[ حنیفا ]
صبحت بخیر بابای ِغریب ِمن ؛
باز هم صبحی دیگر
و باز جمعه ای دیگر که چشمانم لایق دیدارت نشد ...
هزاران جمعه را در این عمر کوچک خود گذراندهام ....
هزاران صبح به دعای ندبهات گوش و دل سپردم ....
هزاران صبح در غم هجر و دوری از تو گریه ها ریختم ....
ولی نیامدی ؛
ای بابای غریب وتنهای من ؛
چشم انتظارتم ؛ بیا !
#نوشته_قلبم
#طلوع_خورشید
#آسمان_شعبان