*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... | بُخٰآرِ سَردا
𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬121٬٬
غریبه: ببخشید غَرَض از مزاحمت که میخواستم بپرسم شما میل دارین عصرونه براتون بیارم؟!
ملیکا: آقا چرا بی اجازه وارد شدید؟! شاید داشتیم لباس عوض میکردیم!
غریبه: عذر میخوام، دیگه تکرار نمیشه، میل دارید؟!
مونا: خیر
ملیکا: نه،راستی اسم شما چی بود؟!
غریبه: من آقای رضاییان هستم
ملیکا: خوشبختم
برای توصیف این مرد میتونم بهتون بگم که یه مرد با قد ۱۸۵ و وزن ۸۰ کیلویی، موهای مشکی و سبیل دار
از زبان تیرداد؛
متاسفانه من چهل دقیقهست که این پایین وایسادم و یک ماشین هم رد نمیشه
امیدم تا امید شد
ده دقیقه اینور اونور میگشتم که یهو یه ماشین رد شد
سریع دست تکون دادم که وایسه و وایساد
مرد سواری؛ سلام آقا مشکلی پیش اومده؟!
تیرداد: بله متاسفانه بنزین مون تموم شده، میخواستم خواهش کنم بم بدین اگه میشه تا به پمپ بنزین برسیم
مرد سواری: بله حتما
به هر روشی بود بنزین گرفتم ازش و رفتم سمت ماشین
بنزین رو داخل باک ریختم
سریع رفتم بالا تا به مونا و ملیکا هم خبرشو بدم که...
ادامهدارد...
[ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]
شوما؛ من امادم من حاضرم🤣🤣🤣
....
من؛ حاضرید بچه ها؟!
بله ناخدااااا
نشنیدم صداتونو👂🏻
بله ناخدااااا
عوووو😂
شوما؛ سریع رفتم بالا تا به مونا و ملیکا هم خبرشو بدم که....
که چییی؟؟😭😭😭
....
من؛ بماند دیگه😂🎀✨
شوما؛ https://eitaa.com/Hanifam128/1486
هردو😢✨️✨️✨️
.....
من؛ نظری در این باره ندارم
شوما؛ https://eitaa.com/Hanifam128/1487
میاد پیشتون با خوشحالی🤣
....
من: باب اسفنجی باب اسفنجی باب اسفنجی شلواررررر مکعبیییی
( اون صحنه ای که باب اسفنجی با دماغش نی میزنه😂😭)