"مــحزونِ شــاعر "
شب های قدیمی #PART_173 پــارتِ جــدید اومــد... ولی این یکی فرق داره! 😵💫🔥 هیجانیتر از همیشه نفس
#شب_های_قدیمی
#PART_174
سرم و بردم توی سینه اش
از خودش به خودش پناه میاوردم
چاره نداشتم
دستش دور کمرم حلقه شد
بیشتر به خودش فشارم داد
ل..ب...ش و گذاشت روی موهام
آروم بو...سی..د و بعد پتورومون تنظیم کرد
خیلی خوش بو بود!
گفته بودم؟
بوی خیلی خوبی میداد..
آروم دستشو روی کمرم بالا پایین کرد
بعد چند ثانیه یکی دیگه از دستاشو برد داخل موهام
آروم نوازش کرد
که نمیدونم چجوری خوابم برد..
*
صبح با نور ایی که تابیده بود چشمام و اذیت میکرد ...
کلافه شده ام زیر لب غر میزدم ، به هرحالتی خوابیدم خوابم نمیومد جام خوب نبود اعصابم خورد بوود....
پریشون بیدار شدم وسط تخت نشسته بودم یه نگاهی به اطراف ام انداختم ...
الکس نبود .... رفته بود ، کجا؟!
سمت روشویی رفتم دست و صورت مو شستم
مرتب کردم خودمو .
رفتم پایین....
هیچکس نبود ولی از گرامافون اهنک ملایمی پخش میشد ، روح آدمو از تنش جدا میکرد .....
+االکس...
صداش بعد چند ثانیه از تو آشپزخونه اومد ؛...
_کاتریناا....خوشگل خانوم من ، من اینجام بیاااا
لبخندی زدم
اروم اروم سمت آشپزخونه رفتم
دیدم سمت گاز واستاده بود پشتش به من بود ،!
داشت اشپزی میکرد؟؟!
لبخندی اومد روی لبم چقدر سر صبح ایی پر انرژی بود ...
تیکه دادم به دیوار داشتم به حرکات اش نگاه میکردم
بعد چند ثانیه برگشت دید منو ...
_عه ... قشنگم اومدی
چشمکی زد و دوباره گفت؛
_بیا ببین برات چی درست کردم ...!
+چی ...؟؟!
سمت میز ناهار خوری رفت ماهیتابه رو گذاشت روی میز که دیدم ؛
نیمرو با گوجه فرهنگی سرخ کرده ...
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_174 سرم و بردم توی سینه اش از خودش به خودش پناه میاوردم چاره نداشتم دست
#شب_های_قدیمی
#PART_175
خواستم بشینم پشت میز که ؛...
کتری به صدا در اومد ، الکس نیم خیز شد خواست بره که گفتم ؛
+نه نه نیازی نیست بشین من میارم
تو همون حالت به من نگاه میکرد...
تو کابینت ها دنبال لیوان میگشتم
لیوان ها تو کابینت بالا بود قد ام نمیرسید...
قد بلندی ام کردم بهش نرسیدم چرا انقدر بالاااا بودش هوووووف
کلافه شده بودم اخه من کوتاه بودم یا کابینت خیلی بالا بود که من نمیرسیدم بهش ....
نامحسوس حس کردم دست گرم بزرگ روی کمرم نشست
برگشتم دیدم الکس پشت سرم هست ...
معذب شدم خجالت میکشیدم قشنگ یه دور سرخ و سفید شدم ...
نگاهی به قد بلندش انداختم ، خیلیی بلند بود
چطوری متوجه تفاوت قدی خیلی شدیدمون نشده بودم؟
لیوان هارو برداشت گذاشت روی اپن
چونه مو گرفت اورد سرم و بالا تو چشمام زل زدم ...
نميتونستم نگاش کنم نگامو ازش گرفتم ، فک مو بیشتر فشرد ...
دستشو پست زدم اروم با صدایی که از ته چاه میومد گفتم؛
+برو کناار...
دوتا دستاش و گذاشت روی اپن پشت سرم
منو بین خودش و اپن قرار داده بود ، نفس ام بزور میومد ...
خم شد
_خانووم کوچولو ی ممن...!
حرص ام گرفته بود زیر لب نق زدم؛
+تو خیلی درازی !
مردک خوش خنده دوباره غش غش خندید
کشتی به بازوش زدم ..
+نخند دیکه ... ولی من کوتاه نیستم .
با تفریح سر تکون داد
جدی لب زد؛
_اره بیبی گرل ، من کوتاه ام!
داشت بهم طعنه میزد دیگه ؟
بغض کردم
+منو مسخره میکنی !؟
من رو قدم خیلی حساس بودم ....
با دیدن بغض ام. چشماش تا انتها گرد شد
_بغض کردی؟
کاترینااا
ببینم چشاتو بچه.
سرمو چرخوندم
+من راجب قد ام شوخی ندارم بیشعووور.....
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon