2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اولین باری که دیدمت رو یادته ؟!🥲✨
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
752.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حال الان من : حق>>>>🫠🥲
#خاتون
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من یک رفیق بیشتر ندارم ، اونم تویی !☺️❤️🩹
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خودم قروبونیت ام 💗🥲
+محبوبه خااانووم🥹🤗
#بامدادخمار
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یهو برق تو چشمات جون میگیره
سکوتت میشکنه بارون میگیره🍃🫧
#خاتون
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی 🌑🤍✨ #PART_159 پارت جدید رمان به دلیل هیجانی بودن در کانال زیر قرار گرفتع ❤️🔥💚👇 http
#شب_های_قدیمی
#PART_160
که یهو صدای خشن الکس اومد
_چه خبره؟
یکه خوردم ، اومده بود دنبالم
قلبم از خوشحالی بود که تند شد ؟
انگار یکی بهم گفت خیالت راحت باشه....
لبخند کمرنگی اومد رو لبم که کسی رو دارم و حامی باشه الان برای من ولی ؛....
یهو با دیدن سه نفر که مقابلش وایساده بودم استرس بود که روونه جونم میشد....
بزاق دهنم و قورت دادم
اروم صداش زدم
+الکس؟!
نگاهش از اونا گرفت داد به من
پلک زد
میخواست بهم آرامش بذه
صدای نکره ی اون عوضی می اومد
_ماپیداش کردیم بزن به چاک
لحن کشیدش واضح و عیان بود از چی بود....
قطره اشکی از چشمم ریخت
_دستتو بکش!
مرده خندید
که این دفعه الکس جوش اورد دوباره خشم اومد سراغش
حمله کرد سمتش
جیغی کشیدم
دوتا میزد یکی میخورد
اینکه اون مردا تو حال و هوای خودشون نبودن باعث می شد به نفع ما باشه
الکس لقد آخر و زد و عربده کشید
_دفعه بعد گ/وه میخورین با ناموس کسی بازی می کنی
اینکه وسط این همه دلشوره و استرس به خاطر کلمه "ناموس" داشت قند تو دلم آب میشد عجیب بود !نه؟!
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_160 که یهو صدای خشن الکس اومد _چه خبره؟ یکه خوردم ، اومده بود دنبالم قلبم ا
#شب_های_قدیمی
#PART_161
اومد سمتم دستمو گرفت دنبال خودش کشید
دیگه نیمدونستم لج کنم
امروز کلا خراب کاری کرده بودم همش ....
محکم هولم داد تو ماشینش
همینکه نشستم در و به هم کوبید
دور زد و خودش نشست پشت فرمون
ولی ماشین و روشن نکرد
نفس عمیق و عصبی مکشید
با مشت دو سه باری کوبید روی فرمون
یه بارم دست کشید پشت گردنش
رگای روی صورتش هنوز برجسته بودن
برگشت نیم نکاهی بهم انداخت
پیشونیش زخم شده بود
گوشه شالمو گرفتم بردم سمتش که خونش رو پاک کنم
که عقب کشید .
چیزی نمیگفت
عذاب وجدان گرفته بودم برای همون خودم این بار
صداش کردم؛
+الکس
حتی نیم نگاهی بهم انداخت
ماشینش و روشن کرد
نفسای عصبی میکشید هنوزم، خودم و مقصر میدونستم بابت لجبازی کردنم
پاشو گذاشته بود روی پدال گاز
میترسیدم
ولی باید آرومش میکردم
وگرنه اینطوری بد میشد برای دوتا مون ....
با لحن ملایمی گفتم؛
+الکس جان!
دندوناش رو بهم سابید
_اینطوری صدام نزن!
ابروهام بالا پرید
بدش می اومد اسمشو میگفتم
+ببخشید جناب ... نمیدونستم بدتون میاد ... میخواستم ارومتون کنم ...
تو یه حرکت ناگهانی ماشین و کنار
خیابون نگه داشت ...
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon