"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_183 بیشعور سرم وچسبوندم به سینه لـ...خـ.....تش داغ بود لبم و گاز گرفتم
#شب_های_قدیمی
#PART_184
+کاری نداشته باش باهام.!
سر کج کرد با شیطنت نگام میکرد
مرموز خیره شده بود بهم و گفت؛
_کار ؟ چیکار مثلا ؟ کار نداشته باشم یعنی چی؟
خودش میدونست منظورمو
خودشو میزد به کوچه علی چپ ، مرتیکههه
چشم غره ای بهش رفتم و کفتم؛
+الکسس
لب زد؛
_جان دل الکس ، جوجه الکس تووییی فقطط
ترسیده بهش نگاه میکردم ،
نمیدونم این چه حالی بود استرس داشتم ...
بی توجه بهم خودشو جلو کشید بوسه اروم و عمیقی روی پیشونیم کاشت ...
از گرمای لـ ـبش چشم بستم..
آتیش گرفتم
خوبه بهش گفته بودم کاری باهام نداشته باش ،اهههههه!
سرشو لای موهای خرمایی و بلندم برد ...
عمیق بو کشید!
_آخ جـاانم..
بوی گل میدی دخترم!
ناخودآگاه از تعریفش لبخندی زدم ...
شنيدن این حرف
اونم از زبون این آدم ،
یجورایی برام خوشایند بود!
انگار لبخندمو دید ...
دستش بالا اومد و گونه مو نوازش کرد ...
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_184 +کاری نداشته باش باهام.! سر کج کرد با شیطنت نگام میکرد مرموز خیره شده بود
#شب_های_قدیمی
#PART_185
دستش بالا اومد و گونه مو نوازش کرد ...
_الکس فدای خندههای شیرین و خوشگلت بشه کاتریناام
تو فقط برام بخند
من جون میدم برات ، قربوونت برم من!
خجالت زده چشم ازش دزدیدم...
دستش دور کمـ ـرم خزید..
به خودش چسـ ـبوندم!
_ازت که دور میشم ، به جنون میرسم کاترینا..
دیوونه میشم..
دوست دارم به عالم و آدم حمله ور شم..
میخوام همش پیشم باشی
ور دلم...
من دوست دارم بدون تو نمیتونم
تو اگر یه روز نباشی کنارم من تورو نبینم دق میکنم....
دلم قنج رفت ...
ته دلم قیلی ویلی شد
اگر ادامه میداد آب قند لازم داشتم ...
نا خود آگاه گفتم؛
+خدانکنه...
لبخندی زد
من یه دختر 20 ساله بودم...
اولین بار بود یه همچین حرفایی از زبون یه مرد می شنیدم !!
همینو به زبون اوردم ...
+تو ... تو اولین مرد هستی که اینا رو بهم میگی ...
الکس!
یهو اخماش تو هم پیچید...
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چشم هاااا🎀👀🤍
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من حقمه زیبا تموم شو:)♥️🥲
#ازیادرفته
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_185 دستش بالا اومد و گونه مو نوازش کرد ... _الکس فدای خندههای شیرین و خوشگل
#شب_های_قدیمی
#PART_186
به کمرم فشاری اورد و..
_باید ام آخرین نفرتم باشم کاترینا ...
فهمیدی؟!
جز من کسی این حرف هارو بهت بزنه زبونش و میببرم ...
چرا یهو اخلاقش عوض میشد؟!
گنگ و ترسیده تند تند تایید کردم...
دوباره مهربون شد !!!
تغیر مود تو صدم ثانیه، یعنی الکس
_جدی میگم هااا
بیچاره میکنم کسی که بخواد این حرفا رو بهت بزنه فقط و فقط با من حق داری از این حرفا بزنی
باشه فسقلیم؟!
بی حرف سرتکون میدادم ...
چشماش پایین اومد ...
انگشتش روی گونه ام کشیده شد .
_میخوام ببـ.. ـوسمت..
با تعجب نگاش کردم ...
ولی چرا؟؟؟!
اون به من محرم نبود ...
بغلم نباید میکرد ..
تا همینجا هم زیاده روی کرده بود!
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_186 به کمرم فشاری اورد و.. _باید ام آخرین نفرتم باشم کاترینا ... فهمیدی؟! جز
#شب_های_قدیمی
#PART_187
سریع گفتم؛
+اما ... اما نه بهم نامحرمی الکس ...
حتی ، حتی بدون اجازه بغلم کردی و منو تو خونه ات نگه داشتی !
نه ...
نباید منو ببـ/ ـوسی!
چشماش برقی زد
تو گلو خندید!
_اما من دوست دارم ...
فکر نکنم مشکلی داشته باشه
هووم؟!
لب زدم؛
+الکس ... اذیت ام نکن دیگه
سر کج کردم با مظلومیت گفتم؛ باشه !
سکوت کرده بود هیچی نمیگفت ترسیدم باز هورمون هاش بهم ریخت ایخدااا
_باشه ، بیا بریم یه چیزی رو بهت نشون بدم ..
کنجکاو شدم یعنی چی میخواست به من نشون بده ؟؟؟!!!
دستمو گرفت کشید به دنبال خودش...
به سمت راه روی ته سالن برد
به سمت یکی از اتاق ها رفت و در رو باز کرد و قبلش گفت؛
_– آ..آ..آ!!
اینجوری؟
چشمات و ببند ، ببینم
+ این کارگاه بازیا چیه؟
– تو ببند ، کاریت نباشه ..
+ میخورم زمین الکس!
– خودم بغلت میکنم
چشمام و بستم و با کمک الکس وارد اتاق شدیم ..
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon