Darling? https://eitaa.com/joinchat/3968730627Cd98dc391ee
روزی در چشم هایت،
طلوع خواهم کرد
همانند اولین طلوع خورشید در
تابستان
به گرمای دستانت ریشه زند، دستان من
به سرمای مژگانت بوسه زند،
لب های من
Darling? https://eitaa.com/Unmomentoo
به کنار دفتر دانتلی با مداد رنگی به
رنگ نارنجی کشیدم،
از چشم های درشتِ خاطرات او، تا
قهوه گرم در دستانش.
به اعماق آبی واژه هایم، از اسم او
نوشتم تا آخرین قدم هایش در روز.
اوایل بهمن بود که در تیرگی آبی هایم،
آبی روشن را به آغوش کشیدم،
نه با جسمم با روحم
با هر لبخند او روح من صاحب گل های
نارنجی میشد و از آن پس در قلبِ روح من،
گل های نارنجی زندگی میکنند.