eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فوربسه۱۱شب بفور
1.7هزار دنبال‌کننده
80 عکس
544 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
بریم برای پارت قشنگـموون؟🫠🕯🌸
"مــحزونِ شــاعر "فوربسه۱۱شب بفور
#شب_های_قدیمی #PART_195 _منو ببین... نميتونستم تو چشاش نگاه کنم سخت بود برام . دید توجه ایی به حر
خواستم چیزی بگم که گوشیم زنگ خورد ... از بغلش اومدم بیرون بی توجه بهش دنبال گوشیم میگشتم که کجا هست! پیداش کردم آبان بود ... داشت زنگ میزد ، تعجب کرده بودم با تردید جواب دادم! +سلام ،جاانم؟! پشت بندش با انرژی زیاد گفت؛ _سلااااامممم عزیزم سلام به روی ماهت به چشمون سیاه ات از این همه انرژی زیادش لبخند اومد رو لبم ... +عاشقتمممم چطوری نانا..؟! _خوبم عزیزم ، تو خوبی؟! تو گلو اهومی گفتم با شیطونی گفت؛ +کاترینااا یه خبر خوب !!! چه خبر بود؟؟؟؟! با ذوقی که درونم بود گفتم؛ _چه خبری ؟! بگو جون به لبم کردی از خوشحالی جیغ خفه ایی کشید که گفت؛ +دارم میام پیشت تو راه ام تا 2و3 ساعت دیگه میرسم .... تو صدم ثانیه چهره ام عوض شد نیش باز ام بسته شد چی ؟ چیشد الان ؟! آبان داشت بر میگشت آخه... نمیدونستم چیکار کنم خوشحال باشم یا نباشم آخه تو این وضعیت من ... الکس ...اینجا! خونه نبودم بعد ... وایییی استرس و اضطراب داشتم نمیدونم چرا ولی یهویی دست پیدا کردم به این حال ... با شک گفتم؛ _جدی داری میگی ؟!! +اره دختررر الان نزدیک ام دارم میام ... ببخشید دیشب راه افتادم نتونستم زنگ بزنم بهت خبر بدم الان گفتم بهت از روی اجبار لبخندی زدم انگار الان اون منو می‌دید...! هل کرده بودم نمیدونستم دارم چیکار میکنم ...! _بیا عزیزم من منتظرتم +باشه گلم من باید برم میبینمت، خدافظ زیر لب اروم گفتم؛ _باشه خداحافظ.... گوشی رو قطع کرد خیره زل زده بود به صحفه گوشی ... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فوربسه۱۱شب بفور
#شب_های_قدیمی #PART_196 خواستم چیزی بگم که گوشیم زنگ خورد ... از بغلش اومدم بیرون بی توجه بهش دن
_کاترینااا.... خوبی چیزی شده؟!!! سرم و اوردم بالا دیدم الکس عه... +نه چیزی نشده فقط تو شک ام نگاهی به گوشیم کزد بعد بهم گفت؛ _چرا عزیزم ... بگو بهم ! لب زدم؛ +آبان داره برمیگرده و ... من ...من اینجام باید برم خونه نمیتونم باید برم منو ببر خونه نیمخوام اینجااا باشم همه اینا رو با یه نفس گفتم انقدر هل کرده بودم لکنت زبون گرفته بودم... شونه هامو گرفت خم شد تا هم قد ام بشه تو چشمام زل زد و با اطمینان و جدیت کامل گفت؛ _اروم بااااش... چیزی نشده الان میبرمت خودم برو حاظر شو بریم برو قشنگم اینکه چیزی نیست ... سری تکون دادم و بدو بدو به سمت اتاق رفتم تا حاظر شم و برم خونه ..... دلم گرفته بود راستش ناراحت شدم دوست داشتم بمونه پیشم ولی نباید چیزی بهش میگفتم ... ولی روزی می‌رسید که میشد خانوم خونه ام . من زورم به این همه دلتنگی نمیرسه ‌یه دیوونه رو هیشکی نمیتونه آرومش کنه، جز اونی که دیوونش کرده.. منم دییووونه کاترینا بودم ..‌‌.. دلم براش تنگ میشد نه اینجوری نمیشد حتمااا باید ببینمش ‌... خیره شده بودم به سرامیک ها منتظر بودم تا کاترینا بیاد . ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قصه ی عشقی که میگم عشق لیلای مجنون هست! اما لیلی بی مجنونش دق میکنه و میمیره🥀🤍 [سعید و مریم] ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
باهم همه چیو تجربه کردیم💗🎀 منو اون رفیقم که حاضر نیستم هیچوقت از دستش بدم:)) ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خاک بر سرت نادر :) قدر این دختر و نمیدونستی تووو🥺🥀 بی غیرتت ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اما جوری که سیاوش آوا رو بچم صدامیکنه♥️ و عین بچش مراقبشه:)✨🥲 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon