"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_46 +خب .... _بعد برگردیم به چند سال پیش .... عموم با ، بابام دعواشون شد سر
#شب_های_قدیمی
#PART_47
نزدیک تر شدم بهش و در گوشش با فاصله آروم .
_بگو جانم ، برام بگو من گوش میدم و هیچ وقت خسته نمیشم
آروم تر گفتم از صدات
دوباره خجالت کشید و سرش و اورد پایین
فکش و گرفتم اوردم بالا روبه روی صورت خودم قرار دادم
+هیج وقت نگاهتو از من ندزد خب؟!
باشه آرومی گفت
بعد چند لحظه سکوت به خودش اومد و منم منتظر بودم بگه ادامش رو ....
_یه شب .....
نیهان با مارتینو دعواشون میشه و مارتینو اونو
میزنه و دعواشون سر این بود که نیهان بدون
اینکه به مارتینو بگه میره پارتی و مهمونی
مختلط
انگاری پیچونده ، میاد خونه مارتینو میبینه نیست .
زنک میزنه بهش جواب نیمده .
بعد از طرف راننده شخصی ایی که مارتینو برای نیهان گذاشته میفهمه کجاشت .
چون اونجا براش اتفاق بدی میوفته و راننده به مارتینو زنک میزنه.
عجول شده بودم
_کی اتفاق بدی براش میوفته؟!
+نیهان دیگه ...
اهایی زمزمه کردم
_خب ادامش....
+وقتی میزه اونجا میبینه نیهان تو شرایط خوبی نیست و غیرت اش میزنه بالا
و نیهان ام از م....ست بودن زیادش متوجه هیچی نیمشه .
خون و خونریزی و جنگ ایی اونجا به پا میشه .
بعد میاد خونه ، مارتینو باهاش دعوا میکنه و اونو میزنه خیلی بد خیلیی
اگه دست رو غیرت اش بزاری خون جلو چشماش رو میگیره رسما خیانت کرده بود .
نیمدونم ....
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
["https://eitaa.com/Hamymoon"].
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_47 نزدیک تر شدم بهش و در گوشش با فاصله آروم . _بگو جانم ، برام بگو من گوش م
#شب_های_قدیمی
#PART_48
منتظر تایید بود که ادامه بذه
با بستن چشام و محکم تکون دادن سرم ادامه داد
+ اون شب نیهان بی هوش میشه از شدت ضربه
نمیدونم کی اونو میبره بیمارستان ولی فرداش مامان نیهان اومد
خونمون و به بابام و مامانم گفت جریان رو با عصبانیت و خشم
و گفت شکایت میکنم ازتون و رفت
اون موقع عموم و زنعموم رفته بودن مسافرت خارج از کشور ...
زیر لب اوووفی کرد
آروم گفت
+کاش تو ام رفته بودی با همونا ....
مامانم و اینا رفتن بیمارستان پیش اون
و من خونه تنها بودم
بغض کردش، حالش داشت بد میشد خیلی رنگ صورتش هعی بد تر بد تر میشد
که نگران شدم گفتم
_کاترینا ...... خوبی عزیزم؟!
سری تکون داد
ادامه دادش
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_48 منتظر تایید بود که ادامه بذه با بستن چشام و محکم تکون دادن سرم ادامه
#شب_های_قدیمی
#PART_49
+زنگ ایفون رو زدن
منم رفتم در خونه رو باز کردم و دیدم مارتینو عه
اصن اون آدمی که همیشه شیک بود و به
خودش میرسید نبود
لباساش خونی و خاکی و حتی پاره ام بود
موهاش بهم ریخته بود
کلافگی از چهره اش میبارید
حالش بد بود خیلی ... خیلی
آروم تر گفت
در رو که باز کردم به سمت ام .....
هجوم اورد
شروع کرد به داد و بیداد
منم از ترس با هر یک قدمی که اون میومد سمتم من میرفتم عقب
انقدر رفتم که برخورد کردم به دیوار پشت سرم
میگفت ؛ ....(مارتینو )
تو کاری کردی که اون پاش به اون مهمونی ها باز بشه و بره تا یه ادم هرز و هیز به دوست دختر من چشم داشته باشه و اون بلایی سر در بیاره ورگنه اون این ادمی نبو که با جنس مخالف بگرده و اینا .....
من اون موقع نمیدونستم چیکار کنم وحشت زده بودم
از یه طرف داد و بیداد میکرد
از یه طرف داشت برای خودش میبرید و میدوخت و تحمت میزد
از یه طرف انقدر عصبانی بود که میترسیدم بلایی سرم در بیاره
دیگه از کوره در رفتم عصبانی بلند شدم از روی صندلی
اون نميتونست این کارو با کاترینا بکنه
اصن به چه حقی این کارو کرده
با عصبانیت گفتم
+چرا باید اون عوضی این حرفها رو به یاد به تو بگه هوممم اصن چه جوری جرعت کرده به تو تحمت بزنه هاااااا
رسما جیغ کشیدم
که ترسیده گفت
+الکس ، الکس جان توروخدا آروم باش نکن اینجوری
وقتی حال پریشون اش رو دیدم سعی کردم آروم تر باشه
_ادامه بده ..
+ولی ال..
نزاشتم حرفش رو تموم کنه
_بگوووو
+باشه ، باشه
آروم باش تا بگم با این حالت من چه جوری بگم منو ناراحت میکنی ..
با اطمینان سرم و تکون دادم
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
شب های روشن ...✨🌑
یکی از رمان های کوتاه داستایوفسکی هست .
این کتاب درباره ؛ ....
دختری به اسم ناستنکا
اسک پسره رو نیمدونم چون اون 138 بار اسم اونو داخل یک کتاب 112 صفحه اورد ولی حتی برای دختر مهم نبود که اسم اون چیه ؟!
و یه شب با اون دختر ، جای ابراه اشنا میشن.
و این داستان به طول 4 شب طی میشه
در این داستان خیانت ، عشق ، تنهایی ، رویا پردازی ، خیال بافی و... هست .
دردناک عه 😔🍂
اخرش با....
این کتاب برای افرادی که خیلی تنهان توصیه میشه چون پسر ام تنها بود ، بعد از اون تنها ترم شد 🍂🤎
تنهایی رو خیلی قشنگ توصیف میکنه برات
بنظر تو افراد تنها چه شکلی اند ؟!هووومم؟!👀🤍
نازنین ...🤍🥲
موضوع کتاب از تصویر اش مشخصه 😭
یکی از درناک ترین داستان ها
روایت از یک دختر 16 ساله با یک مرد 40 ساله است .
که دختره رو با پول میخره و دختر پدر و مادر نداره فوت شدند
و بعدش کاری میکنه که دختره ....
با خوندن این کتاب متوجه شدم که دنیا پر از ادم بی رحمه ، زیر این اسمان به این تمیزی چرا باید ادم هایی مثل ان مرد و عمه هایش زندکی کندد اخه چرا؟!
کاش زودتر نباشید....🤍🍂
اینم کتاب اول عاشق خودت باش هست !🫂🤍
برای افزایش عزت نفس و دوست داشتن خودت در 30 روز
راه حل هایی بهت میده که خودت حال خودتو خوب کنی ...
مثلا یکیش
یه لیست بنویس 15 تا از چیز هایی که خوشحالت میکنه
و هرروز یکی از اون هارو انتخاب کن و انجام بده .
به همین آسونی ✨🙃🤌
مثل ؛
کتاب خونه ...
کافه..
سینما...
شهر بازی....
تعقیر دکوراسیون اتاقت
درست کردن غذای مورد علاقه ات و....
حال خوب 🤌🤍