کلبه هآنیل کوچولو🌱
پاشیدددد نماز بخونید🙃❤️
خوندمش پاشید نماز شب بخونید گفتم چه دوختر مومنی🤣
«آیلار»
"پارت یک"
در جنگل بزرگ و سرسبزی میدویدم کسی مرا صدا میکرد به سمت صدا میدویدم هرچه میپرسیدم تو کیستی؟ کجایی؟
کسی جوابم را نمیداد. انقدر دنبال صدا گشتم تا به صدا رسیدم. دختر جوانی بود اما نمیتوانستم صورتش را ببینم نور مانع دید من میشد. از خواب پریدم.
باز هم همان خواب همیشگی هیچوقت پایانش را نمیبینم
در فکر و حال ان خواب بودم که چشمم به ساعت خورد ای وای بیچاره شدم. عمه ایلیم منو میکشه.
به سرعت لباسمو پوشیدم و اماده شدم. اومدم از اتاق برم بیرون که لباسم به دسته در گیر کرد. بعد از اینکه ردش کردم از پله ها سریع به سمت پایین دویدم اخه نه ک خونه عمه ایلیم قصر هاویشامه از نیم ساعت قبل باید بیدار شی تا برسی پایین. خب حالا به قول سولماز مبالغه کردم
بعد رفتم پیش آنا آیماه نشستم و شروع کردم به تمیز کردن زمین. عمه ایلیم اومد و دوباره شروع کرد غر زدن که چرا دیر کردی چرا فلان کلیم سرم داد زد و دعوام کرد آنا خیلی ناراحت شد. مشغول تمیز کردن شدم
انا آیماه: ببخشید که سرت داد زد ببخشید که مجبوری تحملشون کنی...
آیلار: اصلا برام مهم نیست چی میگن مهم اینه که تو هستی. همینکه هستی خداروشکر بقیش دیگه مهم نیست بعدشم تو چرا باید معذرت خواهی کنی؟ من شرمندم تو چرا؟
انا لبخند زد...
لبخند انا خیلی قشنگه:)))
باز این دختره ی چاپلوس ننر اومد...
سنا دلم میخواد خفش کنم....
سنا : آیلار برو اتاقمو مرتب کن بعدم به مرغ و خروس ها غذا بده بدو پاشو برو
آیلار: بمن دستور نده
سنا: هرکاری دلم بخاد میکنم
آیلار: هی بچه لوس خودت اتاقتو مرتب کن من فقط به مرغ و خروسا غذا میدم
سنا: تو خدمتکار خونه مایی پس هرچی میگم باید انجام بدی بچه پاپتی با اون ننه زشتت
آیلار: بمن گفتی بچه پاپتی برام مهم نیست اما حق نداری به مامانم بی احترامی کنی پس ببند دهنتو
آنا آیماه: آیلار ولش کن...
آیلار: نه مامان باید حرف دهنشو بفهمه
سنا: به مامانم میگم برات اظافه کاری بزنه
آیلار: حاضرم کلی اظاغه کاری کنم اما در مقابل حرفای زشتت به مامانم سکوت نکنم و جوابتو بدم
سنا: آنا ایلیم آیلار اذیتم میکنه
عمه ایلیم: هی آیلار فک نکن برای خودت کسی هستی
تو حق نداری به دختر من چیزی بگی
امروز باید دو ساعت بیشتر کار کنی..
