eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فور نباشه
1.8هزار دنبال‌کننده
117 عکس
548 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
وقتتون و نگیرم ، وقت خواااابه😭😂💙
پارت و بـــخونید و بعدشم لالا 😪😂✨
"مــحزونِ شــاعر "فور نباشه
#شب_های_قدیمی #PART_155 پیشونیش رو به پیشونیم چسبوندم خواستم پیشونیش رو ب....بو...سم! اجازه ند
چشمام سنگین شد خواب ام برد ... **** گرمم شده بود پتو رو زدم کنار موهام خیس عرق شده بود .. از شدت گرما کلافه شدم نشستم وسط تخت یه نگاهی به اطراف ام انداختم ، همه جا تاریک بود ... از روی تخت بلند شدم پاور چین اروم اروم به سمت در اتاق رفتم .... پریز برق رو پیدا کردم ، روشن کردم چشمام درد گرفت یکم که گذشت چشمام عادت کرد... تو اینه نگاهی به خودم کردم مرتب کردم خودمو کیف و پالتومو برداشتم ... از پله ها رفتم پایین . سرم و اوردم بالا چیز هایی که دیدم باور نمیکردم اینا چی بودن برای کی بود اصن؟! به من چه مهم نیست ، برای هرکی هست !.. دور تا دور خونه رو نگاه کردم دنبال یکی میگشتم ... ولی هیچ کس نبود ، خبری از کسی نبود . به سمت وسایل های وسط حال رفتم مقابل شون واستادم با سختی لب زدم؛ +کسی اینجا نیست ...؟! اهورا .... بازم جواب ایی نشنیدم ، بلند تر داد زدم ؛ +الکسس اهورااااا الکس از داخل تراس اومدن ... الکس اومد سمتم روبه روی من واستاد ... با دستاش صورت مو قاب گرفت تو چشمام نگاه کرد و گفت؛ +جون دل ... چی شده قشنگم؟! با یاد آوری کاری که باهام کرد اخم کردم دستاش رو پس زدم یک قدم رفتم عقب انتظار نداشت من این کار رو کنم و هاج و واج منو نگاه میکرد ... +من ...من میخوام برم ، خدافس ..! برگشتم که به سمت در خونه برم و از انیجا برم ... مچ دستم اسیر دستش شد ، محکم گرفته بود برگشتم دیدم صورت اش سرخ عه قرمز بود .... خواستم دوباره دستمو از حصار دستش بیارم بیرون زود متوجه شد و محکم تر گرفت ؛... خم شد سمتم اروم در گوشم جای لاله گوش ام انقدر نزدیک بود که نفس های داغ اش به پوست نازک گردنم برخورد میکرد ... _ببخش منو عمرم ببخش خوشگلم ببخش منو نفس الکس ... دلم ضعف رفت واسه اینطوری صدا زدنم ولی ؛.... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور نباشه
#شب_های_قدیمی #PART_156 چشمام سنگین شد خواب ام برد ... **** گرمم شده بود پتو رو زدم کنار موهام
خدایا چطور انقدر قلقم رو بلد بود رگ خوابم دستش بود انگار می‌دونست همین حرفش‌کافیه تا کیلو کیلو قند اب شه تو دلم اخمام یکدفعه تو هم رفت که پرسید - چیشد؟ چرا اخم کردی؟ فکش منقبض شد عادتش بود تو عصبانیت دندوناش رو به هم میفشرد دستش سمت صورت ام اومد که تو هوا گرفتش با سختی گفتم ؛ +بس کن ... دیگه نمیخوام میخوام برم تنهام بزار.. لبخند محوی رو صورت ناباورش نشست با مهربونی لب زد - تو بری من دییووونه میشم هااا چشم ریز کردم با خشم دستمو از دستش کشیدم بیرون ، گفتم؛ +ولم کن میخوام برم ...! برگشتم که برم تو یه حرکت ناگهانی اومد جلوم واستاد گفت؛ _کجا ولت کنم بری هاا، تو جات اینجاست نه نه ....نه کاترینا خر نشو جدی باش . با پشت دستم کنارش زدم دریغ از یه ذره حرکت مثل یک کوه واستاده بود ... معذب شدم ، سرم و انداختم پایین از کنارش رد شدم یهو از پشت محکم بغلم کرد با شتاب کمرم خورد به شکمش دستاشو دورم حلقه کرد سرشو خم کرد اروم گفت؛ _قربونت برممم مننن نفس من منو ببخش غ..لط کردم چیکار کنم منو ببخشی ... دستمو گذاشتم روی دستش سعی میکردم این حلقه رو باز کنم ولی سفت گرفته بود منو کلافه شده بودم چرا مث پسر بچه های تخس و یه دنده شده بود ... _میبخشی منو ، ببخشید . +میخوام برم . دستاشو باز کرد اومد دوباره روبه روم واستاد خم شد که هم قد ام بشه یه سر و گردن ازم بلند تر بود ... با جدیت گفت ؛ _من نمیزارم تو جایی بری تو جات همین جاست . دیگه داشت پرو میشد چرا انقدر زور میگفت دیکه منم صبر ام تا یه حدی بود .. با عصبانیت و بغض گفتم ؛ +توو ...تو چیکار منی هااااا تو اصن کی منی که واسه من تعین و تکلیف میکنی هووم؟! ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
عزیزان من امشب پارت ها رو یکم طولانی نوشته نویسنده... شاید فردا نشد اون دوپارت عصر و بزارم و شب ساعت 12 میزارم دو پارت ، چهار پارت نمیزارم . (فردا) ❤️‍🩹✨🥲 نویسنده نیست و این پیام نویسنده بود .💗
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خودم خواستم با تمام وجود... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی میگه تو هیچکاری برای من نکردی... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
382.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پس تکلیف خاطراتمون چی میشه؟... [سعید و امیر] ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همیشگی ترین سکوتم سقوط من چه بی امان شد... [سعید و مریم] ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon