خراباتِ اکبر.
_
مستِجامِازل،غرقِخونرویِنیزه اینذبیحِحرماستوفلکماتِجنازه...
خراباتِ اکبر.
_
از داغِ تو، آتش به دلِ کربوبلا زد؛
خورشیدِ جوانم، چه غریبانه زمین خورد.
وقتیحسینصلواتاللهعلیهبهبالینِعلیاکبرشرسید؛
دیگرقرارنبودآنقدوبالایِپیامبرگونهراببیند.
حسین دیگرقرارنبودچشمدرچشمِجوانتبدوزی،
دیگرقرارنبودصدایِ«یاأَبَتاه»رابشنوی،
دیگرقرارنبودقامتِرشیدشرادرمیدانتماشاکنی.
وایازدلِلیلا...
کهچشمبهراهِقدوبالایِجوانشماندهبود؛
غافلازاینکهحسینبرمیگردد،
امادیگرعلیاکبرشهمراهشنیست...
خراباتِ اکبر.
³¹⁵
روزِ محشر چه غم از آتش و غوغای قیامت؟
آنکه دلباختهٔ رقیّهست، پناهی دارد.