سنا و عمه رفتن
سنا خیلی لوسه هرچی عمه ایلیم بخاد براش فراهم میکنه نکه تک دخترشه
آنا ایماه ناراحته
آنا ایماه: بخاطر همین گغتم ولش کن نمیخوام دختر قشنگم بیشتر از این اذیت بشه
آیلار: انا هیچ غصه نخور من حاضرم شبانه روز کار کنم ولی نذارم اون اینجوری با شما حرف بزنه آنا تقصیر شما نیست که آنا. من اذیت نمیشم
میدونی چی باعث میشه من صبر کنم و تحمل کنم؟
انا ایماه: چی؟
آیلار: اول خدا چون میدونم برام همه این سختیا رو جبران میکنه میدونم که اون منو میبینه و انتقام منو از عمه ایلیم میگیره میدونم دردامو میبینه سختیامو میبینه برام جبران میکنه اون از دل هممون آگاهه
این سختیا برای رشد منه اما همرو برام جای دیگه جبران میکنه دوم شما انا ایماه خوشکل خودم تو کنارمی و وجودت باعث میشه من بتونم صبر کنم
اگه تو نبودی من چیکار میکردم؟
انا آیماه لبخند زد و خندید
من رفتم تا به مرغ و خروس ها غذا بدم
و تخم مرغا رو جم کنم.
طرفای ظهر بود و من داشتم حیاطو تمیز میکردم
چشمم خورد به جنگل حس کردم برام آشناست
آیلار: خدایا این جنگلو کجا دیدم..
توی فکر بودم
که سولماز از مدرسه برگشت. اون دوستمه ک اونم اینجا زندگی میکنه. یه هنرمنده که کلی چیز دست ساز درست میکنه و میفروشه.
سولماز اومدو دستشو گذاشت روی چشام
گفت من کیم؟ گفتم تکراریه سولماز
دستشو برداشتم و بغلش کردم
ایلار: قول میدی امشب بریم جنگل بازی کنیم؟
سولماز: چشم قربان امروز امتحان داشتم فردا درس خاصی ندارم باشه میریم
عمه ایلیم: سولمازززز
ایلار: وای برو سولماز الان دوباره میاد غر میزنه
سولماز: ولش کن بابا بار اولش که نیست
عمه ایلیم: هی سولماز گمشو برو داخل اینقدرم با این بچه پاپتی حرف نزن
آیلار: حیف که بابام نیست ببینه خواهرش داره به دخترش میگه پاپتی
منم یروزی بابا داشتم زندگی داشتم.
عمه ایلیم: اینقدر حرف نزن خیلی پرو شدیا همش جواب میدی گمشو برو کاراتو بکن
سولماز: خاله ایلیم اون فقط یه بچه هفت سالس. خودش که نخاسته تو عمش باشی. اون بچه پاپتی شد تا بچه تو پاپتی نشه اون بچه شاید بابا نداشته باشه تا نذاره هرچی دوست دارید بهش بگید یا شاید مامانش چون تو این شرایطه نتونه چیزی بهتون بگه ولی یه خدا داره اون بالا سر که هر بلایی سرش میارید اون دنیا جوابتونو میده از خدا بترسید از دل شکسته این بچه..
عمه ایلیم: سخنرانیت تموم شد؟ خب حالا گمشو برو تو
سولماز بهش یه نگاهی کرد و سر رو به افسوس تکون داد.
سولماز: خاله بس کن
عمه ایلیم: اووو اینم برای ما دم در اورده
سولماز: بس کن
عمه ایلیم: بیا برو باباا
#آیلار
کلبه هآنیل کوچولو🌱
خوندمش پاشید نماز شب بخونید گفتم چه دوختر مومنی🤣
اونم خوندم اخه🥲
راجع به من چی فک کردییی هاااا؟؟؟؟
کلبه هآنیل کوچولو🌱
اونم خوندم اخه🥲 راجع به من چی فک کردییی هاااا؟؟؟؟
افرین چه دوختر مومنی تف به ریا😂🫀
کلبه هآنیل کوچولو🌱
افرین چه دوختر مومنی تف به ریا😂🫀
نه باباااا ریا کیلو چنده ؟فقط میخوام بکنم تو چشمتون همیننننن🤣
کلبه هآنیل کوچولو🌱
حالا اینو بیخیال فرداش تا ساعت ۲ خوابیدم🥸
حس کردم خدا داره چپ چپ نگام میکنه