حنیفا
ناز ِقد و بالاش که تا صبح ِقیامت خم کرده رکوعش قد ِمحراب ِدعا را...
ولله که هرکس ز علی رو بتابد؛
یک مرتبه هم سجده نکرده است خدا را
حنیفا
ولله که هرکس ز علی رو بتابد؛ یک مرتبه هم سجده نکرده است خدا را
او بود که برداشت چو کاهی در ِخیبر؛
او بود که آورد به قاموس فتی را...
حنیفا
او بود که برداشت چو کاهی در ِخیبر؛ او بود که آورد به قاموس فتی را...
قربان ِسرکوی حبیبی که به بویی؛
دیوانهی خود کرده تمام ِعقلا را...
حنیفا
قربان ِسرکوی حبیبی که به بویی؛ دیوانهی خود کرده تمام ِعقلا را...
قربان ِنگاری که او زودتر از ما؛
جبرئیل خریده است به جان درد و بلا را...
حنیفا
قربان ِنگاری که او زودتر از ما؛ جبرئیل خریده است به جان درد و بلا را...
ما بی تو چه داریم به جز روی ِسیاهی؛
ما با تو نداریم غم ِروز ِجزا را
حنیفا
ما بی تو چه داریم به جز روی ِسیاهی؛ ما با تو نداریم غم ِروز ِجزا را
از عشق ِتو عمریست که در جوش و خروشم؛
بگذار بمانم به همین حال خدا...