eitaa logo
[𝑩𝒐𝒌𝒉𝒂𝒓 𝒔𝒂𝒓𝒅..]
76 دنبال‌کننده
143 عکس
2 ویدیو
0 فایل
«حضورِ او، نه در خیال است و نه در یاد؛ که سایه‌سارِ سکوت است و کفایتِ بیداد.»
مشاهده در ایتا
دانلود
*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... |بُخٰآرِ سَرد 𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬134٬٬ ملیکا: هیچی هیچی فقط یاد عمو افتادم چند روز دیگه قراره به جای عروسی عزا باشه تو این خونه پارمیس: حالا امیدتو قطع نکن خدا رو چه دیدی، شاید عمرش به دنیا بود مامان: اونجوری که خواهر شوهرم گفت کلا قطع امید شدم آتنا: حالا به قول پارمیس شما امیدتون به خدا باشه ملیکا: خب حالا از این بحث مرگ و میر بیایم بیرون خونه رو تزیین کنیم مامان: دخترم تزیین چی؟! رومبلی ها رو برمی‌داریم و اتاق ها رو جمع و جور میکنیم فقط سریع بگیریم تموم شه که به عروسی زودتر برسیم ملیکا: نمی‌دونم والا مامان: زندگی خودته به من مربوط نیست ولی دخترم منم نظرم رو گفتم ملیکا: باشه قربونت برم من که چیزی نگفتم، راستی بابا کو؟! بش گفتم خرید کنه بعد از اونور هم میخواد بره یه سر به شرکتش بزنه ملیکا: حالا یه امشب نمیتونست نره؟! اون بره تا ۱۲ شب خونه نمیاد مامان: نه گفت فقط ببینم کسی مشکلی براش پیش نیومده ملیکا: هعی، بریم سراغ جمع و جور ...✨💕 خونه رو بعد از یک ساعت جمع و جور کردیم و منتظر موندیم تا هوا تاریک بشه همین وسط ها هم چندباری لباس های بله برون مون رو پوشیدیم دیگه ساعت حدود های شیش بعد ازظهر شده بود که گفتم؛ ملیکا: بچها، به تیرداد زنگ بزنم تا یه ساعت دیگه بیاد؟! ادامه‌دارد... [ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]
این پارت های جدید خدمت شما..✨ شنوای نظراتتون هستم https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1a6fejv&btn=نظرت؟!
*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... |بُخٰآرِ سَرد 𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬135٬٬ آتنا: بگو، من مشکلی ندارم داشتم شماره تیرداد رو می‌گرفتم که یه صدای آشنایی اومد چقد.. چقد صداشون.. شبیه تینا و صبا بود! با هین کشیدن پارمیس و آتنا سرمو از گوشی درآوردم و به اطراف نگاه کردم ینی چی؟ اونا آزاد شدن؟! ولی دستبندی که دستشون بود نشون دهنده آزادی نبود چ.. چرا صورتشون قرمز بود؟! کتک بود یا گریه؟! صبا: ملیکا ما غلط کردیم ما رو ببخش😭 تینا: صبا راست میگه ملیکااا😭 کم کم داشتم عصبانی میشدم ملیکا: اینجا چه خبرهههه؟؟!!! (با داد) یه خانومی با مقنعه سبز یشمی و چادر مشکی و یه چیزی روی مقنعه‌ش که به احتمال زیاد اسمش بود اومد داخل خانوم پلیس: سلام، ملیکا شاه کرمی کیه؟! ملیکا: سلام، منم خانوم پلیس: این دونفر که تینا و صبا هستن تا چهار روز دیگه قراره اعدام بشن، اومدن رضایت بگیرن ملیکا: اعدام؟؟! خانوم پلیس: بله صبا: ملیکا تو رو امام حسین رضایت بده😭 ملیکا: چرا دقیقا؟! الان با چه عذاب وجدانی زنده اید؟! خبر دارید از ماهلین؟؟! تینا اشک هاشو پاک کرد و گفت؛ تینا: نه مگه چی شده؟! ملیکا: 😏 چیشدع؟! ملیکا خیلی وقته زیر خاکه صبا:.. ادامه‌دارد... [ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]
عالییییی زینبیه خودمییی پر قدرت ادامه بده😭💘 . فداتشم🎀 ناشناس که کویره من ذوقم کور شد
چرا کویر کردین خو سه تا پارت دادم💔
خیلیییی خوبههههه . فدات نظر لطفته
پر پر پر شووو . 🥲
مممرررررررررسسسسسسسسییییییییییی ززززیییینننییی ججججوووننننمممممممم پارت بدههههههههه . خواهش میکنم نه اصن دیگه پارت نمیدم هم کلی لف داشتیم هم ناشناس کویر بود