eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فورنده تا فردا
1.7هزار دنبال‌کننده
49 عکس
515 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
بریم‌ برای پارت جدید🤌🥲
"مــحزونِ شــاعر "فورنده تا فردا
#شب_های_قدیمی #PART_203 جلوی در خونه نگه داشتم ... +بپر پایین دخترر با صدای نسبتا بلندی گفت؛
با دیدن شماره الکس تازه فهمدیم چی شد!!! من به کل از یادم رفته بود بی جواب گذاشته بودم پیام هاشو ... حافظه ماهی بود سریع آیکون سبز و کشیدم بالا _سلاام دردووونه من خوبی ؟؟؟!! صداش چرا دو رگه بود سعی میکرد نشون نده عادی صحبت کنه ولی واضح بود +سلامم عزیزم حالم خوبه تو خوبی ، صدات گرفته؟!! خواست صحبت کنه سرفه اش گرفت ترسیدم با هول گفتم؛ +. الکس چی شدی حالت خووووبه لب زد؛ _اره خانوم حالم خوبه فقط ... +فقط چی؟؟؟!! با حرفی که زد مونده بودم چه کار کنم _کاترینااا.... ساعت ۱۲ میام پیشت خواستم مخالفت کنم پرید تو حرفم؛ _نه ... کاترینا مخالفت نداریم دل لامصب من برای تو تنگه منتظرم . جوری جدی گفت که دیکه نتونستم چیزی بگم ... _آبان اومد ؟! از هپروت اومدم بیرون و گفتم؛ +اره رفتم ترمینال دنبالش الان ام رفته دوش بگیره... _خوبه عزیزم مراقب خودتون باشید لبخندی اومد روی لبم +باشه ، تو چه خبر ؟!! آهی کشید و پچ زد؛ _نگم برات ... قصه اش مفصل عه بعدا برات توضیح‌میدم... کنجکاو شده بودم،ولی جلو کجکاویم رو گرفتم +باشه هرجور راحتی ...! _قربونت برم‌من میبینمت یادت نره دوباره یاد اوری‌کرد ول کن نبودش ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده تا فردا
#شب_های_قدیمی #PART_204 با دیدن شماره الکس تازه فهمدیم چی شد!!! من به کل از یادم رفته بود بی جو
_کاترینااا من اومدم کجاییی؟! آبان بود مثل اینکه اومده بود از حموم هول شدم +باشه خدافظ سریع تماس و‌قطع کردم گوشی و‌ پرت کردم اونطرف ادامه کار ام رو‌انجام دادم ... انگار نه انگار خودمو زدم به اون راه _عه اینجایی ..! +اره بیا بریم تموم شد دستمو روی شونه اش گذاشتم چشمکی زدم؛ _ دور سرت بگردم من دخترر بو..سه ایی روی گونه ام کاشت و گفت؛ +خیلی دوست دارم منم ایی زیر لب گفتم و... تو اون پنچ و شیش ساعتی که باهم بودیم کلی گفتیم و خندیدم ... بعد اینکه شام‌خوردیم باهم فیلم دیدیم .... همین جوری باهم وقت میگذروندیم ، متوجه زمان نمیشیدم مثل برق و باد می‌گذشت اخر شب شده بود ساعت یازده بود که آبان غرق خواب رفت همون جلوی تی‌وی دوتا جا انداخته بودیم کف زمین ، همون جا ام خوابید..... منتظر بودم تا الکس بهم‌زنک بزنه آخه گفته بود که میاد اینجا . خیره بودم به صفحه گوشی ... دیقااا راس ساعت دوازده بهم زنک زد تماس و وصل کردم _سلام عشقم ، میای ببینمت صداش چرا دورگه بود؟؟! با اینکه از اون موقع چند ساعت گذشته بود ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بازم از رفاقت این دو تا عشق میگم❣ ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با تو میچسبه همه چی ، حتی مرگ🫀🤍 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مردمون❤️‍🔥😭 شیرین پخت و پز میکنه ، این‌سکانس و دوست داشتم👌😁 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اما این سکانس واقعی بود:))🤍🫠 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روابط خانوادگی تو فیلم سریال تا واقعیت تو زندگی‌معمولی مون🤌😅 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جوری که دخترا مخ میزنن😅🤍🎀 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon