماش زیر چشاش گود شده بود باد کرده بود ....
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور نباشه گل
#شب_های_قدیمی #PART_152 روش و کرد اونطرف برو بابایی زیر لب گفت و غر میزد بقیه حرف هاشو نمیفهمید
#شب_های_قدیمی
#PART_153
الهی بمیرم منه احمق چی کار کرده بودم با این دختر ...
تار مویی که روی صورت اش بود رو پشت گوشش دادم به چهره ی غرق خواب اش زل زده بودم ...
این دختر تنها دل خوشی من بود ، همه وجود من بودش ..
نیمدونستم دست از این نگاه بردارم
****
تقه ایی به در خورد در اتاق باز شد سرمو اوردم بالا دیدم که ؛...
اهورا بود ، وسط اتاق واستاده بود بلند شدم رفتم سمتش
روبه روش واستادم دوتا دستام و دور بازو هاش گذاشتم و گفتم ؛
_اهورا داداش .... یه سوال میپرسم راستش و بگو خب !...
سرش و تکون داد ، بزاق دهنم و قورت دادم به سختی این سوال و پرسیدم ؛...
_وقت... وقتی من رفتم چی شد؟!
از جوابش میترسیدم ، الان آرامش پیدا کرده بودم
از دنیا پسش گرفتم ...
هیچی نگفت فقط تو چشمام زل زد
دوباره پرسیدم
_بگو...!
دستام و انداخت پایین چنگی به موهاش زد
بالاخره جون به لب ام رسوند که کفت؛
+تو چه جوری تونستی هااا میدونی با کی چه جوری رفتار کردی هووومم؟!
نه نمیدونی ...
وقتی رفتی دست و پاهاش مثل بید میلرزید رنک به روش نبود ....
با خشم سمتم اومد سر انگشت اشاره اش رو محکم به قفسه سینم زد و از لای فک قفل شده اش گفت؛
_تووو تو باعث شدی اون این حال و دست پیدا کنه تووووو!
تو اخرش رو رسما داد زد خیلی تلاش میکردم چیزی نگم چهره ام چیز دیکه ایی نشون میداد ولی درونم اتیش بود ....
با صدای ضعیف و نازک ایی که اروم کفت؛
+آب می... میخوام....!
برگشتم دیدم کاترینا گیج و خواب عه بیدار شده بود ...
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
✨🤍همسایه های عزیز 🤍✨
من دسترسی رو شب ها برای همه میبیندم و این روز دیکه تا وقتی بتونم بیام باز میکنم ...
و تا اون تایم هیچ فور ایی داخل چنل شما قرار نمیگیره و یا جبرانی هست تموم♥️🤝🙃
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امیر شیرین 🥹♥️
تایه بارون میاد ، دلم تنگ میشه برات!:)🥲✨
#تاسیان
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لبای سرخ ࣭࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪ تو💄.
#شهرزاد
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon