یبار یه پسر بچه ای تو ی ساختمونی روضه بودیم داستان خیلی وقت پیشه اومدم رد شم ستایش صدام کرد بعد این پسر بچه ها مسبرشو طی میکرد هی میگفت دوگانه سه گانه... 😐
باز داییم میگفت دختر..
خب بابا جان من اسم دارم بدم میاد ب من میگی دختر نگوو
نه بابا مثلا سر سفره بودیم یهو بم گفت دختر فلان چیزو بده خب بدم میاد نگو دختر ینی چی دختر اح