Darling? https://eitaa.com/shokolatalkh
تمام چیزی که من هستم،
یک رویا به چشم معشوق
و یک آمدن محال
مجنونم، در دنیای خیال
در انتظار یک کلام در شب بارانی
که دستم گیرد
در مهر و وفا عشقش نمیرد
به چشمم قرینه مشکی،
به چشمش قرینه مشکی، مات مانده
عطر او بر پیراهنم که سهل است،
بر تنم مانده
Darling? https://eitaa.com/joinchat/2596471824Cc1b5bce4b2
مثل برگ در سقوط به دریا غرق شده
مثل درخت درسکوت،
دختر جوانی را به آغوش کشیده
مثل خاکستر بعد از آتش،
که باران به دریا کشیده
رُخ به آیینه به رودخانه کشیده.
از قلب من چه دیده؟
از چشمان من شنیده، قلب من به قلب او رسیده.
Darling? @stupidus
کابوس میدیدم که هوا ابری بود.
ابرها به دور من میچرخیدند،
انگار من میدان بودم و آنها ماشین
اگر کسی قبل از بیدار شدنِ من،
گرما خفه اش میکرد
قطع دستان من آب به روی آتش بود.
اما هوا صاف است.
Darling? https://eitaa.com/Aimy_23
در حباب خیالم، در خیال ها
پرواز میکردیم.
سکوت پرواز، فرودگاه، خانه ها را
گل گرفته
از آرزوی من نت های موسیقی
به زیر انگشتانش نشأت گرفته
دوربین خیالی چشم هایش، این قصه را نوشته.
Darling? https://eitaa.com/kocholo1997
اوج نگاه او برجِ مرگ در شب،
در سیاهی چشمانش شب، شب تر از شب
اندیشه ام به او میرود، چُنان که
من شکارم و او شکارچی
به ویترین شیشه ای دو چشم سیه اش
کلکسیونِ شب، مرا شب، شب است،
او را روز شب.
Darling? @Jima_xa
شب، تو در انتظار چه کسی صبح میشوی؟
منتظر که میشوی پر از ستاره میشوی
منتظر که میشوی، به مهتاب ابر بارانی
هدیه میدهی
شب، آرزوی تو چیست؟
من آرزو میکنم، در شبی که انتظارت
ستاره و ماه کشیده،
در میانه بالهای خورشید که به سوی
ماه اوج میگیره،
او را ببوسم.
Darling? https://eitaa.com/varyanc
نازنین چهره ات، رخنه زده به
آتش کده قلب من
آتش چشم هایت، نقش
بسته به سینه ام
سیل آمد و خاموشم ساخت،
با رودخانه غمت کجا روم؟
آسمان نیلگون و سیمگون، منِ مهجور،
سیمای تو را از خاطرم بجورم.
Darling? https://eitaa.com/joinchat/1570702796C5dc3f609b2
کلید در دستانم بود و همه ی
در های زندگی بسته
در اتاق بزرگی بنشینم،
بلند بلند کلمات را به یکدیگر
میچسبانم:
« نرسیدن، نرسیدن تو هزار سال
در انتظارم کاشت.
غم رسید به آغوش من تو چی؟ »
Darling? https://eitaa.com/joinchat/3968730627Cd98dc391ee
روزی در چشم هایت،
طلوع خواهم کرد
همانند اولین طلوع خورشید در
تابستان
به گرمای دستانت ریشه زند، دستان من
به سرمای مژگانت بوسه زند،
لب های من
Darling? https://eitaa.com/Unmomentoo
به کنار دفتر دانتلی با مداد رنگی به
رنگ نارنجی کشیدم،
از چشم های درشتِ خاطرات او، تا
قهوه گرم در دستانش.
به اعماق آبی واژه هایم، از اسم او
نوشتم تا آخرین قدم هایش در روز.
اوایل بهمن بود که در تیرگی آبی هایم،
آبی روشن را به آغوش کشیدم،
نه با جسمم با روحم
با هر لبخند او روح من صاحب گل های
نارنجی میشد و از آن پس در قلبِ روح من،
گل های نارنجی زندگی میکنند.