"مــحزونِ شــاعر "فور نباشه
#شب_های_قدیمی #PART_171 باز اون حس حالت تهوع کوفتی بهم دست داد بی اختیار عقی زدم... سریع از روی
پــارت دیشبمون و خوندے گلم ؟ 😋🍫☕️'
"مــحزونِ شــاعر "فور نباشه
#شب_های_قدیمی #PART_171 باز اون حس حالت تهوع کوفتی بهم دست داد بی اختیار عقی زدم... سریع از روی
شب های قدیمی
#PART_172
پــارتِ جــدید اومــد...
ولی این یکی فرق داره! 😵💫🔥
هیجانیتر از همیشه
نفسگیرتر از قبل
و خطرناکتر از چیزی که فکرشو میکنید… ♨️🫀
https://eitaa.com/joinchat/2295072286C593a7b82d9
https://eitaa.com/joinchat/2295072286C593a7b82d9
⛔️ حذفیات قطعی
⛔️ انتشار محدود
⛔️ بدون بازپخش در چنل اصلی
فقط کسایی میبینن که جا نمونن… 🌪️💚
عضو نشی = از دستش دادی!
#PART_172
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور نباشه
شب های قدیمی #PART_172 پــارتِ جــدید اومــد... ولی این یکی فرق داره! 😵💫🔥 هیجانیتر از همیشه نفس
شب های قدیمی
#PART_173
پــارتِ جــدید اومــد...
ولی این یکی فرق داره! 😵💫🔥
هیجانیتر از همیشه
نفسگیرتر از قبل
و خطرناکتر از چیزی که فکرشو میکنید… ♨️🫀
https://eitaa.com/joinchat/2295072286C593a7b82d9
https://eitaa.com/joinchat/2295072286C593a7b82d9
⛔️ حذفیات قطعی
⛔️ انتشار محدود
⛔️ بدون بازپخش در چنل اصلی
فقط کسایی میبینن که جا نمونن… 🌪️💚
عضو نشی = از دستش دادی!
#PART_173
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اما کنار او چشم هایم میخندید:)🤍
#شغال
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ادیت و ببین !🥹🫠♥️
تولدت مبارک شیرین ، نجات!:)❤️🩹✨
#تاسیان
#خاتون
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
غم و تنهایی...
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه دختر عین خودت زیبا،ظریف...🤌🥲
#خاتون
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور نباشه
شب های قدیمی #PART_173 پــارتِ جــدید اومــد... ولی این یکی فرق داره! 😵💫🔥 هیجانیتر از همیشه نفس
#شب_های_قدیمی
#PART_174
سرم و بردم توی سینه اش
از خودش به خودش پناه میاوردم
چاره نداشتم
دستش دور کمرم حلقه شد
بیشتر به خودش فشارم داد
ل..ب...ش و گذاشت روی موهام
آروم بو...سی..د و بعد پتورومون تنظیم کرد
خیلی خوش بو بود!
گفته بودم؟
بوی خیلی خوبی میداد..
آروم دستشو روی کمرم بالا پایین کرد
بعد چند ثانیه یکی دیگه از دستاشو برد داخل موهام
آروم نوازش کرد
که نمیدونم چجوری خوابم برد..
*
صبح با نور ایی که تابیده بود چشمام و اذیت میکرد ...
کلافه شده ام زیر لب غر میزدم ، به هرحالتی خوابیدم خوابم نمیومد جام خوب نبود اعصابم خورد بوود....
پریشون بیدار شدم وسط تخت نشسته بودم یه نگاهی به اطراف ام انداختم ...
الکس نبود .... رفته بود ، کجا؟!
سمت روشویی رفتم دست و صورت مو شستم
مرتب کردم خودمو .
رفتم پایین....
هیچکس نبود ولی از گرامافون اهنک ملایمی پخش میشد ، روح آدمو از تنش جدا میکرد .....
+االکس...
صداش بعد چند ثانیه از تو آشپزخونه اومد ؛...
_کاتریناا....خوشگل خانوم من ، من اینجام بیاااا
لبخندی زدم
اروم اروم سمت آشپزخونه رفتم
دیدم سمت گاز واستاده بود پشتش به من بود ،!
داشت اشپزی میکرد؟؟!
لبخندی اومد روی لبم چقدر سر صبح ایی پر انرژی بود ...
تیکه دادم به دیوار داشتم به حرکات اش نگاه میکردم
بعد چند ثانیه برگشت دید منو ...
_عه ... قشنگم اومدی
چشمکی زد و دوباره گفت؛
_بیا ببین برات چی درست کردم ...!
+چی ...؟؟!
سمت میز ناهار خوری رفت ماهیتابه رو گذاشت روی میز که دیدم ؛
نیمرو با گوجه فرهنگی سرخ کرده ...
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon