eitaa logo
[𝑩𝒐𝒌𝒉𝒂𝒓 𝒔𝒂𝒓𝒅..]
76 دنبال‌کننده
143 عکس
2 ویدیو
0 فایل
«حضورِ او، نه در خیال است و نه در یاد؛ که سایه‌سارِ سکوت است و کفایتِ بیداد.»
مشاهده در ایتا
دانلود
شوما؛ زینبدیروز:امروز چند پارت میدمم امروز:اماده اید بچه ها😂😂 ..... من؛ فردا: نشنیدم صداتونو؟!😂
شوما؛ مگه دیروز قرار نبود بدییی ... من؛ دیروز فرصت نکردم الان دارم مینویسم
*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... | بُخٰآرِ سَردا 𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬127٬٬ که یهو با یه قیافه ای که عین مومو بود روبرو شدم یلحظه شک شدم و عقب کشیدم و دستمو رو قلبم گذاشتم یهو صدای خنده بلند شد با نفس نفسی که میزدم هر چی از دهنم در اومد به تیرداد گفتن بله اون فرد بیشعور تیرداد بود🎀 ملیکا: خیلی کثافتی بیشعور، سکته کردم عنتر تیرداد: 🤣🤣🤣🤣 قربون فحش دادنت 🤣 با عصبانیت پتوی تختش رو پرت کردم سمتش و رفتم دستشویی و دست و صورتم رو شستم اومدم بیرون و همچنان تیرداد از شدت خنده پا.ره شده بود محل ندادم و رفتم داخل اشپز خونه میز صبحانه چیده شده شده بود، در صورتی که نمی‌دونستم ساعت چنده🎀 به ساعت دیواری که نگاه کردم دیدم ۹:۲۵ دقیقه رو نشون میده نزدیک تر که رفتم دیدم یه باکس اونجاهه که قرمز رنگه و یه ربان پاپیونی روش زده شده از شدت ذوق دستمو جلو دهنم گرفتم و جیغ زدم کلی بالا و پایین پریدم که تیرداد اومد تیرداد: آرومتر پایینی ها خوا.. بغ‍.لش کردم و گفتم: وایییی مرسیییی ذوق صگییییی تیرداد: خواهش میکنم وظیفه بود، حالا اصن تو بازش کن وقتی باکس رو باز کردم یه دلقکی که زیرش فنر بود پرید بیرون فقط هی کشیدم و همونو پرت کردم تو صورت تیرداد بماند که جای فنر رو صورتش موند😂 ادامه‌دارد... [ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]
بازم میدم منتظر باشید✨
سیسیا نظراتتون رو بگید تا ارسال کنم🤍
شوما؛ عالییی زینب جون بهترین رمان دنیا همینه😭🩷 ..... من؛ فدااااااااااااااتتتتتتتتتتتت😭🎀💘
عزیزام امیدوارم بیدار باشید و از دستم عصبانی نباشید چون می‌خوام پارت بدم😂😭
شوما؛ زینب خیلیییییی خوبییییییی عاشقتممم خودت که ماه رمانت عالییی چجوری انقدر خوبی تو دختر؟؟😭💫🛐 .... من؛ عرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر ذوووووووووووووققققققققققققق جیییییییییییییییییییییییغغغغغغغغغغغغغ غشششششششششششششش 😭🛐💞💘✨ فداتشممممممممم
*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... | بُخٰآرِ سَردا 𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬128٬٬ ملیکا: حقته یزید، از صبح تا حالا دوبار ترسوندی منووو تیرداد: ببخشیییددد که قراره پولمو آب بزنیییی! ملیکا: منت سر من می‌زاری دلقککک؟؟؟! تیرداد: نه عشقم شوخی کردم من که هرچی دارم مال توعه مخصوصاً یه چیزی ملیکا: چی؟! تیرداد: قلبم💘 ملیکا: فداتشم💕 [نویسنده؛ عوووققق] تیرداد: خب پاشو حاضر شو بریم لباس بگیریم ملیکا: با.. گوشی تیرداد زنگ خورد تیرداد: بله؟! خانومِ پرستار: سلام آقا تیرداد ممنون میشم بیاید بیمارستان مریض اورژانسی داریم تیرداد: نمی‌دونم، بهتون پیام میدم اگه اوکی شد خانومِ پرستار: باشه چشم تلفن رو قطع کرد و گفت: ملیکا جونمم ناراحت نمیشی لباس عروس که میخوای بخری نباشم؟؟! ملیکا: چطور؟! تیرداد: باید برم بیمارستان ملیکا: ای بابا تیرداد: خب اگه دوست داری میتونیم یه کاری بکنیم امروز لباس بله برون بخریم فردا پس فردا عروسی اوکیع؟! ملیکا: نمیدونم، ایده خوبیه،بزا از آتنا بپرسم تیرداد: شوهر خودتو ول کردی میری سراغ خواهر شوهر؟!😂😐🗿 ملیکا: اره داااشش مشکل داری؟!! تیرداد: نه نه عزیزم من غلط بکنم😬 ادامه‌دارد... [ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]
شوما؛ میشه قربون ذوقت برممممم؟؟؟😭💘 ذوقتم قشنگهههه تو فقط همیشه همینجوری باش باشه؟😭✨️🫂 .... من؛ خدانکنههههه خدااااااااااااااااااااا گریهههههههههه😭😭😭✨
اوکیع پارت ها؟! یا بازم بدم؟!