𝘏𝘢𝘯𝘪𝘧𝘦
. روز هفتم محرم سال ۶۱ هجری از روز هفتم محرم، عمر سعد، عمرو بن حجاج را با ۵۰۰ سوار بر شریعه فرات ما
.
امام حسین(ع) روز عاشورا در ۶ مورد گریه کرد:
مورد اول: هنگامی که فرزند گرانمایهاش حضرت علی اکبر(ع) در برابر دیدگانش به سوی میدان حرکت کرد. حضرت در آن لحظات غمبار محاسن خویش را به دست گرفت، رو به آسمان کرد و پروردگارش را فراخواند و گریست...
مورد دوم: هنگام به میدان رفتن یادگار گرامی امام مجتبی(ع) بود که آن حضرت او را در آغوش کشید و تا سرحد بیهوشی گریه کرد...
مورد سوم: هنگامی بود که با ندای قاسم خود را به میدان و کنار جسد غرق به خون او رساند و پیکر او را پایمال شدهی سم اسبان نگریست...
مورد چهارم: هنگامی که در کنار جسد برادر قهرمانش، عباس(ع) ایستاد و با منظرهی غم انگیز، دستهای جدا شده، مشک آب پاره شده و پیکر به خون آغشتهی پرچمدارش رو به رو شد، گریه امانش نداد و به شدت گریه کرد.
مورد پنجم: هنگامی دلداری و آرامش بخشیدن به خواهر گرانقدرش زینب(س) بود که طوفانِ سوز و سیلاب اشک امانش نداد..
مورد ششم: هنگامی که به قصد میدان، میخواست از اهل بیتش جدا شود، دختر خردسال و گرانمایهاش که سخت به او مهر میورزید با فریادی دردآلود خود را به پدر رسانید و دامانش را گرفت و گفت:
آهستهتر! آهستهتر!... پدر جان! اینک شکیبا باش! تا از تماشای چهرهی ملکوتیات آخرین زاد و توشه را برگیرم، چرا که احساس میکنم اینک آخرین وداع و آخرین دیدار است و دیگر ملاقاتی در دنیا نخواهد بود...
آنگاه بر دست و پای پدر افتاد و پای پدر را بوسه باران کرد. امام حسین(ع) بی اختیار بر روی خاک نشست و دختر دردانهاش را بر دامان خود نشاند و اینجا بود که گریهای بسیار سخت و شدید به او دست داد و سیلاب اشک فرو بارید، به گونهای که با آستین پاک مینمود و زمزمه میکرد که:
(دختر دردانهام! سکینهام! بدان که پس از مرگ پدر، گریهات بس طولانی خواهد بود)
برگرفته از کتاب دانستیهای عاشورا/ صفحات ۲۸_۲۹
𝘏𝘢𝘯𝘪𝘧𝘦
. امام حسین(ع) روز عاشورا در ۶ مورد گریه کرد: مورد اول: هنگامی که فرزند گرانمایهاش حضرت علی اکبر(ع
.
روز تاسوعا
روز نهم محرم، تاسوعای سال ۶۱ هجری، شمربنذیالجوشن با نامهی ابن زیاد لعین در امر به قتل رساندن امام حسین(ع) وارد کربلا شد.
در این روز امام حسین(ع) و یارانش به محاصرهی نیروهای کوفه درآمدند.
سپاهیان یزید تمامی راهها را تحت کنترل خود درآوردند تا کسی به امام و یارانش ملحق نشود.
شمربنذیالجوشن روز تاسوعا برای حضرت عباس(ع) و دیگر فرزندان خانم امالبنین از طرف ابنزیاد امان نامه آورده بود، اما آنها نپذیرفتند و در کنار امام ماندند تا به شهادت رسیدند.
عصر روز پنجشنبه تاسوعا، عمرسعد با دستوری که از ابنزیاد دریافت کرده بود، دستور حمله به خیمههای امام حسین(ع) را صادر کرد. در آن ساعت امام در بیرون خیمه در حالی که بر شمشیرش تکیه داده بود، خواب خفیفی بر چشمانش مستولی شد. حضرت زینب(س) صدای همهمهی دشمن را شنید، خدمت برادر رسید و عرضه داشت: برادر! دشمن به خیمهها نزدیک شده است.
امام سربرداشت و فرمود:
(جدم رسول خدا(ص) را در خواب دیدم که به من فرمود: به زودی نزد ما خواهی آمد.)
سپس آن حضرت خطاب به برادرش حضرت عباس(ع) فرمود:
برادرم! جانم به قربانت، سوار شو و با اینها ملاقات کن و از انگیزه و هدف آنها بپرس.
حضرت عباس(ع) با ۲۰ تن به سوی دشمن حرکت کرد و انگیزه حرکتشان را سئوال نمود. عمرسعد در جواب آن حضرت گفت: از طرف ابنزیاد امیر لشکر، دستور رسیده که یا شما باید بیعت کنید و یا اینکه الان وارد جنگ خواهیم شد.
حضرت ابوالفضل(ع) پیشنهاد عمرسعد رو به عرض برادرش امام حسین(ع) رساند و امام فرمود:
برادرم! به سوی آنان برگرد و اگر توانستی همین امشب را مهلت بگیر تا به عبادت و نماز بپردازیم و جنگ را به فردا موکول کن.
حضرت ابوالفضل(ع) درخواست مهلت یک شبه را به عمرسعد رساند، عمرسعد پس از مشورت با فرماندهان لشکر خود، با درخواست امام موافقت کرد.
برگرفته از کتاب دانستیهای عاشورا/ صفحات ۲۱_۲۲