"مــحزونِ شــاعر "فورنده تا فردا
#شب_های_قدیمی #PART_203 جلوی در خونه نگه داشتم ... +بپر پایین دخترر با صدای نسبتا بلندی گفت؛
#شب_های_قدیمی
#PART_204
با دیدن شماره الکس تازه فهمدیم چی شد!!!
من به کل از یادم رفته بود بی جواب گذاشته بودم پیام هاشو ...
حافظه ماهی بود
سریع آیکون سبز و کشیدم بالا
_سلاام دردووونه من خوبی ؟؟؟!!
صداش چرا دو رگه بود سعی میکرد نشون نده عادی صحبت کنه ولی واضح بود
+سلامم عزیزم حالم خوبه تو خوبی ، صدات گرفته؟!!
خواست صحبت کنه سرفه اش گرفت
ترسیدم با هول گفتم؛
+. الکس چی شدی حالت خووووبه
لب زد؛
_اره خانوم حالم خوبه فقط ...
+فقط چی؟؟؟!!
با حرفی که زد مونده بودم چه کار کنم
_کاترینااا.... ساعت ۱۲ میام پیشت
خواستم مخالفت کنم پرید تو حرفم؛
_نه ... کاترینا مخالفت نداریم دل لامصب من برای تو تنگه منتظرم .
جوری جدی گفت که دیکه نتونستم چیزی بگم ...
_آبان اومد ؟!
از هپروت اومدم بیرون و گفتم؛
+اره رفتم ترمینال دنبالش الان ام رفته دوش بگیره...
_خوبه عزیزم مراقب خودتون باشید
لبخندی اومد روی لبم
+باشه ، تو چه خبر ؟!!
آهی کشید و پچ زد؛
_نگم برات ... قصه اش مفصل عه بعدا برات توضیحمیدم...
کنجکاو شده بودم،ولی جلو کجکاویم رو گرفتم
+باشه هرجور راحتی ...!
_قربونت برممن میبینمت یادت نره
دوباره یاد اوریکرد ول کن نبودش
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده تا فردا
#شب_های_قدیمی #PART_204 با دیدن شماره الکس تازه فهمدیم چی شد!!! من به کل از یادم رفته بود بی جو
#شب_های_قدیمی
#PART_205
_کاترینااا من اومدم کجاییی؟!
آبان بود مثل اینکه اومده بود از حموم هول شدم
+باشه خدافظ
سریع تماس وقطع کردم
گوشی و پرت کردم اونطرف ادامه کار ام روانجام دادم ...
انگار نه انگار خودمو زدم به اون راه
_عه اینجایی ..!
+اره بیا بریم تموم شد
دستمو روی شونه اش گذاشتم چشمکی زدم؛
_ دور سرت بگردم من دخترر
بو..سه ایی روی گونه ام کاشت و گفت؛
+خیلی دوست دارم
منم ایی زیر لب گفتم و...
تو اون پنچ و شیش ساعتی که باهم بودیم
کلی گفتیم و خندیدم ...
بعد اینکه شامخوردیم باهم فیلم دیدیم ....
همین جوری باهم وقت میگذروندیم ، متوجه زمان نمیشیدم مثل برق و باد میگذشت
اخر شب شده بود ساعت یازده بود که
آبان غرق خواب رفت همون جلوی تیوی
دوتا جا انداخته بودیم کف زمین ، همون جا ام خوابید.....
منتظر بودم تا الکس بهمزنک بزنه آخه گفته بود که میاد اینجا .
خیره بودم به صفحه گوشی ...
دیقااا راس ساعت دوازده بهم زنک زد
تماس و وصل کردم
_سلام عشقم ، میای ببینمت
صداش چرا دورگه بود؟؟!
با اینکه از اون موقع چند ساعت گذشته بود
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چشاتو از من هیچ وقت ندزد!🫀👀
#بامدادخمار
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
567.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بغل مامانم😭❤️🩹🎀
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بازم از رفاقت این دو تا عشق میگم❣
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با تو میچسبه همه چی ، حتی مرگ🫀🤍
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مردمون❤️🔥😭
شیرین پخت و پز میکنه ، اینسکانس و دوست داشتم👌😁
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اما این سکانس واقعی بود:))🤍🫠
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روابط خانوادگی تو فیلم سریال تا واقعیت تو زندگیمعمولی مون🤌😅
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جوری که دخترا مخ میزنن😅🤍🎀
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon