[ حنیفا ]
[آشنای ِقدیمی]
آشنایی من و شما
برمیگرده به اون موقع هایی که تازه رو پاهام وایستادم...
یادمه اون موقع ها مامانم دستمو میگرفت و پاهام رو پاهاش میزاشت و
کمکم میکرد تا خودم راه برم ...
از همون موقع، زمین خوردن رو هم یاد گرفتم ... اون وقت هایی که با سر به زمین میخوردم و ناغافل همین لحظات بود که من رو در لابلای ذهن کودکانهام با روزنه ی شما، آشنا میکرد ...؛
هیچوقت یادم نمیره اون زمانی رو که مامانم بهم یاد داد هروقت جا زدم و با هر شدتی به زمین خوردم ؛ سرمو به آسمون بلند کنم ؛ دستامو رو زمین بزارم و بلند بگم : یاعلی !
اصلا اسم ِشما بود که به زانو هام جون میداد و دوباره رو پاهام می ایستادم ...؛
الانم همینطوره :
درسته که الان با سر به زمین نمیخورم اما
ممکنه با عقل بیعقلیم تو چاه گناه بیوفتم ؛ به بیراهه برم ؛ به بن بست برسم ؛ سقوط کنم ؛ بیوفتم ؛ درجا بزنم ؛ شکست بخورم ؛ موفق نشم ولی ؛
اینو مطمئنم هرجا که زمین بخورم ؛
اسمتون ؛ دستمو میگیره ؛ بلندم میکنه ؛ بهم امید میده و نمیزاره کم بیارم ...
#نوشته_قلبم
#مولای_من
[من از شوقش زمین خوردم ، ولی مولا بلندم کرد؛
همیشه یاعلی گفتم ؛علی از جا بلندم کرد]
[ حنیفا ]
-
[عاشقی زمین]
میگن آدم وقتی زیادی عاشق بشه ؛
به مرز مجنون و دیوونگی میرسه و مثل پروانه بدور معشوقش میگرده ... ؛
آره درسته،
ولی این فقط و فقط درخصوص آدما صدق نمیکنه ؛
بلکه زمین و آسمونم عاشق میشن؛
اما قصه عاشقیشون فرق داره ...!
زمین ؛ یه بار تو عمرش عاشق شد ؛
اونم فقط وقتی که علی ؛ بر اون قدم زد ... جنگید .. دلاوری کرد .. نشست .. بلند شد ... پیشونیش رو؛ رو خاکش گذاشت ... دونه های خرما رو به دلش نشوند .... نقش نعلین هاش رو روی زمین حک کرد... و خب ؛
زمین حق داشت !
حق داشت عاشق شه ؛
حق داشت مجنون ِعلی شه ؛
حق داشت دورش بگرده ... ؛
آره ...! داستان چرخش زمین همینه!
از شدت ِجنون و عاشقی به دور ِ خودش میگرده ...
#نوشته_قلبم
#مولای_من
[ دانی که چرا زمین به دور خود می چرخد ؛
نه بهر من و نه بهر تو می چرخد ؛
یکبار به عمر خود علی را دیده ؛
دیوانه شده به دور خود می چرخد]
11.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روزی هزاربارم
خداروشکر کنی که
شیعهی علی هستی؛
خیلی کمه ...:)
[ حنیفا ]
-
[دیدار ِاو]
مرگ برای من لذتبخشه؛
آره درست شنیدی!
مرگ !... مهم نیست مردم درموردش چی فکر میکنن ... اما مهم اینه که برای کی بمیری!
ما بچهشیعهها؛
مرگمون شیرینی ِزندگیمونه !
مردم تو زندگیشون بارها و بارها با معشوقشون قرار میزارن !.. دم پل ، میدون ، پارک ، کافه ، کتابخونه و....
ولی ما بچه شیعه ها؛
قرارمون بعد از مرگمون ِ!
قرار عاشقانمون .. دیدار رخسار مولامون .. شنیدن کلام آقامون ... بعد از مرگمون ِ!
ما دلخوشیمون همینه که بعد از مرگمون ؛
مولا علی بالاسرمون میاد ؛
و مرگی که همه ازش دلهره دارن رو شیرینتر از عسل میکنه ؛
آره ! ما آقامونو میبینیم !. ..
#نوشته_قلبم
#مولای_من
[قسم به وعده ِشیرین ِمن یمت یرنی ؛
که ایستاده بمیرم به احترام ِعلی]