[ حنیفا ]
کعبه افتاده به پایت سر ِراهت سرمست، پیرهن ِچاک ُ غزل خوان ُصراحی در دست...
کعبه بر سینهی خود نام ِتو ای مرد نوشت؛
قلم ِخواجهی شیراز کم آورد نوشت...
[ حنیفا ]
کعبه بر سینهی خود نام ِتو ای مرد نوشت؛ قلم ِخواجهی شیراز کم آورد نوشت...
راز ِخلقت همه پنهان شده در عین ِ ِعلیست؛
کهکشانها نخی از وصلهی نعلین ِعلیست...
[ حنیفا ]
راز ِخلقت همه پنهان شده در عین ِ ِعلیست؛ کهکشانها نخی از وصلهی نعلین ِعلیست...
میرسد دست ِشکوه ِتو به سقف ِملکوت؛
ای که فتح ِملکوت است برای تو هبوط...
[ حنیفا ]
میرسد دست ِشکوه ِتو به سقف ِملکوت؛ ای که فتح ِملکوت است برای تو هبوط...
نه فقط دست ِزمین از تو، تو را میخواهد
سالیانیست که معراج ِخدا میخواهد...