eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فور نباشه
1.8هزار دنبال‌کننده
117 عکس
533 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
خـب خـب بسـهـه بریـم پـارتـت🤠👇🏻🌺
"مــحزونِ شــاعر "فور نباشه
#شب_های_قدیمی #PART_169 - نلرز عمرم... نلرز خوشگلم نلرز نفس من... دلم ضعف رفت واسه اینطوری صدا
برگشت سمتم... یجور خاص نگاهم کرد آروم خم شد پیشمونیمو بوســ...ید! چنگی به یقش زدم و به سمت خودم کشوندمش... دستاشو گذاشت رو دستام و پسم زد!! ازم فاصله گرفت - خوشگلم جایی نمیرم... میرم یچی برات بیارم!! چیشد؟؟ الان ازم فاصله گرفت؟؟ لوس شده بودم... اشک توی چشمام جمع شد دلم میخواست بگم برو بدرک اما خودمو با کندن پوست لبم خفه کردم... چرا اینطوری شده بودم؟؟ حساس شده بودم... رو بغلش رو عطرش و مهم تر از همه رفتارش... چند دقیقه بعد با یه لیوان آب و قرص برگشت به سمتم گرفتشون با تحکم گفت - بخور!! با چشمای سرخ و اشکیم بهش خیره شم... رو برگردوندم سر کج کردم - قرص نمیخوام... حالم خوبه!! کلافه نفس تند و کشدارشو بیرون داد کنارم روی تخت نشست... بزور به خوردم داد با حرص نگاهش کردم زیر لب عوضی نثارش کردم... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور نباشه
#شب_های_قدیمی #PART_170 برگشت سمتم... یجور خاص نگاهم کرد آروم خم شد پیشمونیمو بوســ...ید! چنگی
باز اون حس حالت تهوع کوفتی بهم دست داد بی اختیار عقی زدم... سریع از روی تخت بلند شدمو به سمت سرویس دوییدم... خودمو توی سرویس پرت کردم درو پشت سرم بستم صدای عصبی و نگرانش اومد - کاترینا!! باز کن این درکوفتیو بزار ببینم چه مرگته لامصب! بازش کن... بی اختیار عق دیگه ای زدم چیزی تو معدم نبود... کم کم پاهام سست شد و تعادلم از دست دادم گوشه سرویس ولو شدم... تنها چیزی که با چشمای تارم دیدم تصویر ناواضح الکس بود آخرین چیزی که شنیدم صدای نگرانش بود... که مدام صدام میزد... با احساس سرگیجه شدیدی پلکام و از روی درد بهم فشردم.. اروم چشم باز کردم دیدم تازه داشت مشخص میشد یکی اومد بالا سرم بو...سه آرومی به وسط پیشونیم زد ... رفت عقب تازه متوجه شدم الکس بوده فاصله صورت ام با صورت اش نزدیک بود وقتی دید بیدارم لبخندی زد ، اروم تو چشمام زل زد گفت؛ _حالت خوبه دردونه ام؟! خدایااا من از اخر این قلب نفهم من میره واسه الکس ... چشم بستم به نشونه اینکه اره خوبم ... _خداروشکر تبم نداری دیگه ،چیزی میخوای برات بیارم ... تو گلو هومی گفتم با دستش صورت مو قاب گرفت و کفت؛ _چی بیارم برات خانومی؟! دستم و گذاشتم روی دستاش سرم و کج کردم و گفتم؛ +آب میخوام ... تشنمههه برام یک لیوان آب اورد خوردم ... _چیز دیکه ایی نمی‌خوای خوشگلم ...؟! کاش بس کنه انقدر لبری نکنه کافیه نمیخوااام بزور لب زدم ؛ +نه ... دلم چیزی نمیخواد دروغ گفتم ؛ خودشو میخواستم بهش نیاز داشتم به آغوش بزرگ مردونه اش ... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
شبتون بخیر قشنگااا🌑✨🤍
♥️دسترسی بسته است،فورام نمیدم تا بازنکنم♥️
روز بخیر زیباا💗✨🙃
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاری که عشق با زندگی ما دخترا میکنه!:)🥲🥀 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
معجزه ای به نام "زن"...!🪐🤌 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو جونمی ، تنمی ، طنمی :)♡ ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تایپم؟ یکی مثل شهاب که اینجوری روم غیرتی بشه🤍✨:) ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon