eitaa logo
[ حنیفا ]
221 دنبال‌کننده
495 عکس
214 ویدیو
5 فایل
کنجی از ذهن ِمجنون گشته ِنوکر ِعلی، با عطر ِقلم و نویسندگی :))) کپی ؟ حلال ِحلال ارتباط با ادمین: @Hanifa_602 اهل گمنام حرف زدنی بفرما: https://daigo.ir/secret/9345738092
مشاهده در ایتا
دانلود
-
[ حنیفا ]
یاعلی اسم تو آمد به دهانم چه کنم ز درد عشق ، ذکر لبهایم علی الدائم مشغول ِمولایم علیست ... ؛
[ حنیفا ]
امان از این سرگذشت . . . !
هدایت شده از مجنون‌ ِحیدر .
در راه عشق، غیر علی در میانه نیست از ابـتـدا عـلـی‌سـت و تـا انـتـهـا عـلـی
هدایت شده از مجنون‌ ِحیدر .
_
مبارک است به خلق و خدا نبوت تو محمد، ای دو جهان زیر بار منت تو ... -عیدکم مبروک :))))
یه هشتگ نوشته‌ قلبمون نشه؟:)))
-
[ حنیفا ]
-
نیمه شب بود. ستارگان، پرفروغ و پرامید میدرخشیدند. مردم، در حال جنب و جوش بودند و محمد، درکنج غارحرا، تکیه به سنگی داده و مشغول زمزمه بندگی با خدای یکتای خود بود. در آرامشی بی نهایت، روحش را غرق کرده بود و تسبیح الله را بر زبان خود جاری کرده بود . ناگاه، رد اشک بر گونه‌هایش جاری شد، آرام آرام، قلت زد و از صورتش پایین آمد. دست خودش نبود، انگار در اثر عظمتی بی‌انتها،‌ اشک‌هایش جاری شده بودند. حسی در جان محمد، جریان یافت. حسی عمیق که هیچوقت آن را لمس نکرده بود .. ؛ حسی که آمیخته به آرامش، ترس، دلهره و خوشحالی بود ..؛ انگار خدا او را برگزیده بود ... جبرئیل، نوازش بال هایش را بر سر سنگهای فرورفته در آغاز غار، کشید. آرام آرام، وارد غار شد. غاری را که با نور خودش مانند آغاز روز، درخشان کرده بود. جبرئیل هم مانند ِمحمد، حسی عمیق آمیخته به ترس و خوشحالی داشت. پیام سنگین الهی را بر دوش خود حمل می‌کرد و قرار بود آن را بر محمد واگذارد ... [قسمت اول] این نوشته، ادامه دارد ...